برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1224 100 1

in a body


همه با هم، جمیعا، جمعا

واژه in a body در جمله های نمونه

1. The cleaning staff went in a body to the manager to complain.
[ترجمه ترگمان]کارکنان نظافت به یک بدن به سمت مدیر رفتند تا شکایت کنند
[ترجمه گوگل]کارکنان تمیز کننده به شکایت به مدیر رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The workers went in a body to see their boss.
[ترجمه ترگمان]کارگران به درون یک جسد رفتند تا رئیس خود را ببینند
[ترجمه گوگل]کارگران برای دیدن رئیس خود به یک بدن رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The protesters marched in a body to the town hall.
[ترجمه ترگمان]معترضان در یک جسد به سمت شهرداری راهپیمایی کردند
[ترجمه گوگل]معترضان در بدن به سالن شهر رفته بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The women moved towards the building in a body.
[ترجمه ترگمان]زن‌ها به طرف ساختمان حرکت کردند
[ترجمه گوگل]زنان به سمت ساختمان در یک بدن حرکت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه in a body به انگلیسی

in a body
• as a unit, all together

in a body را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in a body
کلمه : in a body
املای فارسی : این ا بودی
اشتباه تایپی : هد ش ذخیغ
عکس in a body : در گوگل

آیا معنی in a body مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )