برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1284 100 1

In the main

بررسی کلمه In the main

عبارت ( phrase )
• : تعریف: for the most part; mainly; chiefly.
مترادف: chiefly, mainly, mostly, predominantly, primarily, principally
مشابه: on the whole, overall, practically

واژه In the main در جمله های نمونه

1. They had some dreadful old ham in the main part.
[ترجمه ترگمان]در قسمت اصلی، مقداری گوشت خوک پیر ریخته بودند
[ترجمه گوگل]آنها در بخش اصلی برخی از ژامبون های ناراحت کننده ای داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In the main, I agree with Edward.
[ترجمه ترگمان]در اصل، من با ادوارد موافق هستم
[ترجمه گوگل]در اصل، من با ادوارد موافقم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They heard footsteps in the main room, beyond a door.
[ترجمه ترگمان]صدای گام‌هایی را در اتاق اصلی شنیدند، پشت در
[ترجمه گوگل]آنها صدای پایشان را در اتاق اصلی، فراتر از یک درب شنیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The whole school assembled in the main hall.
[ترجمه ترگمان]تمام مدرسه در سالن اصلی جمع شده‌بودند
[ترجمه گوگل]کل مدرسه در سالن اصلی مونتاژ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

In the main را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جلال نجاریزدی
غالبا, بطور کلی
Zeinab cheraghi7
غالباً،عموما

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی In the main مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )