برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1191 100 1

In

/ɪn/ /ɪn/

معنی: از، روی، توی، با، نزدیک، بالای، بر حسب، به، بطرف، در توی، هنگام، در ظرف، اندر، نزدیک ساحل
معانی دیگر: درون، داخل، تو، پوشیده، ملبس به، در طی، در زمان، در معرض یکی از پنج حس، مشغول به، دست به کار به، مد، باب روز، از میان گروه یا دسته، در میان، دارای، به وسیله ی، ساخته شده از، به درون، به داخل، در داخل، (انگلیس) گردآوری کردن، مخفف: اینچ، پیشوند: در، به سوی [induct یا infer] (پیش از l می شود: il-، پیش از b و n و p می شود: im-، پیش از r می شود: ir-)، مخفف: ایندیانا، پیشوند: نه، نا -، بی -، بدون [insignificant] (پیش از l می شود: il-، ایالت ایندیانا، adj :درونی، شامل، دم دست، داخلی، adv :رسیده، امده، باامتیاز، بامصونیت، vt :درمیان گذاشتن

بررسی کلمه In

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element indium.
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: in; on; into.

- inbreathe
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] inbreathe
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- incident
[ترجمه ترگمان] حادثه
[ترجمه گوگل] حادثه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- incision
[ترجمه ترگمان] یه برش
[ترجمه گوگل] برش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: used as an intensifier.

- infer
[ترجمه ترگمان] پی برد
[ترجمه گوگل] نتیجه گیری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه In در جمله های نمونه

1. in 12. 3, the "1" is in the ten's place and the "3" is in the tenth's place
در شماره‌ی 12/3 رقم "1" در پیکرگاه دهگان است و رقم "3" در پیکرگاه اعشار است.

2. in 1910, the marines were sent to pacify that region
در سال 1910 تفنگداران دریایی را برای برقراری نظم و آرامش به آن ناحیه گسیل کردند.

3. in 1993 yugoslavia was atomized into tiny countries
در 1993 یوگسلاوی به کشورهای بسیار کوچک تقسیم شد.

4. in a calm, clinical tone, he told me i have cancer
او با آرامی و بی تفاوتی به من گفت که سرطان دارم.

5. in a cave you can hear the echo of your own voice
در غار می‌توانی پژواک صدای خود را بشنوی.

6. in a cheerful key
با لحن شاد

7. in a confidential tone
با لحن اطمینان‌بخش

8. in a crisis, when (you are) at a loss . . .
در پریشان حالی و درماندگی . . .

9. in a democracy the government does not control the media
در یک کشور مردم سالاری (دموکراسی)،دولت رسانه‌ها را کنترل نمی‌کند.

10. in a democracy you are free to express your ideas
در حکومت دموکراسی شما در بیان افکار خود آزادید.

11. in a democracy, various political views are tolerated
در یک دمکراسی عقای ...

مترادف In

از (حرف اضافه)
in , from , of , by
روی (حرف اضافه)
aboard , on , over , in , upon , up , toward , o'er
توی (حرف اضافه)
aboard , in , into , within
با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
نزدیک (حرف اضافه)
in , about , at , by , near , beside
بالای (حرف اضافه)
on , over , in , up , above , o'er
بر حسب (حرف اضافه)
in , at , to , according to
به (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , against
بطرف (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , unto , toward , with
در توی (حرف اضافه)
in
هنگام (حرف اضافه)
in , during
در ظرف (حرف اضافه)
in , into , within , through
اندر (حرف اضافه)
in , into
نزدیک ساحل (حرف اضافه)
in

معنی عبارات مرتبط با In به فارسی

سر خلق
پسوند (اسم ساز):، کربو هیدرات خنثی [inulin]، گلیکوسید [amygdalin]، پروتئین [albumin]، آنزیم [rennin]، آنتی بیوتیک، آلکالوئید، پسوند: جلسه، نشست [sit-in یا pray-in]
در ظرف ده ثانیه
د ر ظرف دو ساعت
در 6جلد ورق بزرگ
دایر، مشغول کار، مشغول نبرد
خراب، درهم برهم
همه با هم، جمیعا، جمعا
(عامیانه) گرفتار معما، در اشکال، درگیر
(امریکا - عامیانه) به آسانی، به سهولت، با کوشش کم
در عالم هپروت
با کمال خشم، در حال غضب
فورا، در یک لحظه، در یک چشم برهم زدن
بی تا، منحصر به فرد، بی همتا، بی نظیر
(انگلیس - عامیانه) در وضعیت ...

مخفف In

عبارت کامل: Inch
موضوع: علمی
واحد اندازه گیری طول برابر ۱/۱۲ فوت و ۲٫۵۴ سانتیمتر ۱/۳۶ یارد.

معنی In در دیکشنری تخصصی

[شیمی] ایندیم - عنصر نادر فلزى که سپید و نرم و رسانا بوده و در صنعت کاربرد دارد
[کامپیوتر] لگاریتم طبیعی - تابعی در پاسکال و زبانهای دیگر که لگاریتم طبیعی ( مبنای e) آرگومان خود را محاسبه می کند. مثلاً In(x) لگاریتم طبیعی x را پیدا می کند. نگاه کنید به logarithm .
[برق و الکترونیک] inch-اینچ واحدی برای طول که برابر با 2/54 سانتی متر است . استفاده از واحد si طول ، ترجیح داده می شود . - indium-اندیم عنصر فلزی یا عدد اتمی 49 و وزن اتمی 114/82 . به عنوان یک آلاینده ی مهم برای نیمه رساناها استفاده می شود . و در همان گروه جدول تناوببی عناصر ، آلومینیم ف گالیم قرار دارد . - natural ltgaritm-لگاریتم طبیعی زمان تناوب نوسان آزاد جسم یا سیستم .
[ریاضیات] داخل، موجود، در، درون، برحسب، نسبت به، به
[زمین شناسی] کانال درون و برون دره هلالی شکل ایجاد شده توسط آب حاصل از ذوب یخ حواشی دایره ای یک توده یخچالی.
[زمین شناسی] کانالی ، غیرمصرفی
[زمین شناسی] درونی
[زمین شناسی] حفاری در یک گروه سوراخهای قبلا حفاری شده به منظور تهیه یک الگوی فضایی دقیق تر برای تعیین پارامترهای صحیح تر کانسار
[زمین شناسی] ایندیم - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Indium - شماره اتمی :49 - وزن اتمی :114.82 - آرایش الکترونی :2-8-18-18-3 - نوع عنصر :فلزات - گروه جدول تناوبی :13 - lllA - دوره جدول تناوبی :5
In | line offset ...

معنی کلمه In به انگلیسی

in
• member of the ruling political party; influential or powerful person; influence, connections
• internal; incoming; current, fashionable, popular; influential, powerful; abundant, plentiful
• to, toward, into; within; inside; at home; in power; in style (slang); in season (of fruit or vegetables)
• into; within; inside; inward
in a bad fix
• in a difficult situation
in a bad light
• in a negative way, in a bad way
in a bad mood
• in a disagreeable temper, in a unpleasant frame of mind
in a bad temper
• angry, upset, irritated
in a body
• as a unit, all together
in a circle
• round and round
in a class by itself
• unique, unlike any other
in a clear conscience
• without guilt, knowing one is right
in a crisis
• in an emergency, in a predicament, in a dilemma
in a crow line
• in a straight line
in a delicate situation
• in a situation that could easily turn bad
in a demonstrative manner
• openly expressing one's affections and feelings
in a different constellation
• under different circumstances, in a different time
in a different context
• under different circumstances, in a different background
in a dilemma
• in a quandary, within an uncomfortable situation
in a dormant state
...

In را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
در این
Jtjf
در داخل
a.r
prep. by means of
َAli Reza
بعضی جا ها معنی( به صورت) میده
na
به جایه
خبات علیزاده
به منظور ، برای
Mehrdad Sayehban
منزل ، خانه
مثال: He's not in
او(مرد)منزل نیست.
محمد جواد علیزاده
موجود - موجود در
در پاسخ به Mehrdad Sayehban
in می تواند به معنای هرجایی باشد و صرفا به معنی خانه نیست وقتی میگوییم he is not in می تواند این فرد در خانه، در دفتر کار، در مطب، در مغازه و ... نباشد
محدثه فرومدی
در زمینه‌ی، حین، از نظر، به لحاظ
jahanaks.blog.ir
در داخل
دکتر سعیدی
درباره ی
Mehrab
تا،برای،در مدت،درظرف
mamal
داخل
روح الله
در داخل
Donya
داخل شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in
کلمه : in
املای فارسی : این
اشتباه تایپی : هد
عکس in : در گوگل

آیا معنی In مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )