برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1279 100 1

imperfectly

/ˌɪmˈpɜːrfɪktli/ /ɪmˈpɜːfɪktli/

بطور ناقص، بطور ناتمام، بطور معیوب، بد

واژه imperfectly در جمله های نمونه

1. Better to do something imperfectly than to do nothing flawlessly. Robert H. Schuller
[ترجمه ترگمان]بهتر است کاری را به طور ناقص انجام دهید تا بدون هیچ کاری رابرت ایچ Schuller
[ترجمه گوگل]بهتر است کاری انجام دهیم که ناقص باشد تا کاری انجام ندهد رابرت H Schuller
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This effect was imperfectly understood by designers at that time.
[ترجمه ترگمان]این اثر به طور ناقص توسط طراحان آن زمان درک شد
[ترجمه گوگل]در این زمان، طراحان این اثر را ناکافی میدانستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Yet when written language is imperfectly identified and not fully understood it will tend to seem opaque in any case.
[ترجمه ترگمان]با این حال هنگامی که زبان نوشتاری به طور ناقص شناسایی شد و به طور کامل درک نشده است، به نظر می‌رسد در هر موردی مات به نظر برسد
[ترجمه گوگل]با این حال زمانی که زبان نوشته شده ناقص شناخته شده و به طور کامل درک نشده است، به نظر می رسد در هر صورت مبهم به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Imperfectly competitive industries are a source of market failure because free market e ...

معنی imperfectly در دیکشنری تخصصی

imperfectly
[ریاضیات] به طور ناقص
[حسابداری] بازار رقابت ناقص

معنی کلمه imperfectly به انگلیسی

imperfectly
• in an imperfect manner, defectively
• if you do something imperfectly, you do not do it completely or satisfactorily.

imperfectly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی imperfectly
کلمه : imperfectly
املای فارسی : ایمپرفکتلی
اشتباه تایپی : هئحثقبثزفمغ
عکس imperfectly : در گوگل

آیا معنی imperfectly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )