برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1286 100 1

illustration

/ˌɪləˈstreɪʃn̩/ /ˌɪləˈstreɪʃn̩/

معنی: تصویر
معانی دیگر: توضیح، روشنگری، بیان (از راه مثال و غیره)، نخش گزاری، دیماس، عکس، فرتور، نگاره، نخشبه (چیز آذینی و روشنگر)، بنگار، مثال، نمونه

بررسی کلمه illustration

اسم ( noun )
(1) تعریف: a picture or drawing used to illustrate a book or other work, or such pictures collectively.
مترادف: artwork
مشابه: design, drawing, frontispiece, graphic, illumination, picture, plate, portrait, portrayal, representation, vignette

(2) تعریف: the art of making such pictures.
مشابه: art, design, drawing

(3) تعریف: something that clarifies; example.
مترادف: case, demonstration, example, exemplar, representation
مشابه: clarification, elucidation, exhibition, illumination, instance, picture, portrayal, presentation

- written illustrations of dictionary meanings
[ترجمه ترگمان] نمونه‌هایی از معانی فرهنگ لغت نوشته شده بود
[ترجمه گوگل] تصاویری نوشته شده از معانی فرهنگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه illustration در جمله های نمونه

1. this setback was another illustration of his inefficiency and stupidity
این شکست نمونه‌ی دیگری از بی‌عرضگی و نابخردی او بود.

2. he got his point across by way of illustration and interpretation
او از راه توضیح و تفسیر نکته‌ی خود را رساند.

3. The illustration had too much redundant detail.
[ترجمه ترگمان]این تصویر جزئیات بسیار اضافی داشت
[ترجمه گوگل]تصویر بیش از حد جزئیات بیش از حد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The scientist used vivid examples in illustration of his theory.
[ترجمه ترگمان]دانشمند از نمونه‌های زنده در تصویر نظریه خود استفاده کرد
[ترجمه گوگل]دانشمند نمونه های زنده را به تصویر می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Illustration by example is better than explanation in words.
[ترجمه علی افشار زرندی] روشنگری با تصویر بهتر از توضیح دادن با کلمات است.|
...

مترادف illustration

تصویر (اسم)
likeness , description , portrayal , projection , form , image , picture , portrait , hue , icon , delineation , illustration , vignette , scenography

معنی illustration در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مثال تشریحی
[برق و الکترونیک] تفسیر ، شرح
[ریاضیات] مثال، تصویر، توضیح، شرح
[نساجی] فام تصویری - شید تصویری

معنی کلمه illustration به انگلیسی

illustration
• picture which illustrates a book or other work; making of such a picture; clarification, explanation
• an illustration is an example or story used to make a point clear.
• an illustration in a book is a picture or diagram.
as an illustration
• as an example, as an explanation, as a demonstration

illustration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسرین
تصویر سازی ، تصویر گری
امین جهانگرد
a story, event, action etc that shows the truth or existence of something very clearly
(معنی دوم در دیکشنری لانگمن) حکایت
مریم دشت مغان
شرح
عادل محمدی
مصداق
محمد امین
ایضاح، روشن سازی /رخداد یا مثالِ گویا، نشانگر، نمونه و مثالی که توضیح دهنده و اثبات گر چیزی است.
:an example that explains or proves something
This delay is a perfect illustration of why we need a new computer system.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی illustration
کلمه : illustration
املای فارسی : ایللوسترتین
اشتباه تایپی : هممعسفقشفهخد
عکس illustration : در گوگل

آیا معنی illustration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )