برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1325 100 1

Insomnia

/ˌɪnˈsɑːmniə/ /ɪnˈsɒmnɪə/

معنی: بیخوابی، مرض بیخوابی
معانی دیگر: شبگیری، کم خوابی، بیماری بی خوابی، بیخوابی غیر عادی، مر­ بیخوابی

بررسی کلمه Insomnia

اسم ( noun )
مشتقات: insomnious (adj.)
• : تعریف: difficulty in getting to sleep, esp. as a persistent problem.

- She's generally tired because she suffers from insomnia.
[ترجمه ترگمان] به طور کلی خسته‌است چون از بی‌خوابی رنج می‌برد
[ترجمه گوگل] او به طور کلی خسته است زیرا او از بی خوابی رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Insomnia در جمله های نمونه

1. He suffered from headaches, insomnia and loss of appetite.
[ترجمه ترگمان]او از سردرد، بیخوابی و از دست دادن اشتها رنج می‌برد
[ترجمه گوگل]او از سردرد، بی خوابی و از دست دادن اشتها رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Depression is almost always accompanied by insomnia.
[ترجمه ترگمان]افسردگی تقریبا همیشه با بی‌خوابی توام است
[ترجمه گوگل]افسردگی تقریبا همیشه با بی خوابی همراه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Holly suffered from insomnia for months after her daughter was born.
[ترجمه ترگمان]هالی به مدت چند ماه بعد از تولد دخترش، از بی‌خوابی رنج برد
[ترجمه گوگل]هالی از ماهها پس از تولد دخترش از بی خوابی رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. No responsible therapist will claim to cure your insomnia.
[ترجمه ترگمان]هیچ درمانگر مسئولی ادعا نخواهد کرد که بی‌خوابی شما را درمان خواهد کرد
[ترجمه گوگل]هیچ درماندۀ مسئول متهم به درمان بی خوابی شما نیست
[ترجمه شما] ...

مترادف Insomnia

بیخوابی (اسم)
vigilance , insomnia , sleeplessness , vigil
مرض بیخوابی (اسم)
insomnia

معنی Insomnia در دیکشنری تخصصی

[روانپزشکی] بی خوابی. این اصطلاح به اختلال شروع یا دوام خواب اطلاق می شود. بیخوابی ممکن است گذرا یا مستمر باشد. در بی خوابی مستمر طبق DSM-III-R، اختلال حداقل هفته ای 3 شب بمدت اقلاً یک ماه روی داده موجب خستگی قابل توجه روزانه یا اختلال عملکرد اجتماعی یا شغلی می گردد.

معنی کلمه Insomnia به انگلیسی

insomnia
• inability to get enough sleep, sleeplessness
• someone who suffers from insomnia finds it difficult to sleep.
suffered from insomnia
• was not able to sleep, couldn't fall asleep

Insomnia را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

S
بیخوابی
shadi.rohami
in which you have difficulty in sleeping
يار دلواري
بیخوابی
💕 i can't sleep without you
من نمیتوانم بخوابم بدون تو 💞
Matin
بیخوابی، مرض بیخوابی
متین خدایی
بیخوابی
aghlmand_FCzpr_720
بی خوابی، وقتی آدم کلافه میشه نمیتونه بخوابه.
به عبارتی :a medical condition in which you have difficulty sleeping.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی insomnia
کلمه : insomnia
املای فارسی : اینسامنیا
اشتباه تایپی : هدسخئدهش
عکس insomnia : در گوگل

آیا معنی Insomnia مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )