برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1352 100 1

impede

/ˌɪmˈpiːd/ /ɪmˈpiːd/

معنی: باز داشتن، مانع شدن، ممانعت کردن، مشکل کردن
معانی دیگر: (از پیشرفت) جلوگیری کردن، پاگیر شدن، به تاءخیر انداختن، درنگاندن، بندیدن، دامنگیر شدن

بررسی کلمه impede

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impedes, impeding, impeded
مشتقات: impeder (n.)
• : تعریف: to slow or block the movement or progress of; hinder.
مترادف: arrest, balk, block, delay, encumber, hamper, handicap, hinder, obstruct, stop, stymie, thwart
متضاد: aid, assist, facilitate, further, help
مشابه: bar, bottleneck, contravene, deter, embarrass, foil, frustrate, inhibit, interfere, oppose, retard, sabotage, shackle, short-circuit, slow, stall, trammel

- The cascades of snow impeded the settlers' progress.
[ترجمه ترگمان] آبشار یخی مانع از پیشروی مهاجران می‌شود
[ترجمه گوگل] آبشارهای برف مانع پیشرفت مهاجران شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Wars in the country have impeded the development of infrastructure.
[ترجمه ترگمان] جنگ در کشور باعث کندی توسعه زیرساخت‌ها شده‌است
[ترجمه گوگل] جنگ در کشور مانع توسعه زیرساخت ها شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه impede در جمله های نمونه

1. Likewise, aesthetically lacquered trappings dramatically impede the movements of the drama's main characters.
[ترجمه ترگمان]به همین ترتیب، تجملات لاک دار به طور چشمگیری مانع حرکت شخصیت‌های اصلی درام می‌شود
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب، نمادهای زیبایی شناسی به طور چشمگیری مانع حرکات شخصیت های اصلی درام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They were designed to create disorder and to impede the smooth transfer of power.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها برای ایجاد بی‌نظمی و جلوگیری از انتقال آرام قدرت طراحی شده‌اند
[ترجمه گوگل]آنها برای ایجاد اختلال طراحی شده اند و مانع انتقال صاف قدرت می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had no torch, but darkness did not impede his progress.
[ترجمه ترگمان]او مشعل نداشت، اما تاریکی مانع پیشرفت او نشد
[ترجمه گوگل]او مشعل نداشت، اما تاریکی مانع پیشرفت او نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If Nature herself sought to impede her progress, then resistance was mere pride and folly.
[ترجمه ترگمان]اگر طبیعت خودش مانع پیشرفت او می ...

مترادف impede

باز داشتن (فعل)
deter , stay , ban , forbid , interdict , bar , hold , arrest , detain , impeach , encumber , prevent , debar , dissuade , block , contain , impede , stow
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
ممانعت کردن (فعل)
curb , forbid , interdict , prevent , check , prohibit , impede
مشکل کردن (فعل)
impede

معنی کلمه impede به انگلیسی

impede
• delay, obstruct; hinder, thwart, prevent
• to impede someone or something means to make their movement or development difficult; a formal word.

impede را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ناظمی
( ار پیش رفتن) جلوگیری کردن
k lover
سد راه شدن
میلاد علی پور
به مشکل خوردن، مشکل تراشی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impede
کلمه : impede
املای فارسی : ایمپد
اشتباه تایپی : هئحثیث
عکس impede : در گوگل

آیا معنی impede مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )