انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 892 100 1

Interest

تلفظ interest
تلفظ interest به آمریکایی/ˈɪntrəst/ تلفظ interest به انگلیسی/ˈɪntrəst/

معنی: سهم، سود، مصلحت، علاقه، دلبستگی، فرع، تنزیل، بهره، علاقه و علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل اوردن
معانی دیگر: تمایل، گرایش، خواهانی، رغبت، دیدگیری، توجه، کشش، جذبه، هر چیز مورد علاقه، اندیشگیری، حق، ادعا، هده، سهم قانونی، نفع (منافع)، (معمولا جمع) سعادت، نیکباش، پدرام، بهروزی، (معمولا جمع) افراد ذی نفوذ (در کاری)، صاحبان شرکت، نفوذ شخصی، اهمیت، دربایی، دربایستی، بهره(ی پول)، ربح، بیش از بدهی، (معمولا با: in) علاقمند کردن، دلبسته کردن، توجه (کسی را) جلب کردن، خواهان کردن، جلب علاقه کردن، کنجکاو کردن، اندیشگیری کردن، دیدگیری کردن، گیرا بودن، vt علاقمند کردن

بررسی کلمه Interest

اسم ( noun )
(1) تعریف: curiosity about, involvement in, or concern about something.
مترادف: enthusiasm
مشابه: absorption, attention, curiosity, engagement, heed, immersion, inquisitiveness, notice, preoccupation, stake, zeal

- The professor took an interest in his student's work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد به کار خود علاقه نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استاد علاقه مند به کار دانش آموز خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: someone or something that causes such interest.
مشابه: affair, avocation, care, concern, enthusiasm, hobby, pastime, preference, pursuit, turn-on, zest

- Plato is one of my interests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] افلاطون یکی از علایق من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افلاطون یکی از منافع من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a percentage that is charged on a loan or paid on an investment.
مشابه: dividend, percentage, premium, profit, return, usury, yield

(4) تعریف: a right or share in property or other thing of value such as stock.
مترادف: share, stake
مشابه: claim, due, holdings, right, stock

(5) تعریف: concern for one's own security or advantage; self-interest.
مترادف: self-advancement, self-interest
متضاد: disinterest
مشابه: advantage, benefit, gain, good, sake, weal, welfare, well-being
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interests, interesting, interested
(1) تعریف: to stimulate attention or curiosity in (someone).
متضاد: bore
مشابه: appeal, busy, engage, excite, induce, inspire, motivate, stimulate, tempt, whet

- Can I interest you in the opera tonight?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میتونم امشب تو اپرا به تو علاقه داشته باشم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می توانم در امروزی در اپرا علاقه مند شوم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause to have concern or curiosity about something.
مترادف: engage, involve
مشابه: absorb, appeal, attract, captivate, concern, engross, enthrall, fascinate, grip, hold, obsess, preoccupy, rivet

- His career has interested me for many years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حرفه او سال‌ها به من علاقه‌مند است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حرفه او برای من سالها علاقه مند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Interest در جمله های نمونه

1. interest is compounded semiannually
ترجمه بهره‌ی مرکب هرسال دوبار محاسبه می‌شود.

2. interest rate
ترجمه نرخ بهره

3. interest rates are going up
ترجمه نرخ بهره دارد بالا می‌رود.

4. interest rates oscillated between 2 and 5 percent
ترجمه نرخ بهره میان 2 و 5 درصد نوسان می‌کرد.

5. accured interest
ترجمه بهره‌ی جمع شده (متعلقه)

6. an interest free loan
ترجمه وام بی‌بهره،قرض الحسنه

7. an interest of ten percent
ترجمه بهره‌ی ده درصد

8. bank interest
ترجمه بهره‌ی بانکی

9. compound(ed) interest
ترجمه بهره‌ی مرکب،ربح مرکب

10. compounded interest
ترجمه بهره‌ی مرکب،ربح مرکب

11. cumulative interest is interest that is added to the principal and draws additional interest
ترجمه بهره‌ی مرکب بهره‌ای است که بر اصل پول افزوده می‌شود و بهره‌ی اضافی به آن تعلق می‌گیرد.

12. ex interest
ترجمه بدون (احتساب) بهره

13. his interest developed as he watched her
ترجمه همان طور که به او نگاه می‌کرد علاقه‌اش بیشتر می‌شد.

14. his interest in music
ترجمه علاقه‌ی او به موسیقی

15. his interest in the welfare of his children
ترجمه دلبستگی او به سعادت فرزندانش

16. passing interest
ترجمه علاقه‌ی زودگذر

17. people's interest has shifted to modern dance
ترجمه علاقه‌ی مردم معطوف به رقص جدید شده است.

18. preferential interest rates for the bank's long-term customers
ترجمه نرخ بهره‌ی خاص برای مشتریان پرسابقه‌ی بانک

19. human interest
ترجمه (مجله و روزنامه و غیره) مطلب مورد توجه مردم (مثلا شرح رویدادهایی که جنبه انسانی دارد)

20. lose interest in
ترجمه کم علاقه شدن نسبت به

21. take interest in (something or someone)
ترجمه به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن

22. a consuming interest in (postal) stamps
ترجمه علاقه‌ی وسواس گونه‌ای به تمبر (پست)

23. accrual of interest
ترجمه انباشته شدن بهره(ی پول)

24. an exclusive interest in sports
ترجمه علاقه‌ی ویژه به ورزش

25. books of interest to children
ترجمه کتاب‌های مورد علاقه‌ی کودکان

26. can i interest you in a cup of tea?
ترجمه چای میل دارید؟،چای چطور؟

27. full of interest for me
ترجمه پراز کشش برای من

28. he has interest with the boss
ترجمه او نزد رئیس خرش می‌رود.

29. how much interest do you draw each month?
ترجمه هر ماه چقدر بهره گیرت می‌آید؟

30. in the interest of world peace
ترجمه به خاطر صلح جهانی

31. it may interest you to know that. . .
ترجمه ممکن است بخواهید بدانید که . . .

32. money gains interest
ترجمه پول بهره می‌دهد (به پول بهره تعلق می‌گیرد).

33. our national interest
ترجمه منافع ملی ما

34. principal plus interest
ترجمه اصل مبلغ به اضافه‌ی بهره

35. rates of interest for these types of loans
ترجمه نرخ‌های بهره برای این‌گونه وام‌ها

36. the students' interest in history has petered out
ترجمه علاقه‌ی شاگردان به تاریخ کاهش یافته است.

37. to pay interest on a loan
ترجمه بهره‌ی وام را دادن

38. to simulate interest
ترجمه تظاهر به علاقمندی کردن

39. out of interest for something
ترجمه به واسطه‌ی (یا به خاطر) علاقه یا دلبستگی به چیزی

40. a communion of interest
ترجمه اشتراک منافع

41. constant bickering over interest rates
ترجمه جر و بحث دایم درباره‌ی نرخ بهره

42. he has the interest of his nation at heart
ترجمه او بهروزی ملت خود را در قلب دارد.

43. he takes serious interest in the theater
ترجمه او علاقه‌ی جدی به تئاتر دارد.

44. it gained everyone's interest
ترجمه توجه همه را جلب کرد.

45. news of local interest
ترجمه خبرهایی که از نظر محلی جالب توجه‌اند

46. now my mother's interest had switched to my health
ترجمه در آن هنگام علاقه‌ی مادرم معطوف شده بود به سلامتی من.

47. savings accounts accrue interest
ترجمه به حساب‌های پس‌انداز بهره تعلق می‌گیرد.

48. she quickened my interest with colorful stories
ترجمه او با داستان‌های دل‌انگیز علاقه‌ی مرا برانگیخت.

49. the revival of interest in persian music
ترجمه زنده شدن مجدد علاقه به موسیقی ایران

50. to cultivate an interest in music
ترجمه علاقه به موسیقی را در خود تقویت کردن

51. to lose one's interest in something
ترجمه علاقه‌ی خود را نسبت به چیزی از دست دادن

52. what is your interest in this affair?
ترجمه ادعای شما در این قضیه چیست‌؟

53. a high degree of interest
ترجمه علاقه‌ی زیاد

54. a matter of little interest
ترجمه موضوعی کم اهمیت

55. after retirement his only interest was flower gardening
ترجمه پس از بازنشستگی یگانه دلبستگی او گلکاری بود.

56. he bought a controlling interest in the company
ترجمه او اکثریت سهام شرکت را خریداری کرد.

57. he has a half interest in this restaurant
ترجمه او صاحب نصف این رستوران است (سهم او نصف این رستوران است).

58. it serves our national interest
ترجمه برای منافع ملی ما خوب است.

59. saving accounts that draw interest
ترجمه حساب‌های پس‌انداز که بهره می‌دهند

60. that picture drew my interest
ترجمه آن تصویر توجه مرا جلب کرد.

61. that song wakened my interest in music
ترجمه آن سرود علاقه‌ی من را به موسیقی زنده کرد

62. three multinationals have shown interest in the project
ترجمه سه شرکت چند ملیتی نسبت به طرح علاقه نشان داده‌اند.

63. to repay kindness with interest
ترجمه لطف کسی را با محبت بیشتر پس دادن

64. to spark the students' interest
ترجمه علاقه‌ی دانش‌آموزان را برانگیختن

65. to stimulate the people's interest
ترجمه توجه مردم را برانگیختن

66. to visit points of interest
ترجمه از جاهای جالب توجه دیدن کردن

67. your savings earn an interest of five percent
ترجمه به پس انداز شما سود پنج درصد تعلق می‌گیرد.

68. a question of great political interest
ترجمه موضوع واجد اهمیت سیاسی زیاد

69. and then there is the interest to be paid
ترجمه به علاوه باید بهره را هم پرداخت کرد.

مترادف Interest

سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
سود (اسم)
gain , increment , use , benefit , advantage , profit , interest , dividend , avail , utility , behoof , fruit , lucre
مصلحت (اسم)
benefit , advice , interest , rede , goodwill , good intention
علاقه (اسم)
attachment , affection , interest , sympathy , concern , fondness , penchant , tie , estate , relation , tenure , communication
دلبستگی (اسم)
attachment , interest
فرع (اسم)
interest , branch , offshoot , corollary , consequence , secondary matter
تنزیل (اسم)
decrease , reduction , interest
بهره (اسم)
share , portion , lot , interest
علاقه و علاقمند کردن (فعل)
interest
ذینفع کردن (فعل)
interest
بر سر میل اوردن (فعل)
interest

معنی عبارات مرتبط با Interest به فارسی

قانون ـ فقه : وام بدون بهره
با بهره 21 درسال
(بانکداری) بهره ی چندگانه، ربح مرکب
تضاد منافع، ستیز منافع (مثلا در مورد قاضی که بخواهد درباره ی فرزند خود داوری کند)

معنی Interest در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] بهره
[صنعت] بهره ، سود ، منفعت - علاقه ، میل ، دلبستگی
[حقوق] حقوق، علاقه، منفعت، منافع، بهره، نفع
[ریاضیات] قابل توجه، مورد نظر بودن، مرابحه، سود تضمین شده، بهره، فایده، سود، تنزیل، ربح
[حسابداری] مخارج بهره منظور شده به حساب دارائیها
[حسابداری] هزینه بهره
[ریاضیات] هزینه ی بهره
[ریاضیات] عامل بهره
[سینما] فیلم گزارشی
[حسابداری] درآمد بهره
[حسابداری] روش سود تضمین شده
[حسابداری] روش استهلاک مبتنی بر نرخ بهره
[حسابداری] سود تضمین شده(بهره)سرمایه
[حسابداری] نرخ بهره
[صنعت] نرخ سود یا بهره
[حقوق] نرخ بهره
[ریاضیات] نرخ بهره، نرخ ربح
[حسابداری] نرخ ضمنی بهره در قرارداداجاره بلند مدت
[حقوق] مالکیت مطلق
[ریاضیات] نرخ بهره ی حسابداری، نرخ بهره ی محاسباتی
[سینما] توجه تصویری بیشتر
[ریاضیات] ربح بانکی، بهره ی بانکی
[حسابداری] سود تضمین شده مرکب
[حقوق] بهره مرکب
[ریاضیات] بهره ی مرکب، سود مرکب، به بهره ی مرکب گذاشته شدن
[حقوق] تضاد منافع
[حسابداری] تلفیق با حقوق اقلیت
[ریاضیات] سود به طور پیوسته مرکب شده
[حسابداری] حق کنترل
[حسابداری] نرخ بهره کوپنها

معنی کلمه Interest به انگلیسی

interest
• involvement in something, curiosity about something; concern, affair; percentage on a loan which is paid over time (finance); share, stake, claim; benefit
• arouse curiosity; cause to become involved in, cause to become concerned with
• if you have an interest in something, you want to learn or hear more about it.
• your interests are the things that you enjoy doing.
• if something interests you, you want to learn more about it or to continue doing it.
• if you interest someone in something, you persuade them to do it or to buy it.
• if you have an interest in something being done, you want it to be done because you will benefit from it.
• a person or organization that has interests in a particular type of business owns shares or companies of this type.
• interest is extra money that you receive if you have invested a sum of money, or money that you pay if you have borrowed money.
• see also interested, interesting.
interest and indexation differentials
• updating of the amount of interest caused by changes in the stock exchange or the rate of exchange
interest and linkage differentials
• updating of the amount of interest caused by changes in the stock exchange or the rate of exchange
interest balancing
• finding a balance between various desires, finding equilibrium among conflicting interests
interest free
• an interest-free loan has no interest charged on it: see interest. adjective here but can also be used as an adverb. e.g. ...if you lent someone money interest free.
interest group
• an interest group is an organization or group of people who want certain things to happen or to be done because they will benefit from them.
interest payable
• total interest that a business must pay (accounting)
interest payment
• payment of interest, charge for borrowing money or return for lending it
interest rate
• rate of the money that is paid for a financial service (loan, etc.)
interest rate maximum
• highest possible interest rate
interest receivable
• total interest that a business will receive (accounting)
interest table
• table that presents interest rates on loans
accrued interest
• accumulated interest, interest which has built up over a period of time
adjudication of interest
• ruling of a court concerning payment of interest on the principal
adjusted interest
• rate of interest which accumulates until its time is up
annual interest
• interest accrued on a yearly basis; yearly interest rate
anticipated interest
• expected amount of interest, expected rate of interest
aroused his interest
• interested him, caught his eye
arrears interest
• interest owed due to late payment
bank interest
• amount of money a bank pays or charges for accounts
bears interest
• offers money on an account over a period of time
beneficial interest
• legal right that does not stem from ownership of assets
bond interest
• interest which accumulates on a bond
borrowers interest
• amount of interest a paid on money borrowed
carry interest
• produce earnings, earn interest
common interest
• shared concern, issue which is of concern to a whole group
compensation interest
• interest rate for injuries (paid after calculating the extent of the damages)
compound interest
• interest which is related to an exchange rate or to inflation
• compound interest is interest that is calculated not only on the original amount of money that has been invested, but also on the interest that is earned, which is added to the original amount. see also simple interest.
compounding interest
• interest which is progressively accrued
continuity interest
• interest which accumulates on a continuous basis (rather than monthly, etc.)

Interest را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Interest

Mehrdad Sayehban ١٢:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣
دیدنی
مثال: the places of interest
اماکن دیدنی
|

فرهنگ ١٥:٣٦ - ١٣٩٦/٠٨/٢٧
شیفتگی. شیفته بودن
|

سارینا 80 ١٨:٢٥ - ١٣٩٦/١٢/٠١
بهره ، سود مالی , money charged for borrowing money
|

علی اکبر منصوری ٠٢:٤٣ - ١٣٩٧/٠٢/٠٨
موردنظر
|

ساناز غلامپور ١٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
مورد علاقه
|

omid ٠٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
(حقوق): مصلحت
|

omidr ٠٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
(در مسئله حضانت در حقوق): صلاح، مصلحت
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
نفع
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
منفعت
|

حدیث ایران ١٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
علاقه
|

Misu ٠٩:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
انگیزه
|

زهره ١٣:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
تنزيل،سود،دلبستگي، جلب ،ذينفع كردن مصلحت
|

مقداد سلمانپور ١١:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٨
سهم
|

پیشنهاد شما درباره معنی Interest



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interest
کلمه : interest
املای فارسی : اینترست
اشتباه تایپی : هدفثقثسف
عکس interest : در گوگل


آیا معنی Interest مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )