انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 888 100 1

واژه impoverished در جمله های نمونه

1. an impoverished painter
ترجمه نقاش مستمند

2. the impoverished descendents of a noble race
ترجمه بازماندگان فقیر یک دودمان اشرافی

3. a prostrate, impoverished country
ترجمه کشوری ذلیل و فقرزده

4. lack of proper care has impoverished the soil
ترجمه فقدان توجه لازم موجب ضعیف شدن خاک شده است.

5. their mismanagement left the country impoverished
ترجمه سو مدیریت آنان کشور را به فقر و فلاکت کشید.

6. the untimely death of the woman i loved impoverished my life
ترجمه مرگ نابهنگام زنی که او را می‌پرستیدم،زندگانیم را بی‌ارزش کرد.

7. Falling coffee prices have impoverished many Third World economies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش قیمت قهوه، بسیاری از اقتصاد جهان سوم را فقیر کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سقوط قیمت قهوه، بسیاری از اقتصادهای جهان سوم را نابود کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They were impoverished by a prolonged spell of unemployment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها با یک افسون طولانی بیکاری فقیر شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها توسط طغیان طولانی مدت بیکاری فقیر بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She's going out with an impoverished young actor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با یک هنرپیشه جوان فقیر بیرون می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با یک بازیگر جوان فقیر روبرو می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Excessive farming had impoverished the soil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزی بیش از حد، خاک را فقیر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزی بیش از حد زمین را نابود کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She loathed being the child of impoverished labourers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از این که بچه کارگران فقیری بود منزجر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از فرزند فقیر کارگران نفرت داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. His health was impoverished daily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سلامت او هر روز تنگدست و فقیر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالمتی او سالانه دچار فقر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The rural people have been impoverished by a collapsing economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم روستایی براثر یک اقتصاد در حال خراب‌شدن فقیر شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم روستایی توسط یک اقتصاد انقباضی فقیر شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Also patron of horsemen and the impoverished. Feast day, November
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هم چنین حامی سواران و فقرا بود روز بزرگداشت، نوامبر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همچنین حامی اسب سواری و فقیر است روز جشن، نوامبر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She learned it from impoverished people who had come to her in desperation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آن را از مردم فقیر و فقیری که در یاس و نومیدی به سراغش آمده بود، یاد گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آن را از افراد فقیر که به شدت به او آمده بودند یاد گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. But the commercial success paradoxically impoverished the peasantry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما موفقیت تجاری، کشاورزان را فقیر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما موفقیت تجاری به طور متناقض دهقانان را نابود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه impoverished به انگلیسی

impoverished
• poor, pauperized; weakened, robbed of strength, deprived of its natural richness

impoverished را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی impoverished

افروز ٢٣:٤١ - ١٣٩٦/٠٨/٣٠
ناتوان- ضعیف
|

مریم ٠٩:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
بی بضاعت ؛ فقیر
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/١٩
بي‌مايه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠١/١٩
ناچيز
|

پیشنهاد شما درباره معنی impoverished



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی impoverished مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )