انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 895 100 1

imply

تلفظ imply
تلفظ imply به آمریکایی/ˌɪmˈplaɪ/ تلفظ imply به انگلیسی/ɪmˈplaɪ/

معنی: اشاره کردن، رساندن، دلالت ضمنی کردن بر، اشاره داشتن بر
معانی دیگر: (به طور ضمنی یا تلویحی) معنی دادن، چم دادن، دلالت داشتن بر، به طور سربسته گفتن، مستلزم چیزی بودن، متضمن چیزی بودن، پایندان بودن، مطلبی را رساندن، ضمنا فهماندن

بررسی کلمه imply

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: implies, implying, implied
(1) تعریف: to say indirectly; suggest.
مترادف: hint, intimate, suggest
متضاد: state
مشابه: allude, connote, indicate, insinuate

- Are you implying that I cheated?
ترجمه کاربر [ترجمه Ramin22] ابا تو منظورت اينه كه من تقلب كردم؟
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمدرضا فیروزجایی] می‌خواهی بگویی من تقلب کرده‌ام؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منظورت اینه که من خیانت کردم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما تصور میکنید که من فریب خورده ام؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She agreed to do it, but her tone implied resentment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او موافقت کرد که این کار را بکند، اما لحن صدایش حاکی از رنجش و بیزاری بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او موافقت کرد که این کار را انجام دهد، اما تنش به معنای خشمگین شدن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- When she told him he dropped his candy wrapper, she was implying that he should pick it up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی به او گفت کاغذ candy را پایین انداخت، گفت که باید آن را بردارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی او به او گفت که بسته بندی آبنبات خود را کاهش داده است، او به این معنی است که او باید آن را انتخاب کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These symptoms may imply a weak heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نشانه‌ها ممکن است نشان‌دهنده قلب ضعیف باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این علائم ممکن است دلایل ضعیفی داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to include or entail as a necessary element or condition.
مترادف: entail, presume, presuppose
مشابه: assume, bespeak, connote, denote, import, indicate, involve, mean, predicate, signify

- Speech implies the use of vocal cords.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گفتار به استفاده از تاره‌ای صوتی اشاره دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سخن گفتن استفاده از طناب های صوتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه imply در جمله های نمونه

1. did her silence imply consent?
ترجمه آیا سکوت او علامت رضایت بود؟

2. i don't wish to imply that you are lying
ترجمه نمی‌خواهم بگویم که شما دروغ می‌گویید.

3. Cleo blushed. She had not meant to imply that he was lying.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلئو از خجالت سرخ شد منظورش این نبود که دروغ می‌گوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلو قرمزه او به معنای این نبود که دروغ بگوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. This does not necessarily imply that children achieve better results in private schools.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امر لزوما به این معنا نیست که کودکان به نتایج بهتری در مدارس خصوصی دست می‌یابند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این لزوما به این معنی نیست که کودکان در مدارس خصوصی به نتایج بهتر دست یابند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I never meant to imply any criticism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هیچ وقت نمی‌خواستم انتقاد کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز به معنی انتقاد نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Empathy for the criminal's childhood misery does not imply exoneration of the crimes he committed as an adult.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همدلی مربوط به فقر دوران کودکی به exoneration از جرایمی که او به عنوان بزرگ‌سال مرتکب شده‌است، دلالت ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همدلی برای بدبختی کودکی جنایتکارانه به معنی عذرخواهی از جنایاتی که وی به عنوان یک بزرگسال انجام داده است نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. What did she imply in her words?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منظورش چی بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در کلمات او به چه معناست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This statement should not be taken to imply that the government is exonerated of all blame.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیانیه نباید به این معنا درنظر گرفته شود که دولت از همه تقصیرها مبرا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیانیه نباید به این معنا باشد که دولت از هر گونه سرزنش آزاد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The letter seems to imply that the minister knew about the business deals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که این نامه حاکی از آن است که وزیر از معاملات تجاری اطلاع دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد نامه به این معنی است که وزیر در مورد معاملات تجاری می داند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. How dare she imply that I was lying?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چطور جرات کرده ادعا کنه که من دروغ گفتم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه جرات می کند که من دروغ می گویم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. High profits do not necessarily imply efficiency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سود بالا الزاما حاکی از کارایی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سود بالا لزوما به معنی بهره وری نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I don't wish to imply that you are wrong.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نمی‌خواهم بگویم که تو اشتباه می‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی خواهم بگویم شما اشتباه کردید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. But this does not imply public generosity either.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما این به سخاوت مردم هم دلالت نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما این نیز سخاوت عمومی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Second, stability does not imply fixity or constancy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوم، پایداری دلالت بر تداوم و ثبات ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوم، ثبات، ثابت یا پایداری را نشان نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Affiliation may not imply successful recovery. Individual characteristics that have been investigated are as varied as the researchers performing the studies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وابستگی ممکن است حاکی از بهبود موفقیت‌آمیز نباشد ویژگی‌های فردی که مورد بررسی قرار گرفته‌اند، به همان اندازه که محققان مطالعات را انجام می‌دهند، متفاوت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وابستگی ممکن است به معنای بهبودی موفق نباشد خصوصیات فردی که مورد تحقیق قرار گرفته اند همانند محققانی که مطالعات را انجام می دهند متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف imply

اشاره کردن (فعل)
point , motion , mention , hint , sign , allude , nudge , insinuate , imply , cue , beckon
رساندن (فعل)
give , convey , supply , put in , impart , forward , transmit , broadcast , imply , understand , extend
دلالت ضمنی کردن بر (فعل)
imply , connote
اشاره داشتن بر (فعل)
imply

معنی imply در دیکشنری تخصصی

imply
[ریاضیات] نتیجه گرفتن، تلویحا فهماندن یا دلالت کردن بر، نتیجه دادن، ایجاب کردن، اشاره داشتن بر، در برداشتن، معنی دادن، مستلزم بودن
[ریاضیات] به طور منطقی ملتزم

معنی کلمه imply به انگلیسی

imply
• indirectly suggest, hint, infer
• if you imply that something is true, you suggest that it is true without actually saying so.
• if a situation implies that something is the case, it makes it seem that it is the case.

imply را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی imply

afshar ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
دلالت
|

امیر اکبرپور ١٠:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
حاکی بودن از، حکایت کردن از
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
بر آمدن (مثلا: As its title implies: همانطور كه از عنوان آن بر مي‌آيد)
|

پیشنهاد شما درباره معنی imply



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی imply
کلمه : imply
املای فارسی : ایمپلی
اشتباه تایپی : هئحمغ
عکس imply : در گوگل


آیا معنی imply مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )