انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 990 100 1

impeach

تلفظ impeach
تلفظ impeach به آمریکایی/ˌɪmˈpiːt͡ʃ/ تلفظ impeach به انگلیسی/ɪmˈpiːt͡ʃ/

معنی: متهم کردن، احضار نمودن، باز داشتن، عیب جویی کردن، بدادگاه جلب کردن، تردید کردن در، اعلام جرم کردن
معانی دیگر: (شرف یا شهرت یا درستی کسی را) مورد تردید قرار دادن، مورد پرسش قرار دادن، کارمند عالی رتبه را به دادگاه ویژه بردن (وخلع مقام کردن)، (مهجور) رجوع شود به: impeachment، عیب گرفتن از، مانع شدن

بررسی کلمه impeach

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impeaches, impeaching, impeached
مشتقات: impeacher (n.)
(1) تعریف: in an appropriate tribunal, to accuse of or charge with misconduct of public office.

- President Andrew Johnson was impeached in 1868 but was acquitted of the charges by a single vote in the Senate and remained in office until the end of his term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس‌جمهور اندرو جانسون در سال ۱۸۶۸ به دادگاه احضار شد، اما از اتهامات یک رای واحد در مجلس سنا تبرئه شد و تا پایان دوره ریاست‌جمهوری باقی ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رئیس جمهور اندرو جانسون در سال 1868 تحت تعقیب قرار گرفت اما از اتهامات تنها در یک رای گیری در مجلس سنا محروم شد و تا پایان دوره وی در دستان خود بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cast doubt or discredit on.

- The magazine article impeaches the mayor's honor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقاله مجله به افتخار شهردار منتشر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقاله مجله به افتخار شهردار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه impeach در جمله های نمونه

1. The committeedecided to impeach the President.
ترجمه کاربر [ترجمه سوسن] کمیته تصمیم گرفت رئیس جمهور را استیضاح کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متهم به متهم کردن رئیس‌جمهور
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متعهد به سرنگونی رییس جمهور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He tried to impeach Mr Premadasa, accusing the president of corruption.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تلاش کرد آقای Premadasa را به اتهام فساد متهم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد تا آقای Premadasa را تحریک کند و رئیس جمهور را فساد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. They will decide this week whether to impeach him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در این هفته تصمیم خواهند گرفت که او را متهم کنند یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها این هفته تصمیم می گیرند که آیا او را مجبور به تجدید نظر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Congress voted to impeach the President, but he resigned before any action was taken.
ترجمه کاربر [ترجمه Amir] کنگره رای داد تا رئیس جمهور را استیضاح کند، اما او قبل از هر اقدام، استعفا داد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کنگره به استیضاح رئیس‌جمهور رای داد، اما او قبل از اینکه اقدامی صورت گیرد استعفا داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کنگره رای داد تا رئیس جمهور را تحمل کند، اما قبل از هر اقدام، استعفا داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They're going to impeach him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌خواهند او را متهم کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می خواهند او را مجبور کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. If the House votes to impeach, managers are selected to present the case to the Senate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر مجلس به اتهام impeach رای دهد، مدیران برای ارائه این پرونده به مجلس سنا انتخاب می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر مجلس به ریاست جمهوری رای بدهد، مدیران انتخاب می شوند تا این پرونده را به مجلس سنا برگردانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Impeach of manager of his decision whereaboutldirection attendants this.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]impeach مدیر تصمیم خود شرکت کنندگان این کار را انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از تصمیم مدیر خود تصمیم بگیرید که به چه کسی خدمات ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We must impeach the judge for taking bribes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید قاضی را برای گرفتن رشوه در نظر بگیریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید قاضی را برای رشوه بگیریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The actual market has long been abandoned impeach solar photovoltaic power station roof and network approach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار واقعی مدت مدیدی است که از سقف نیروگاه فتوولتائیک خورشیدی و رویکرد شبکه رها شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار واقعی مدتهاست که سقف نیروگاه خورشیدی فتوولتائیک خورشیدی و روش شبکه را رها کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The angry congressman wanted to impeach the President.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عضو کنگره عصبانی خواستار استیضاح رئیس‌جمهور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کنگره خشمگین می خواست رئیس جمهور را تحریک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Are you brave enough to impeach or disclose the units or individuals that contaminate environment?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا شما به اندازه کافی شجاعت دارید که واحدها یا افرادی را که محیط را آلوده می‌کنند فاش کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما به اندازه کافی شجاع هستید تا واحدهای یا افرادی را که محیط زیست را آلوده کرده اید تحریک و یا افشا کنند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Richard M. Nixon: They cant impeach me for bombing Cambodia. The president can bomb anybody he likes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ریچارد ام نیکسون: آن‌ها نمی‌توانند مرا متهم به بمباران کامبوج کنند رئیس‌جمهور می‌تواند هر کسی که دوست دارد را خنثی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ریچارد م نیکسون: آنها نمیتوانند بمبگذاری کامبوج را تحمل کنند رئیس جمهور می تواند کسی را که دوست دارد بمب گذاری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The lawyers tried to impeach the credibility of the witnesses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وکلای مدافع سعی کردند که اعتبار شاهدان را زیر سوال ببرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکلا سعی داشتند اعتبار شهود را تحریک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف impeach

متهم کردن (فعل)
libel , accuse , incriminate , indict , denounce , impute , criminate , impeach , inculpate , delate
احضار نمودن (فعل)
arraign , impeach
باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
عیب جویی کردن (فعل)
impeach , criticize , carp , cavil , find faults , nag , vituperate
بدادگاه جلب کردن (فعل)
impeach
تردید کردن در (فعل)
question , impeach
اعلام جرم کردن (فعل)
indict , impeach

معنی impeach در دیکشنری تخصصی

[حقوق] متهم کردن، تحت تعقیب قرار دادن، انکار کردن، علیه مأمور دولت اعلام جرم کردن، جرح کردن (شاهد)، اعتراض کردن، مورد تردید قرار دادن

معنی کلمه impeach به انگلیسی

impeach
• accuse; formally charge with misconduct; cast doubt upon; remove from office
• in the united states, if a government official or politician is impeached, they are charged with committing a serious crime in connection with their job.

impeach را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی impeach

Yousef ١٥:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٤
استیضاح کردن
|

ebitaheri@gmail.com ٢٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
بازخواست کردن ، بازخواهی کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی impeach



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی impeach
کلمه : impeach
املای فارسی : ایمپیچ
اشتباه تایپی : هئحثشزا
عکس impeach : در گوگل


آیا معنی impeach مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )