انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 891 100 1

بررسی کلمه ignition

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of igniting or state of being ignited.

(2) تعریف: a device for igniting something by means of friction, an electrical spark, or the like; in an internal combustion engine, the device or system that ignites the fuel to start the engine.

(3) تعریف: in an automobile or the like, the switch that activates the ignition system.

واژه ignition در جمله های نمونه

1. ignition control
ترجمه (اتومبیل) تنظیم جرقه

2. ignition current
ترجمه (اتومبیل) جریان احتراق

3. ignition temperature
ترجمه دمای افروزش،حرارت احتراق

4. the ignition key
ترجمه (در موتورهای درونسوز) کلید افروزش،کلید احتراق

5. the ignition of a fire with high flames
ترجمه افروزش آتشی با شعله‌های بلند

6. have you switched the ignition on?
ترجمه کلید احتراق را چرخاندی (روشن کردی)؟

7. The device automatically disconnects the ignition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستگاه به طور خودکار احتراق را قطع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستگاه به طور خودکار جرقه را قطع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He fumbled the key into the ignition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلید را پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کلیدی را درون آتش گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The device automatically disconnects the ignition when the engine is switched off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که موتور خاموش می‌شود دستگاه به طور خودکار احتراق را قطع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی موتور خاموش می شود، دستگاه به طور خودکار سوئیچ را قطع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The ignition of methane gas killed eight men.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احتراق گاز متان هشت مرد را کشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتراق گاز متان هشت مرد را کشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The key had been left in the ignition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلید آن را روشن کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلیدی در احتراق باقی مانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. All burners have automatic ignition and re-ignition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه مشعل‌های احتراق اتوماتیک و اشتعال مجدد هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه مشعل ها دارای آتش سوزی خودکار و دوباره احتراق هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Check the ignition system for faults.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم احتراق را برای خطاها بررسی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم اشتعال را برای گسل ها بررسی کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He fumbled the key into the ignition with numb fingers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلید را با انگشتان بی‌حس خود جستجو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با انگشتان محکم کلید را به سوپاپ سوق داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Charlotte switched off the ignition and climbed out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شارلوت موتور روشن را خاموش کرد و از خانه بیرون رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شارلوت سوئیچ را خاموش کرد و صعود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف ignition

هیجان (اسم)
fit , fret , boil , excitation , agitation , excitement , thrill , frenzy , dither , titillation , fission , ignition , tornado , fever , tempest , lather , hysterics , unco , snit , stour
احتراق (اسم)
inflammation , combustion , ignition , lighting
اشتعال (اسم)
combustion , ignition , lighting
سیستم جرقه (اسم)
ignition
اتش گیری (اسم)
ignition , inflammability

معنی عبارات مرتبط با ignition به فارسی

(اتومبیل) تنظیم جرقه
(اتومبیل) جریان احتراق
دمای افروزش، حرارت احتراق
علوم هوایى : خودسوزى
علوم مهندسى : زود احتراق علوم هوایى : پیش سوزى

معنی ignition در دیکشنری تخصصی

ignition
[شیمی] 1- احتراق ، اشتعال ، افروزش ، گیرش (موتور) افروزگر 2- ( گرم کردن ترکیب تا حد احتراق کامل یا دگرگونی شیمیایی ) سوزش ، سوزشگرى
[عمران و معماری] اشتعال - احتراق - گیرش - افروزش - افت حرارتی - افت سرخ شده - افت در اثر احتراق - اتلاف احتراقی
[برق و الکترونیک] اشتعال ، جرقه
[مهندسی گاز] احتراق ، اشتعال
[برق و الکترونیک] آند جرقه
[برق و الکترونیک] مدار جرقه
[برق و الکترونیک] سیم پیچی جرقه زن
[برق و الکترونیک] الکترود جرقه
[برق و الکترونیک] تداخل جرقه زنی تداخل مربوط به تخلیه ی جرقه های الکتریکی و خودرو یا سایر سیستمهای جرقه زنی .
[خودرو] تاخیر در روشن شدن
[عمران و معماری] افت حرارتی - افت سرخ شده - افت در اثر احتراق - اتلاف احتراقی
[زمین شناسی] افت به وسیله آتش
[خودرو] شمع جرقه زن
[مهندسی گاز] شمع
[شیمی] نقطه افروزش
[برق و الکترونیک] نقطه اشتعال
[مهندسی گاز] نقطه اشتعال ، نقطه احتراق
[برق و الکترونیک] کلید جرقه ای
[برق و الکترونیک] جرقه زنی تخلیه - خازنی سیستمی برای احتراق خوردوها که در آن یک ( اس آی آر ) انرژی ذمخیره شده در خازن را د دو سر شکاف شمعهای خودرو تخلیه می کند . برای تخلیه ی منتهی به جرقه لازم است ولتاژ خازن توسط ترانسفورمر پالسی بالا برده شود .
[برق و الکترونیک] جرقه زنی الکترونیکی ، احتراق الکترونیکی نوعی سیستم احتراق که در آن به جای پلاتین از ترانزیستور یا سایر قطعات الکترونیکی برای کنترل جرقه زنی شمعهای خودرو استفاده می شود .
[عمران و معماری] اتلاف حرارتی - افت حرارتی
[خودرو] جرقه زود هنگام
[برق و الکترونیک] احتراق جرقه ای
[شیمی] افروزش خود به خود

معنی کلمه ignition به انگلیسی

ignition
• act of igniting or causing to burn; state of catching fire
• the ignition is the part of a car's engine which ignites the fuel and starts the car; also used of the keyhole where you put a key in order to start the engine.
early ignition
• igniting before the usual time
late ignition
• defect in an vehicle's starting mechanism
self ignition
• independently igniting, catching fire by itself

ignition را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ignition

رهام ٢٢:٥٧ - ١٣٩٦/١١/١٣
استارت ماشین
|

محمد خسروی ١٦:٥١ - ١٣٩٧/١١/٣٠
گیرش گیربکس.مربوط به ریتارد خودروهای سنگین
|

مهدی صباغ ١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/١٤
استارت ماشین (بخشی که داخل اتاق خودرو و در کنار فرمان قرار دارد و سوئیچ رابرای روشن کردن خودرو، داخل آن فرو کرده و می چرخانیم.)
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
آتش‌زنی ، جرقه‌زنی

سوخت‌سوزی ، سوخت‌افروزی
|

پیشنهاد شما درباره معنی ignition



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ignition
کلمه : ignition
املای فارسی : ایگنیتین
اشتباه تایپی : هلدهفهخد
عکس ignition : در گوگل


آیا معنی ignition مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )