برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1287 100 1

incapable

/ˌɪnˈkeɪpəbl̩/ /ɪnˈkeɪpəbl̩/

معنی: ناتوان، عاجز، بی مهارت، بی عرضه، نفهم، محجور، نا قابل
معانی دیگر: ناقادر، غیرذی صلاح، فاقد صلاحیت، بی جربزه، نالایق

بررسی کلمه incapable

صفت ( adjective )
مشتقات: incapably (adv.), incapability (n.)
(1) تعریف: lacking in skill; incompetent.
متضاد: capable, competent
مشابه: hopeless, ineffective

- a completely incapable mechanic
[ترجمه ترگمان] یه مکانیک که قادر به انجام این کار نیست …
[ترجمه گوگل] مکانیک کاملا ناتمام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not possessing the necessary ability or capacity; not able (usu. fol. by of).
مترادف: unable
متضاد: able, capable

- He is incapable of making his own decisions.
[ترجمه ترگمان] اون توانایی درست کردن تصمیمات خودش رو نداره
[ترجمه گوگل] او ناتوان است تصمیمات خود را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not having the psychological makeup that allows a particular emotion or the carrying out of particular act (usu. fol. by of).

- I thought I was incapable of such anger.
[ترجمه ترگمان] من فکر می‌کردم که من قادر به چنین خشمی نبودم ...

واژه incapable در جمله های نمونه

1. incapable of
نا -،بی -،ناقادربه،ناتوان‌به

2. constitutionally incapable of lying
اخلاقا عاجز از دروغگویی

3. legally incapable
قانونا فاقد صلاحیت

4. he is incapable of change
او قادر به عوض شدن نیست.

5. he is incapable of doing this work
او از پس این کار برنمی‌آید.

6. mortality is incapable of understanding god's will
بشر قادر به درک اراده‌ی خداوند نیست.

7. she is incapable of lying and flattery
او قادر به دروغ گفتن و تملق نیست.

8. your claim is incapable of proof
ادعای شما قابل اثبات نیست.

9. he was sick and old and thus incapable of climbing that mountain
او بیمار و پیر بود و بنابراین نمی‌توانست از آن کوه بالا برود.

10. He seems incapable of walking past a music shop without going in and buying another CD.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که او قادر به عبور از یک فروشگاه موسیقی بدون رفتن به داخل و خریدن یک سی‌دی دیگر نیست
[ترجمه گوگل]او به نظر می رسد قادر به راه رفتن در یک فروشگاه موسیقی بدون رفتن و خرید یک CD دیگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

مترادف incapable

ناتوان (صفت)
weak , feeble , asthenic , unable , incapable , impotent , invalid , sickly , infirm
عاجز (صفت)
cripple , blind , weak , feeble , unable , incapable
بی مهارت (صفت)
incapable , maladroit , bungling , fumbling , unskilled , inapt , inexperienced , unskillful , ham-handed , heavy-handed , inexpert
بی عرضه (صفت)
inept , incapable , slouchy , stick-in-the-mud , dowdy
نفهم (صفت)
incapable , stupid , witless , hick
محجور (صفت)
incapable , insolvent
نا قابل (صفت)
trifling , incapable , trivial , inconsiderable

معنی عبارات مرتبط با incapable به فارسی

نا -، بی -، ناقادربه، ناتوان به
بیحس نسبت بدرد
مست و سست

معنی کلمه incapable به انگلیسی

incapable
• lacking ability, unable; inadequate, incompetent, unskilled
• someone who is incapable of doing something is unable to do it.
• an incapable person is weak and helpless or stupid.
incapable of
• not able to, not competent enough to

incapable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incapable
کلمه : incapable
املای فارسی : اینکپبل
اشتباه تایپی : هدزشحشذمث
عکس incapable : در گوگل

آیا معنی incapable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )