انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 894 100 1

بررسی کلمه impair

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impairs, impairing, impaired
مشتقات: impairment (n.)
• : تعریف: to weaken, damage, or cause to diminish in value or quality.
مترادف: attenuate, cripple, damage, diminish, enervate, harm, hurt, injure, weaken
متضاد: enhance, improve, repair
مشابه: debase, debilitate, disable, enfeeble, hinder, incapacitate, lessen, maim, mar, sap, vitiate, wear

- Consuming alcohol can impair one's ability to operate a vehicle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مصرف الکل می‌تواند به توانایی فرد برای راه‌اندازی یک وسیله نقلیه آسیب برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مصرف الکل می تواند توانایی یک کارکنان خودرو را مختل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Communication was impaired by the lack of qualified translators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ارتباط با نبود مترجمان واجد شرایط مختل شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ارتباط با فقدان مترجمان واجد شرایط مواجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه impair در جمله های نمونه

1. Loud noise can impair your hearing.
ترجمه کاربر [ترجمه کامبیز] سر و صدای بلند می تواند به گوش شما آسیب بزند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدای بلند می‌تواند بشنود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر و صدای بلند می تواند جلسه شما را مختل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Tiredness can seriously impair your ability to drive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Tiredness می‌توانند به طور جدی توانایی شما برای رانندگی را مختل کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خستگی می تواند به طور جدی توانایی شما در رانندگی را مختل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. This study indicates that octreotide injections impair postprandial gall bladder contraction for at least four hours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مطالعه نشان می‌دهد که تزریق octreotide برای حداقل چهار ساعت باعث کاهش انقباض کیسه صفرا می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مطالعه نشان می دهد که تزریق octreotide به مدت چهار ساعت تحت تاثیر انقباض ضایعه مثانه پس از زایمان قرار می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Cons: A great way to temporarily impair gastrointestinal processes to the discomfort of others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معایب: راهی خوب برای آسیب موقت به فرآیندهای معده و روده برای ناراحتی دیگران
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مضرات: یک راه عالی برای موقت پروسه های دستگاه گوارش، به ناراحتی دیگران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Not only do sleeping pills impair the function of sleep, they also affect the way you feel the next day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نه تنها قرص خواب به عملکرد خواب آسیب می‌رساند، بلکه تاثیری را که روز بعد احساس می‌کنید نیز بر آن‌ها تاثیر می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نه تنها خواب آلودگی عملکرد خواب را مختل می کند بلکه موجب بروز احساساتی در روز بعد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Poor notation can impair the ability of a scheme to accommodate new subjects and can hinder effective retrieval.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یادداشت ضعیف می‌تواند به توانایی یک برنامه برای تطبیق دادن موضوعات جدید و جلوگیری از بازیابی موثر، آسیب برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نشانه گذاری ضعیف می تواند توانایی یک طرح برای جابجایی موضوع جدید را مختل کند و می تواند از بازیابی موثر جلوگیری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Acute schizophrenia can severely impair mothering skills when maternal distress leads to distraction and neglect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسکیزوفرنی حاد در زمانی که پریشانی مادران منجر به حواس‌پرتی و بی‌توجهی می‌شود می‌تواند به skills مادر آسیب برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسکیزوفرنی حاد می تواند به شدت مهارت های مادرانی را تحت تاثیر قرار دهد زمانی که پریشانی مادران منجر به انحراف و غفلت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. But did you realise that smoking can impair the blood which carries oxygen to the brain and therefore decrease mental efficiency?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما آیا متوجه شده‌اید که سیگار کشیدن می‌تواند به خونی که اکسیژن را به مغز حمل می‌کند آسیب برساند و بنابراین کارایی ذهنی را کاهش دهد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما آیا متوجه شدید که سیگار کشیدن می تواند خون را که اکسیژن را به مغز حمل می کند، کاهش دهد و بنابراین کاهش بهره وری روانی را کاهش می دهد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Pros: A great way to temporarily impair mental processes without having to take medication.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مزایا: راهی خوب برای مختل کردن موقت فرآیندهای ذهنی بدون نیاز به مصرف دارو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مزایا: یک راه عالی برای موقت کردن فرآیندهای روحی بدون نیاز به مصرف دارو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They act on him and impair his ability to distinguish between thought and perception, between concepts and objects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها بر روی او عمل می‌کنند و توانایی او برای تمایز بین تفکر و ادراک، بین مفاهیم و اشیا را خراب می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بر او عمل می کنند و توانایی خود را برای تفکیک بین فکر و ادراک، بین مفاهیم و اشیاء مختل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Don't boil the sauce as this and impair the flavor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سس را مثل این جوش نزن و آن را لکه‌دار نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سس را به این شکل جوش ندهید و عطر و طعم را مختل نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Conclusion SAP induced by 5% sodium taurocholate could impair the pancreatic endocrine function.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری نرم‌افزار SAP که با ۵ % سدیم taurocholate القا شده، می‌تواند به تابع endocrine pancreatic آسیب برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتيجه گيري: SAP با 5٪ تائوروكولات سديم باعث كاهش عملكرد غدد لنزي مي شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A recurrence of such an oversight could impair our amicable relations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازگشت چنین an می‌توانست روابط دوستانه ما را از بین ببرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک عودت چنین نظارتی می تواند روابط دوستانه ما را مختل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. In driving simulators, marijuana does impair visual skills and mental dexterity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سازه‌ای رانندگی، ماری‌جوانا به مهارت بصری و چالاکی ذهنی آسیب می‌رساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماری جوانا در شبیه سازی رانندگی باعث کاهش مهارت های بصری و مهارت های ذهنی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Chamber angle impair is major cause of postoperative secondary glaucoma. Abnormality of lens haptics position, hemorrhage and persistent inflammation were also play a role in secondary glaucoma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اختلال در زاویه حفره علت اصلی of در آب‌سیاه است کم‌خونی در وضعیت haptics، خونریزی و التهاب پایدار نیز در glaucoma دوم نیز نقش داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زاویه اتاق زدگی عامل اصلی گلوکوم ثانویه پس از عمل است اختلال در وضعیت لنز هپتیک، خونریزی و التهاب مداوم نیز در گلوکوم ثانویه نقش دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف impair

خرد ساختن (فعل)
abate , diminish , dwindle , mitigate , minify , reduce , decrease , lessen , turn down , bate , curtail , damp down , decompress , narrow , extenuate , de-escalate , impair
خراب کردن (فعل)
ruin , destroy , undo , corrupt , spoil , debauch , deteriorate , wreck , pull down , batter , take down , botch , disfigure , muck , vitiate , impair , demolish , devastate , dilapidate , muddle , ruinate , wrack , immoralize , unmake
معیوب کردن (فعل)
damage , mar , mutilate , impair
ضعیف کردن (فعل)
diminish , feeble , slack , emaciate , weaken , debilitate , infirm , impair , enfeeble , devitalize , loosen , relax , unloose
زیان رساندن (فعل)
mar , impair

معنی impair در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] خراب کردن ، معیوب کردن

معنی کلمه impair به انگلیسی

impair
• spoil, mar, damage, weaken
• if you impair something, you damage it so that it stops working properly; a formal word.
impair relations
• damage relations

impair را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی impair

mahsa ١٩:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠١
پایین آوردن، کاهش دادن
|

Ali ١٤:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/١١
ناراحتی
|

Azita Mehri ١٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
صدمه زدن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
از كار انداختن، تخريب كردن، متزلزل كردن
|

Mostafa110ali@gmail.com ١١:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
نقصان، اختلال در عملکرد
|

sara ١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١٠
مختل کردن
|

علی نورالهی فر ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
کاهش ارزش یک دارایی نامشهود
|

پیشنهاد شما درباره معنی impair



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impair
کلمه : impair
املای فارسی : ایمپیر
اشتباه تایپی : هئحشهق
عکس impair : در گوگل


آیا معنی impair مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )