انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1101 100 1

Invoke

تلفظ invoke
تلفظ invoke به آمریکایی/ɪnˈvoʊk/ تلفظ invoke به انگلیسی/ɪnˈvəʊk/

معنی: استدعاء کردن، دعا کردن به، بالتماس خواستن
معانی دیگر: (به خداوند یا مقدسان و غیره) متوسل شدن به، آگستن، دست یازیدن، استدعا کردن، دست به دامان شدن، درخواست (عاجزانه) کردن، عطف کردن، به کار گرفتن، موجب شدن، ایجاب کردن، سبب شدن، فراخواندن، طلب کردن

بررسی کلمه Invoke

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: invokes, invoking, invoked
مشتقات: invocable (adj.), invoker (n.)
(1) تعریف: to call out to (a god, muse, or the like) for help, support, protection, or inspiration.
مشابه: call, pray, supplicate

- The ancient Spartans invoked the god of war before going into battle.
ترجمه کاربر [ترجمه الهام ابوالحسنی] اسپارتان های کهن قبل از رفتن به جنگ به خدای جنگ متوسل می شدند.
|

ترجمه کاربر [ترجمه رضا] اسپارتان ها قبل از رفتن به جنگ به خدای جنگ متوسل می شدند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The باستان خدای جنگ را قبل از جنگ تسلیم می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسپارتان های قدیم قبل از جنگ به خدای جنگ پیوستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to ask for earnestly, as in prayer; solicit.
مشابه: appeal, beseech, pray, supplicate

- The priest invoked God's blessing on the congregation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشیش برای دعا دعا می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشیش به برکت خداوند در جماعت اشاره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to appeal or refer to as an authority, for support or justification.
متضاد: lift
مشابه: appeal, cite

- He invoked his Fifth Amendment right to counsel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او از اصلاحیه پنجم خود برای مشاوره استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اصلاح پنجم خود را به وکیل دعوت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to call forth or summon (a spirit) with an incantation; conjure.
مشابه: conjure, evoke

واژه Invoke در جمله های نمونه

1. to invoke aid
ترجمه استدعای کمک کردن

2. to invoke article three of the u. n. charter
ترجمه بند سوم اساسنامه‌ی سازمان ملل را پیش کشیدن

3. Police can invoke the law of trespass to regulate access to these places.
ترجمه کاربر [ترجمه آزاد] پلیس میتواند به قانون ورود غیر مجاز برای ساماندهی دسترسی به این مکان متوسل شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس می‌تواند از قانون اجازه ورود به این مکان‌ها استفاده کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس می تواند از قانون مجازات برای تنظیم دسترسی به این مکان ها استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The UN threatened to invoke economic sanctions if the talks were broken off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان ملل تهدید کرده‌است که در صورت قطع گفتگوها، تحریم‌های اقتصادی را اعمال خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر مذاکرات شکسته شود، سازمان ملل متحد تهدید به تحریم های اقتصادی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Their sacred dance is performed to invoke ancient gods.
ترجمه کاربر [ترجمه سعیده] رقص مقدس آن‌ها برای *متوسل شدن* به خدایان باستان(کهن) انجام می‌شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم sacred برای طلب خدایان باستانی انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رقص مقدس آنها برای هدایت خدایان باستانی انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This command will invoke the HELP system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فرمان به سیستم کمک نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فرمان به سیستم HELP فراخوانی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The program can also invoke your favourite bitmap editor as soon as a screen is captured.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه همچنین می‌تواند به محض اینکه یک صفحه نمایش داده شود، از ویرایشگر نقشه‌بیتی محبوب تان استفاده کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه همچنین می تواند به محض اینکه یک صفحه نمایش ضبط می شود، از ویرایشگر بیت مپ مورد علاقه خود استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The governors of one school said they might invoke opting-out procedure to avoid the school's becoming co-educational.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرمانداران یک مدرسه گفتند که ممکن است این روند را انتخاب کنند تا از تبدیل شدن مدرسه به آموزش اجتناب کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرمانداران یکی از مدرسه ها اظهار داشتند که ممکن است از اتخاذ روش منع استفاده از مدرسه برای جلوگیری از تبدیل شدن به مدرسه به عنوان همکاری آموزشی استفاده کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In order to invoke the rule against prior restraint, the defendant must state on affidavit his intention to justify the allegation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به منظور توسل به قانون در برابر خویشتن‌داری قبلی، متهم باید قصد خود را برای توجیه این ادعا داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به منظور استفاده از قاعده در برابر محدودیت قبلی، متهم باید از قصد خود برای تأیید این ادعا مطلع باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In practice it has never had to invoke this law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در عمل هرگز مجبور به استفاده از این قانون نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در عمل، هرگز نباید به این قانون اعتراض کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. One need not invoke the authority of the law over the defamer to justify such action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیازی نیست که از اختیارات قانون برای توجیه چنین عملی استفاده شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای توجیه این اقدامات، نیازی به اقتدار قانونی بر سرپرست نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I could not help her directly but only invoke the greatest power we eagles have.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌توانستم مستقیما به او کمک کنم، اما فقط به بزرگ‌ترین قدرتی که عقاب‌ها داریم متوسل شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانستم به طور مستقیم به او کمک کنم، اما فقط به بزرگترین توانایی که ما عقاب ها داشتیم اشاره می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You invoke the basic, primeval instincts inherent in all animals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما از غرایز اساسی و ابتدایی موجود در همه حیوانات استفاده می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما از غرایز اولیه، ذاتی همه حیوانات استفاده می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Both he and Wilkins were able to invoke past precedent for their concepts of biblical accommodation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او و ویلکینز هر دو توانستند از سوابق گذشته برای مفاهیم اقامت انجیل استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو او و ویلکینز توانستند پیش از مدتی برای مفاهیم مکتب کتاب مقدس خود استفاده کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Both sides invoke their devotion to children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو طرف از تعهد خود نسبت به کودکان استفاده می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو طرف از فرزندان خود تقدیر می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Invoke

استدعاء کردن (فعل)
entreat , beseech , beg , invocate , invoke , supplicate
دعا کردن به (فعل)
invocate , invoke
بالتماس خواستن (فعل)
invoke

معنی Invoke در دیکشنری تخصصی

invoke
[کامپیوتر] احضار کردن .
[حقوق] استناد کردن

معنی کلمه Invoke به انگلیسی

invoke
• requests help or protection (from a deity); summon a spirit through witchcraft; request, make an appeal; pray; activate a command, cause a certain action (computers)
• if you invoke a law, you use it to justify what you are doing; a formal word.
• to invoke feelings of a particular kind means to cause someone to feel them; a formal word.

Invoke را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مینا ١٢:١٣ - ١٣٩٦/٠٥/٢٦
استناد کردن
|

فائزه ١٤:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٢
[کامپیوتر] فراخوانی
|

Mahsa ٠٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
متوسل شدن،مایه گذاشتن از کسی یا چیزی
|

محدثه فرومدی ١٧:٠٠ - ١٣٩٨/٠٩/١٥
تمسک
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی invoke
کلمه : invoke
املای فارسی : اینوک
اشتباه تایپی : هدرخنث
عکس invoke : در گوگل


آیا معنی Invoke مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )