برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1319 100 1

improvisational

بررسی کلمه improvisational

صفت ( adjective )
• : تعریف: composed at the time of performance.

- The actors displayed their quick wit and skill in an improvisational skit on a topic suggested by an audience member.
[ترجمه ترگمان] بازیگران زیرکی و مهارت خود را در یک قطعه فکاهی بداهه‌ای به نمایش گذاشتند که توسط یک عضو مخاطب ایجاد شد
[ترجمه گوگل] بازیگران مهارت و مهارت سریع خود را در یک Skit improvisational بر روی موضوعی که توسط یک عضو مخاطب پیشنهاد شده است نشان دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

معنی کلمه improvisational به انگلیسی

improvisational
• made up on the spur of the moment, done without advance preparation, unrehearsed, impromptu

improvisational را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
في‌البداهه، الله‌بختگي، باري‌به‌هرجهت، همين‌جوري، بدون‌حساب‌وكتاب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی improvisational مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )