برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

Insult

/ˌɪnˈsəlt/ /ɪnˈsʌlt/

معنی: خواری، توهین، سب، خون ریزی، بی احترامی کردن به، فحش دادن، خوار کردن، توهین کردن به
معانی دیگر: اهانت، خوارداشت، توهین کردن، اهانت کردن، خوارداشت کردن، (پهلوی) ویزاستن، (پزشکی: آسیب به بافت یا اندام و هر چیزی که موجب این آسیب باشد) افگار، فگار، (قدیمی) حمله، تک، برتاخت، (ارتش) حمله ی غافلگیر کننده، ناگهان تک، یورش بردن، برتاختن، (قدیمی) مغرورانه رفتار کردن، بالیدن

بررسی کلمه Insult

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: insults, insulting, insulted
(1) تعریف: to offend by speaking to or treating rudely or contemptuously.
مترادف: affront, cut
متضاد: adulate, compliment, flatter
مشابه: abuse, deride, dishonor, disparage, humiliate, jeer at, offend, put down, slight, slur, snub, taunt

- They insulted us with their snide comments about our home.
[ترجمه مهرداد شرقی فرد حقیقی] آنها بابیان کنایه آمیز خود در مورد خانه مان ، به ما توهین کردند.
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها با نیش و کنایه به ما در مورد خانه ما توهین کردند
[ترجمه گوگل] آنها ما را با نظرات خود در مورد خانه ما توهین کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to show a lack of respect for.
مترادف: offend
متضاد: honor
مشابه: affront, assail, disgust, transgress, violate

- The play insulted their sense of propriety.
[ترجمه ترگمان] نمایش به معنای رفتار مودبانه آن‌ها توهین کرده بود
[ترجمه گوگل] این بازی حس خودت را محکوم کردند ...

واژه Insult در جمله های نمونه

1. any insult to the constitution of a patient suffering from tuberculosis
هر گونه افگار به بنیه‌ی بیمار مبتلا به سل

2. that insult woke his anger
آن توهین خشم او را برانگیخت.

3. wanton insult
توهین بلا مقدمه

4. add insult to injury
علاوه بر آسیب رساندن توهین هم کردن

5. a downright insult
توهین محض

6. a thermal insult
افگار دمایی (ناشی از حرارت زیاد)

7. an intentional insult
توهین عمدی

8. if you insult my family, i will demand satisfaction
اگر به خانواده‌ام توهین بکنی درخواست تاوان (یا درخواست دوئل) خواهم کرد.

9. to add insult to injury
علاوه بر آسیب رساندن توهین هم کردن،صدمه زدن و اهانت هم کردن

10. i pocketed their insult and smiled
من توهین آنها را به روی خود نیاوردم و لبخند زدم.

11. to repair an insult
توهین را تلافی کردن

12. he considers it an insult to his intelligence
او آن را نوعی اهانت به عقل و شعور خود تلقی می‌کند.

13. she responded angrily to the insult
...

مترادف Insult

خواری (اسم)
abasement , abuse , ignominy , poverty , insult , abjection , baseness , bitter fate , heavy burden , rough luck , unhappy lot
توهین (اسم)
abuse , contumely , insult , offense , libel , disparagement , flout , vituperation , insolence , aspersion
سب (اسم)
abuse , insult , curse , blame , reproach , reproof
خون ریزی (اسم)
insult , bleeding , bloodshed , hemorrhage , haemorrhage , carnage , bloodbath , blood stroke , slaughter , bloody flux , massacre
بی احترامی کردن به (فعل)
insult , dishonor , dishonour , wrong
فحش دادن (فعل)
abuse , insult , curse , cuss , swear
خوار کردن (فعل)
debase , abuse , affront , insult , shame , reproach , dishonor , humiliate , disgrace , blemish , profane , attaint , asperse , defame , discredit , smirch , stigmatize
توهین کردن به (فعل)
abuse , insult

معنی عبارات مرتبط با Insult به فارسی

این توهین اوراسخت ازرده کرد

معنی کلمه Insult به انگلیسی

insult
• affront, offense, rude remark or action
• speak or act in a rude or contemptuous manner, offend, affront
• if you insult someone, you offend them by saying or doing something that is rude.
• an insult is a rude remark or action which offends someone.
• you say `to add insult to injury' when you are mentioning an action or fact that makes an unfair or unpleasant situation even worse.
insult to the intelligence
• showing scorn for one's level of intelligence
pocket an insult
• swallow an insult, accept an insult without reacting
sit down under an insult
• silently withstand an insult, remain silent after an offense

Insult را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
خوار کردن ِ کسی
حقیر کردن ِ کسی
خشایار نوروزی
نخستین بیمار شناسایی شده از یک بیماری فراگیر
محمد علیزاده
Affront to someone
زهرا اکرمی
توهین کردن
زیر سوال بردن
ميثم عظيمي
Begin to insult and flap the waste of hell
شروع كن به توهين و مگس كشي زباله هاي جهنم
کوروش 74
دلخور کردن
محدثه فرومدی
کوچک کردن، خرد کردن
محمد فرزین
Be an insult to sb's mind
باعث کدورت خاطر کسی شدن
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
a remark or an action that is said or done in order to offend somebody.Ox

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی insult
کلمه : insult
املای فارسی : اینسولت
اشتباه تایپی : هدسعمف
عکس insult : در گوگل

آیا معنی Insult مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )