برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

ignite

/ɪgˈnaɪt/ /ɪɡˈnaɪt/

معنی: اتش زدن، مشتعل شدن، روشن کردن، اتش گرفتن، گیراندن
معانی دیگر: محترق کردن یا شدن، سوختن یا سوزاندن، افروختن، آتش زدن یا گرفتن، به هیجان آوردن، (سخت) انگیزاندن، (به شدت) داغ کردن، (بسیار) گرم و نورانی شدن، (از شدت گرما) تابناک شدن

بررسی کلمه ignite

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ignites, igniting, ignited
(1) تعریف: to cause to begin burning; set on fire; kindle.
متضاد: extinguish
مشابه: burn, fire, flame, inflame, kindle, light

- He ignited the charcoal with his lighter.
[ترجمه ترگمان] او زغال را با فندک آتش زد
[ترجمه گوگل] او زغال چوب را با سبکترش فشرده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to subject to intense heat; cause to glow with heat.

- The fire in the building ignited the metal roof.
[ترجمه ترگمان] آتش در ساختمان، سقف فلزی را آتش زد
[ترجمه گوگل] آتش سوزی در ساختمان سقف فلزی را به آتش کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to stir up the emotions of; excite.
متضاد: dampen
مشابه: agitate, excite, fire, heat, inflame, kindle

- The electrifying speech ignited the crowd.
[ترجمه ترگمان] سخنرانی هیجان‌انگیز جمعیت را شعله‌ور کرد
[ترجمه گوگل] سخنرانی الکتریکی جمع ...

واژه ignite در جمله های نمونه

1. Spark plugs ignite in an automobile engine.
شمع ها در موتور اتومبیل، تولید جرقه می کنند

2. One match can ignite an entire forest.
یک کبریت می تواند تمام جنگل را به آتش بکشد

3. A careless remark helped to ignite the conflict between the brothers and the sisters.
یک گفته ی نسنجیده، کمک کرد تا اختلاف بین برادران و خواهران شعله ور شود

4. The gunpowder sometimes fails to ignite.
[ترجمه ترگمان]باروت گاهی نمی‌تواند شعله‌ور شود
[ترجمه گوگل]باروت گاهی اوقات نتواند آتش بسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Gunpowder can fail to ignite or explode prematurely.
[ترجمه ترگمان]باروت نمی‌تواند پیش از موعد منفجر شود و یا منفجر شود
[ترجمه گوگل]باروت می تواند به زود فراموش شود یا منفجر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If the mixture proves difficult to ignite, increase the proportion of ethylene.
[ترجمه ترگمان]اگر مخلوط به سختی شعله‌ور شود، نسبت اتیلن را افزایش دهید
[ترجمه گوگل]اگر مخلوط دشوار است برای آتش سوزی، نسبت اتیلن را افزایش دهید
[ترجمه شما] ...

مترادف ignite

اتش زدن (فعل)
light , fire , be alight , ignite , burn , deflagrate
مشتعل شدن (فعل)
light , ignite , be inflamed , explode , take fire
روشن کردن (فعل)
light , clear , clarify , explain , lighten , ignite , brighten , turn on , illuminate , elucidate , refresh , enucleate , explicate , enlighten , illume , illumine , upstart , relume
اتش گرفتن (فعل)
light , fire , ignite , inflame , enflame
گیراندن (فعل)
ignite

معنی ignite در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] آتش روشن کردن ، روشن کردن ، مشتعل شدن

معنی کلمه ignite به انگلیسی

ignite
• set on fire, kindle; start to burn
• when something ignites or when you ignite something, it starts burning.
ignite a wave of unrest
• cause widespread disturbance

ignite را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیامک
شدت گرفتن
shirfahm.com
خودرو: مشتعل شدن
مطلبی
شروع کردن- استارت زدن
نيما
شعله ور ساختن، مشتعل کردن
the prophet Muhammad ignited an ever- lasting blaze of passion in the human history.
مهسان
بر انگیختن
عباس نعمتی فر
برانگیختن (خشم یا بحث یا نزاع یا هیجان یا ...)
A careless remark helped to ignite the conflict between the brothers and the sisters.
علی ماشا اله زاده
شعله ور کردن(جنگ/زندگی/بحث)
Ignite a war / life/issue

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ignite
کلمه : ignite
املای فارسی : ایگنیت
اشتباه تایپی : هلدهفث
عکس ignite : در گوگل

آیا معنی ignite مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )