انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1066 100 1

Individual

تلفظ individual
تلفظ individual به آمریکایی/ˌɪndəˈvɪdʒəwəl/ تلفظ individual به انگلیسی/ˌɪndɪˈvɪdʒʊəl/

معنی: شخص، فرد، منحصر بفرد، فردی، تک، متعلق بفرد
معانی دیگر: آدم، کس، منفرد، مجزا، جدا، جداگانه، (وابسته به یک نفر یا یک چیز بخصوص) انفرادی، خاص، تکی، اختصاصی، ویژه، منحصر به فرد، مخصوص به خود، مختص به خود، یگانه، بی تا، بی همتا، (در اصل) بخش ناپذیر، تقسیم نشدنی، جدانکردنی

بررسی کلمه Individual

صفت ( adjective )
(1) تعریف: single, distinct, or separate.
مترادف: distinct, lone, peculiar, separate, single, sole, solitary
متضاد: aggregate
مشابه: alone, independent, isolated, particular, several

- Use commas to separate individual items in a series.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از کاما برای جدا کردن آیتم‌های جداگانه در یک سری استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از کاما برای جدا کردن آیتم های منفرد در یک سری استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These crimes are individual acts and are unrelated to each other.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این جرایم اقدامات فردی هستند و به هم مرتبط نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این جنایات اقدامات فردی هستند و به یکدیگر وابسته نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: pertaining to one person.
مترادف: particular, personal, single, specific
متضاد: collective, common, communal, concerted, popular
مشابه: alone, characteristic, inherent, intrinsic, private

- These students will be honored for their individual achievements as well as for their work on this project as a team.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دانش آموزان به خاطر دستاوردهای فردی خود و همچنین برای کار خود در این پروژه به عنوان یک تیم مفتخر خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دانش آموزان به خاطر دستاوردهای فردی خود و نیز کار خود در این پروژه به عنوان یک تیم احترام خواهند گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: different from the norm; untypical; unique.
مترادف: different, distinct, original, singular, special, uncommon, unique, unusual
متضاد: common, general
مشابه: alone, distinctive, distinguished, especial, exceptional, extraordinary, peculiar, rare, select, unconventional

- She has an individual way of solving problems.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک روش انفرادی برای حل مشکلات دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک راه شخصی برای حل مشکلات دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He certainly has an individual point of view.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او قطعا یک نقطه‌نظر فردی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قطعا یک دیدگاه فردی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a single human being; person.
مترادف: human, mortal, party, person, soul
مشابه: being, creature, entity, one, personage, somebody

- Every individual has his or her own hopes and desires.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هر فرد امید و آرزوهای خود را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر فرد امیال و خواسته های خود را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The crime was witnessed by several individuals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چندین نفر شاهد این جرم بوده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این جرم توسط چندین نفر شاهد بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a single person as distinguished from a group.
مترادف: person
مشابه: one

- We try to treat students as individuals in this school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما سعی می‌کنیم با دانشجویان به عنوان افراد این مدرسه رفتار کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما سعی می کنیم از دانش آموزان به عنوان افراد در این مدرسه برخورد کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Individual در جمله های نمونه

1. individual differences
ترجمه ناهمسانی‌های فردی

2. individual portions of meat were carefully weighed in the restaurant kitchen
ترجمه هریک از حصه‌های گوشت در آشپزخانه‌ی رستوران به دقت وزن می‌شد.

3. an individual is presumed innocent unless the opposite is proven
ترجمه هر فرد بی‌گناه فرض می‌شود مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

4. an individual policy in life insurance
ترجمه بیمه نامه‌ی عمر برای یک نفر

5. each individual is responsible for his own actions
ترجمه هر فرد مسئول اعمال خویش است.

6. narrow individual
ترجمه آدم کوته بین

7. purely individual experiences
ترجمه تجربیات صرفا انفرادی

8. hafez has an individual style
ترجمه حافظ سبک منحصر بفردی دارد.

9. he is a slimy individual
ترجمه او آدم نفرت انگیزی است.

10. prisoners are kept in individual cells
ترجمه زندانیان را در سلول‌های جداگانه نگاه می‌دارند.

11. the reaction between the individual and the society
ترجمه اثر متقابل فرد و اجتماع

12. the rights of each individual
ترجمه حقوق هر انسان

13. the rights of the individual were overridden
ترجمه حقوق افراد پایمال می‌شد.

14. he is a clever and indirect individual
ترجمه او فردی زرنگ و حقه‌باز است.

15. the alcoholic is often an immature individual
ترجمه آدم الکلی معمولا فردی کم عقل است.

16. the problems and dubieties of an average individual
ترجمه مسایل و تردیدهای یک فرد معمولی

17. a few minutes will be set aside for individual devotion
ترجمه چند دقیقه به نیایش فردی اختصاص داده خواهد شد.

18. a teaching method that makes full allowance for individual differences
ترجمه روش تدریس که ویژگی‌های فردی را به حساب می‌آورد

19. that esprit de corps which makes us put the common good above the individual good
ترجمه آن روح همبستگی که ما را وادار می‌کند سود همگان را بر سود فردی ترجیح بدهیم

20. The century is advanced, but every individual begins afresh.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قرن پیشرفته است، اما هر فرد از نو شروع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قرن پیشرفته است، اما هر فرد تازه شروع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The minister refused to comment on individual cases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر از اظهار نظر در مورد موارد فردی خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر حاضر به اظهار نظر در مورد موارد فردی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The measurement of individual intelligence is very difficult.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اندازه‌گیری هوش فردی بسیار مشکل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اندازه گیری هوش فردی بسیار دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. About half this amount comes from individual donors and bequests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حدود نیمی از این مبلغ از اهدا کنندگان فردی و bequests حاصل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حدود نیمی از این میزان از اهدا کنندگان و مستاجرهای فردی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Every individual has rights which must never be taken away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر فرد حقی دارد که هرگز نباید از بین برود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر فرد دارای حقوقی است که هرگز نباید از بین برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Each individual house has its own yard.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد] هر خانه حیاط منحصر به فرد خودش را دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر خانه شخصی دارای حیاط خودش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر خانه منحصر به فرد دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. You have to be an individual; it's no use running with the herd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو باید یک فرد باشی؛ با این گله از فرار کردن بی‌فایده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید یک فرد باشید استفاده از گاو بدون استفاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Individual

شخص (اسم)
subject , figure , man , person , one , fellow , cove , gink , wight , guy , varmint , specimen , dude , individual , geezer , human
فرد (اسم)
man , odd , roll , list , individual , man jack
منحصر بفرد (صفت)
sole , particular , exclusive , individual , monopolized
فردی (صفت)
single , sole , individual
تک (صفت)
single , solitary , one , lone , odd , particular , individual , segregated , singular , solo
متعلق بفرد (صفت)
individual

معنی Individual در دیکشنری تخصصی

individual
[برق و الکترونیک] منفرد ، واحد ، اختصاصی
[فوتبال] منحصربه فرد
[ریاضیات] فرد، منفرد، جزء، خاص، شخصی، اختصاصی، تک، انفرادی، فردی، منحصر به فرد
[نساجی] فیلامنت تک
[عمران و معماری] پی تکی - تک شالوده - شالوده منفرد
[عمران و معماری] خانه تک واحدی
[ریاضیات] عضو منفرد
[معدن] کانیهای منفرد (ژئوشیمی)
[آمار] نابرابری میانگینهای متحرک تکی
[سینما] تک عکس
[نفت] سیستم تزریق بک تلمبه یی
[نفت] واحد تک تلمبه
[آمار] نظریه مخاطره تکی

معنی کلمه Individual به انگلیسی

individual
• human being; particular person; distinct entity, single thing
• single, distinct, sole; of a particular person; unique, special, characteristic
• individual means relating to one person or thing, rather than to a large group.
• an individual is a person.
individual clearing member
• member of a clearing house who is authorized to clear his own transactions and those of his customers but not those of floor brokers (finance)
individual education
• educational method which stresses the mental needs and personality of the student
individual election campaign
• campaign in which individuals run for election
individual equipment
• equipment for personal use
individual initiative
• profit earning business begun by private individuals
individual instruction
• private tutoring
individual learning
• study on one's own; studying at one's own pace
individual opinion
• personal view; viewpoint of an individual judge differing from the majority
individual proprietorship
• private ownership of a business
individual psychology
• one on one psychological treatment
individual retirement account
• tax-deferred trust fund into which individual employees can deposit part of their salaries for withdrawal after retirement, ira
individual stalk
• silent and cautious movement of individuals whose purpose is to surprise the enemy
individual treatment
• private treatment, form of treatment that is based upon the distinctiveness of the person and/or the situation
freedom of the individual
• privileges and rights accorded to the individual
high risk individual
• person who takes dangerous chances; person who belongs to a risk group

Individual را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

پگاه ١١:٢٠ - ١٣٩٦/٠٣/١٥
شخصی
|

Sunflower ١٩:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٥

distinctive
ویژه، خاص، برجسته، متمایز
|

ili examinations ١٩:٢٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
خصوصی
|

مصطفا ١٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
In the past, parents could not pay so much attention to individual children
تک تک
|

عاطفه ١٩:٤٦ - ١٣٩٧/٠٦/٢٨
مستقل
|

محمد علیزاده ١٢:٣٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
انفرادی، solo
|

شهرا م ایوبی ٠١:١٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
بویژه، مخصوصا
|

منهاج مومند ٠٧:١١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
فردی
|

حدیث ایران ١٨:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
فرد- انسان واحد-
فردی - انفرادی
|

PARNIA ٢١:٣٠ - ١٣٩٧/١١/١٤
واحد شمارش انسان_فرد_نفر
|

کاربر آبادیس ٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
مجزا (از هم)، مستقل (از هم)
|

مینا ١٨:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٣
individual drug : داروی تک نسخه ای
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی individual
کلمه : individual
املای فارسی : ایندیویجوال
اشتباه تایپی : هدیهرهیعشم
عکس individual : در گوگل


آیا معنی Individual مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )