برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1280 100 1

in person


شخصا، عملا حاضر

بررسی کلمه in person

عبارت ( phrase )
• : تعریف: in one's actual physical presence.
مترادف: personally
مشابه: face to face, in the flesh, live

- I met him in person after I saw him in the movie.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه اونو توی فیلم دیدم، اونو دیدم
[ترجمه گوگل] او را در فیلم دیدم او را به صورت شخصی دیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه in person در جمله های نمونه

1. You should apply in person / by letter.
[ترجمه رامتین] شما باید حضورا/بوسیله نامه درخواست کنید.
|
[ترجمه ترگمان]شما باید در نامه و یا با نامه درخواست دهید
[ترجمه گوگل]شما باید شخص / نامه را درخواست کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You should come here in person tomorrow.
[ترجمه ترگمان] فردا باید شخصا بیای اینجا
[ترجمه گوگل]شما باید فردا فردا بیایید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Verb and subject must agree in person.
[ترجمه ترگمان]سوژه و سوژه باید در فرد به توافق برسند
[ترجمه گوگل]فعل و موضوع باید شخصا به توافق برسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You had better go and speak to him in person.
[ترجمه ورفی نژاد ...

معنی کلمه in person به انگلیسی

in person
• personally, in the flesh

in person را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحيد شاه قلي
حضوري ، در حضور ، حضوراً
mahdi sadeghi
حضورا ، به طور حضوری، شخصا
محمد خ1
face to face
Mr.kheirkhah
رو در رو
رئیس علی دلواری
شخصا
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
if you do something in person, you go somewhere and do it yourself, instead of doing something by letter, asking someone else to do it etc
فروغ
One on one , face to face
محمد دهقان
از نزدیک
محمد دهقان
از نزدیک.
از نزدیک دیدن.
به طور حضوری مشاهده کردن.
از نزدیک لمس کردن.
محمد دهقان
شخصا تجربه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in person
کلمه : in person
املای فارسی : این پرسن
اشتباه تایپی : هد حثقسخد
عکس in person : در گوگل

آیا معنی in person مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )