انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1016 100 1

Influence

تلفظ influence
تلفظ influence به آمریکایی/ˈɪnfluːəns/ تلفظ influence به انگلیسی/ˈɪnflʊəns/

معنی: توانایی، تاثیر، برتری، تفوق، اعتبار، نفوذ، تجلی، تاثیر کردن بر، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، ترغیب کردن، وادار کردن
معانی دیگر: اثر، تاءثیر، هنایش، درآیش، سرشناسی، اثر کردن یا داشتن، تاءثیر داشتن، هناییدن، درآیش داشتن، تحت تاءثیر قرار دادن، برآن داشتن، آدم بانفوذ، آدم سرشناس، (در اصل - جریان یا تابش فرضی که از ستارگان ساطع شده و شخصیت و کارهای مردم را تحت تاثیر قرار می دهد) طالع، (برق) اثرمیدان برونی

بررسی کلمه Influence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the power or intangible action of one thing or person which brings about an effect on another.
مترادف: power, pull, sway
مشابه: cause, clout, control, effect, force, hold, impact, leverage, magnetism, mastery, potency, pressure, strength, weight

- Her friends had a lot of influence on her decision to go into acting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوستانش تاثیر زیادی روی تصمیمش برای رفتن به بازیگری داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوستانش تاثير زيادي در تصميم خود براي رفتن به نمايش گذاشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We can see the influence of Picasso in this artist's works.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما می‌توانیم تاثیر پیکاسو در آثار این هنرمند را ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما می توانیم نفوذ پیکاسو را در آثار این هنرمند ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The ideas of Karl Marx had a strong influence on him as a youth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عقاید کارل مارکس بر او به عنوان یک جوان تاثیر زیادی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایده های کارل مارکس نفوذ زیادی بر او به عنوان یک جوان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The driver of the car was under the influence of alcohol.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] راننده اتومبیل تحت نفوذ الکل بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] راننده ماشین تحت تاثیر الکل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was afraid that her son would fall under the influence of drug-using friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او می‌ترسید که پسرش تحت نفوذ دوستانش قرار بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می ترسید که پسرش تحت تاثیر دوستان با استفاده از مواد مخدر قرار بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a thing or person that exerts such action.
مترادف: force
مشابه: authority, cause, control, inducement, potency

- She had always been a major influence in her younger sister's life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه تحت‌تاثیر زندگی خواهر کوچک‌ترش قرار گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه در زندگی خواهر کوچکترش نقش مهمی داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The works of the French impressionists were his early influences.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آثار the فرانسوی تاثیرات اولیه او بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آثار امپرسیونیستهای فرانسه تاثیرات اولیه او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: corrupt use of personal connections to sway someone in a position of authority.
مشابه: clout, control, leverage, manipulation, power, pull, sway

- He used his influence to get his son the job.
ترجمه کاربر [ترجمه nona] ازنفوذش استقاده كرد تا براي پسرش كار بگيرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از نفوذش برای گرفتن پسرش استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نفوذ خود را برای به دست آوردن فرزندش از این کار استفاده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: influences, influencing, influenced
مشتقات: influenced (adj.)
• : تعریف: to have influence on; sway.
مترادف: affect, induce, sway
مشابه: bend, bias, carry, carry weight, color, control, dispose, govern, guide, incline, lobby, mold, move, persuade, prompt, swing, touch

- His friends influenced him to take up soccer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوستانش بر او تاثیر گذاشتند تا فوتبال بازی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوستانش او را تحت تأثیر قرار داد تا فوتبال را بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her arguments failed to influence her son's decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استدلالات او نتوانستند بر تصمیم پسرش تاثیر بگذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استدلال او نتوانست روی تصمیم پسرش تاثیر بگذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Influence در جمله های نمونه

1. the influence of heat on plants
ترجمه اثر گرما بر گیاهان

2. a baneful influence
ترجمه اثر زیانبار

3. a malign influence
ترجمه اثر سو،تاثیر اهریمنی

4. a pernicious influence
ترجمه اثر مهلک

5. a slow influence
ترجمه تاثیر زمانگیر

6. do stars influence human behavior?
ترجمه آیا ستارگان رفتار انسان را تحت تاءثیر قرار می‌دهند؟

7. economic factors influence our decisions
ترجمه عوامل اقتصادی بر تصمیمات ما اثر می‌گذارند.

8. fatimeh's good influence shone like a beacon
ترجمه آثار خوبی فاطمه همچون مشعل تابناکی می‌درخشید.

9. the corruptive influence of narcotics
ترجمه اثر تباه کننده‌ی مواد مخدر

10. the far-reaching influence of ferdowsi on the persian language
ترجمه اثر ژرف فردوسی بر زبان پارسی

11. under the influence of several potations
ترجمه تحت تاثیر چندین جرعه

12. a man of influence
ترجمه مردی با نفوذ (سرشناس)

13. germany's zone of influence
ترجمه ناحیه‌ی تحت نفوذ آلمان

14. japan's sphere of influence
ترجمه قلمرو نفوذ ژاپن

15. sundry people of influence
ترجمه چندین آدم بانفوذ

16. the government's baleful influence on newspapers
ترجمه نفوذ زیانبخش دولت بر روزنامه‌ها

17. hence the desire to influence public opinion
ترجمه لذا میل به تحت تاءثیر قرار دادن افکار عمومی

18. my advice had no influence on him
ترجمه پند من بر او تاءثیر نداشت.

19. christianity has had a deep influence on europe and america
ترجمه مسیحیت در اروپا و امریکا تاثیر ژرفی داشته است.

20. he has a lot of influence in government offices
ترجمه او در ادارات دولتی نفوذ فراوان دارد.

21. the extent of his political influence
ترجمه دامنه‌ی نفوذ سیاسی او

22. his words had a lot of influence on the students
ترجمه سخنان او تاءثیر زیادی روی شاگردان داشت.

23. a style that has exerted a profound influence on young writers
ترجمه سبکی که بر نویسندگان جوان تاثیر عمیقی داشته است

24. their number is disproportionate to their political influence
ترجمه تعداد آنها با نفوذ سیاسی آنها تناسبی ندارد.

25. the death of his rival further amplified nasser's political influence
ترجمه مرگ رقیب نفوذ سیاسی ناصر را بیشتر کرد.

26. If you were to exert your influence they might change their decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر می‌خواهید تاثیر خود را اعمال کنید، ممکن است تصمیم خود را تغییر دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر شما نفوذ خود را اعمال کنید، ممکن است تصمیم خود را تغییر دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. This country extends its power and influence into neighbouring countries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشور قدرت و نفوذ خود را به کشورهای همسایه گسترش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشور توان و نفوذ خود را در کشورهای همسایه گسترش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. He exerted all his influence to make them accept his plan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تمام نفوذش را برای وادار کردن آن‌ها به قبول نقشه‌اش به کار برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمام نفوذ خود را اعمال کرد تا آنها طرح خود را بپذیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Under the influence of the drug my mind was filled with surreal images.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحت نفوذ دارو، ذهنم پر از تصاویر خیالی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحت تاثیر دارو، ذهن من با تصاویر سورئالی پر شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. A retrospective influence pervaded the whole performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تاثیر گذشته‌نگر کل عملکرد را در بر گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تأثیر گذشته نگر، عملکرد کل را به نمایش گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Influence

توانایی (اسم)
strength , ability , capability , might , potency , energy , influence , authority , vim , puissance
تاثیر (اسم)
influx , action , influence , impression , efficacy , affection , sensation
برتری (اسم)
influence , power , leadership , precedence , advantage , preponderance , excellence , superiority , supremacy , preference , priority , profit , predominance , vantage , primacy , hegemony , distinction , predomination , prominence , salience , saliency , headship , majesty , excellency , predominancy , pre-eminence
تفوق (اسم)
prevalence , influence , advantage , excellence , superiority , supremacy , predominance , domination , ascendancy , vantage , ascendency , hegemony , headship , predominancy , pre-emimence
اعتبار (اسم)
estimate , authenticity , validity , influence , authority , trust , reputation , validation , credit , reliability , credibility , importance , esteem , reputability , prestige
نفوذ (اسم)
influx , prevalence , force , influence , authority , leading , penetration , infiltration , permeation , dominance , importance , transpiration , transudation , insinuation , seepage , prestige
تجلی (اسم)
phenomenon , influence , expression , emanation , epiphany
تاثیر کردن بر (فعل)
influence , impress
نفوذ کردن بر (فعل)
influence
تحت نفوذ خود قرار دادن (فعل)
influence
ترغیب کردن (فعل)
encourage , cheer , influence , put , harp , persuade
وادار کردن (فعل)
enforce , have , move , influence , compel , oblige , persuade , induce , impel , endue , instigate

معنی عبارات مرتبط با Influence به فارسی

نفوذ بیرونی یا خارجی
تاسیس ستارگان یا کواکب
قلمرو نفوذ، حوزه ی برتری، منطقه نفوذ
اعمال نفوذ ناروا یا نا مشروع

معنی Influence در دیکشنری تخصصی

influence
[عمران و معماری] تاثیر - نفوذ - اثر
[برق و الکترونیک] تاثیر ، اثر گذاری ، نفوذ
[مهندسی گاز] تاثیر
[ریاضیات] اثر، نفوذ، تأثیر
[عمران و معماری] ضریب تاثیر - ضریب اثر
[آمار] منحنی تاثیر
[عمران و معماری] نمودار اثر
[آمار] نمودار تاثیر
[آمار] تابع تاثیر
[عمران و معماری] خط تاثیر - خط اثر
[زمین شناسی] تاثیر خاک
[نساجی] تاثیر نوع جنس
[آمار] رویه تاثیر
[عمران و معماری] حوزه تاثیر - ناحیه تاثیر
[زمین شناسی] ناحیه اثرگذاری ناحیه ای که در آن، سطح پتانسیل سنجی آبخوان بوسیله خروج آب، کاهش و یا بوسیله تزریق آب از یک چاه یا سایر ساختارهای ایجاد شده برای این منظور، افزایش می یابد؛ حد خارجی مخروط افت؛ مترداف: circle of influence
[عمران و معماری] دایره اثر - دایره تاثیر
[عمران و معماری] مخروط افت
[زمین شناسی] عمق اثر اصطکاکی، عمق اصطکاک .
[ریاضیات] حوزه ی نفوذ
[عمران و معماری] حوزه تاثیر متعادل
[برق و الکترونیک] تاثیر خارجی
[آب و خاک] تاثیرات جنگل
[برق و الکترونیک] تاثیر تداخل فرکانسی
[حسابداری] تاثیر تورمی

معنی کلمه Influence به انگلیسی

influence
• effect, impact, action of a person or thing which affects another; person or thing which has power to affect others; use of personal connections to manipulate people or events
• affect, impact; impel, control
• influence is power to affect people's actions.
• if you are an influence on people or things, you have an effect on them.
• to influence a person, thing, or situation means to have an effect on the way that person acts or on what happens.
bad influence
• power to effect things in an undesirable or negative way; something or someone that has an undesirable effect
direct influence
• immediate influence, direct causal connection
exercise one's influence
• use one's power or authority, use one's "connections", use one's "clout", induce, persuade
extend one's influence
• increase one's control or power, increase one's effect
foreign influence
• effects and changes brought about by contact with foreign countries
indirect influence
• effecting change through another agent, vicarious effect
magical influence
• influence that seems almost supernatural, abnormally strong influence
mutual influence
• reciprocal effect
negative influence
• power to effect things in an undesirable or negative way; something or someone that has an undesirable effect
sphere of influence
• area in which the state has political and economical influence even if they do not rule over it
undue influence
• unfair influence, illegitimate influence of one party on a contract that may deem a contract to be void
used his influence
• used his connections, attempted to move matters by intervening, tried to help (example: "used his influence to get his friend a job")

Influence را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Influence

Tohid tizhi ٠٠:٢٧ - ١٣٩٦/٠٦/٢٩
تاثیر - نفوذ - اثر
|

saeedi ١٠:٥٥ - ١٣٩٦/١٠/١٧
استیفای ناروا(در علم حقوق)
|

A.A ٠٣:٥٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧
دخالت
|

ابوالفضل الحسین ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
تاثیر ... تاثیر کردن بر ... تحت تاثیر قرار دادن
|

Milad😋 ١٧:١٨ - ١٣٩٧/١٢/١٦
affect or impress
|

تیمور ١٦:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
جلوه - حس
|

مقداد سلمانپور ١٨:٠٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
کنترل کردن
کنترل
تاثیر، توانایی، نفوذ
|

Aras ٠٩:٥١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
تاثیر - نفوذ
|

رها ١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
دگرگون ساختن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Influence



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی influence
کلمه : influence
املای فارسی : اینفلونک
اشتباه تایپی : هدبمعثدزث
عکس influence : در گوگل


آیا معنی Influence مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )