برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

impartiality

/ˌɪmˌpɑːrʃiˈæləti/ /ˌɪmˌpɑːʃɪˈælɪti/

معنی: انصاف، بیطرفی

واژه impartiality در جمله های نمونه

1. The BBC must ensure that due impartiality is preserved in its news programmes.
[ترجمه ترگمان]بی‌بی‌سی باید اطمینان حاصل کند که بی‌طرفی در برنامه‌های خبری خود حفظ شده‌است
[ترجمه گوگل]بی بی سی باید اطمینان حاصل کند که بی طرفی در برنامه های خبری آن حفظ شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Impartiality is essential to a judge.
[ترجمه ترگمان]impartiality برای یک قاضی ضروری است
[ترجمه گوگل]بیطرفی برای یک قاضی ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He shows impartiality and detachment.
[ترجمه ترگمان]impartiality و واحد را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]او بی طرفی و انزوا را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The state must ensure the independence and impartiality of the justice system.
[ترجمه ترگمان]دولت باید استقلال و بی‌طرفی سیستم قضایی را تضمین کند
[ترجمه گوگل]دولت باید استقلال و بی طرفی نظام عدالت را تضمین کند
[ترجمه شما] ت ...

مترادف impartiality

انصاف (اسم)
justice , equity , impartiality
بیطرفی (اسم)
impartiality , neutrality

معنی impartiality در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه impartiality به انگلیسی

impartiality
• fairness, objectivity, neutrality, freedom from prejudice

impartiality را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
بی غرضی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impartiality
کلمه : impartiality
املای فارسی : ایمپرتیلیتی
اشتباه تایپی : هئحشقفهشمهفغ
عکس impartiality : در گوگل

آیا معنی impartiality مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )