انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1068 100 1

incapacity

تلفظ incapacity
تلفظ incapacity به آمریکایی/ˌɪnkəˈpæsəti/ تلفظ incapacity به انگلیسی/ˌɪnkəˈpæsɪti/

معنی: عجز، عدم صلاحیت
معانی دیگر: ناگنجایی، ناتوانی

بررسی کلمه incapacity

اسم ( noun )
حالات: incapacities
(1) تعریف: lack of ability, power, or strength; lack of capacity; inability.
متضاد: capacity
مشابه: disability

(2) تعریف: in law, the lack of eligibility.

واژه incapacity در جمله های نمونه

1. Evidence of his mental incapacity was never produced in court.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شواهدی از عدم صلاحیت ذهنی او هرگز در دادگاه تولید نمی‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شواهد ناتوانی ذهنی او در دادگاه هرگز تولید نشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The main problem is the author's incapacity to convey his ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکل اصلی عدم صلاحیت مولف برای انتقال ایده‌های خود است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکل عمده این است که ناتوان نویسنده برای انتقال ایده هایش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. This incapacity is a one-sided one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این عدم صلاحیت یک طرفه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ناتوانی یک طرفه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Even as he sensed his incapacity to make such a choice, it was made for him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی با وجود این که حس می‌کرد که incapacity برای چنین انتخابی برایش ساخته شده‌است، برای او ساخته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی زمانی که او توانایی او را برای چنین انتخابی می دانست، برای او ساخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. There were 103 cases of caretaker absence or incapacity, she said.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گفت که ۱۰۳ مورد غیبت موقت یا عدم صلاحیت وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت که 103 مورد از عدم حضور یا عدم توانایی کارکنان وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. When consultation rates are matched against incapacity rates, there is evidence that lower income patients under-utilise G. P. services . . . .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که نرخ مشاوره با نرخ‌های عدم صلاحیت تطبیق داده می‌شود، شواهدی وجود دارد که بیماران کم‌درآمد تحت - utilise G استفاده می‌کنند پی خدمات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که میزان مشارکت در مقایسه با نرخ ناتوانی، شواهدی وجود دارد که نشان می دهد که افراد مبتلا به درآمد پایین از خدمات G P استفاده نکردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Cossiga commented publicly on Galloni's apparent incapacity to handle complex Mafia and drug-trafficking investigations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Cossiga در ملا عام درباره عدم صلاحیت آشکار Galloni برای رسیدگی به تحقیقات پیچیده مافیای مواد مخدر و قاچاق مواد مخدر اظهار نظر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسیگا به طور عمومی درباره ناتوانی گالونی در رسیدگی به پرونده های مافیا پیچیده و تحقیقات قاچاق مواد مخدر سخنرانی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Dissatisfied with its incapacity to make councils cut spending, the government adopted a final sanction - rate capping.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت از عدم صلاحیت خود برای کاهش هزینه‌ها ناراضی بود، و دولت یک سرپوش گذاشتن نهایی را تصویب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت ناتوانی خود را مبنی بر اینکه شوراها هزینه های خود را کاهش می دهند، دولت تصویب نهایی رسید - محدود کردن میزان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They were convinced of the incapacity of the free market significantly to diminish poverty and inequality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به عدم توانایی بازار آزاد برای کاهش فقر و نابرابری قانع بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از ناتوانی بازار آزاد به طور قابل توجهی برای کاهش فقر و نابرابری متقاعد شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. To feign illness or other incapacity in order to avoid duty or work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای اجتناب از بیماری و یا دیگر عدم صلاحیت به منظور اجتناب از انجام‌وظیفه یا کار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای نشان دادن بیماری و یا دیگر ناتوانی برای جلوگیری از وظیفه و یا کار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Immaturity is the incapacity to use one's intelligence without the guidance of another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]immaturity عدم توانایی استفاده از هوش یک فرد دیگر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نارسایی ناتوانی در استفاده از هوش خود را بدون هدایت دیگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He feigned illness or other incapacity in order to avoid duty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به بیماری یا عدم توانایی دیگر برای احتراز از وظیفه تظاهر می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به منظور اجتناب از وظیفه، بیماری یا دیگر ناتوانی را تصدیق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Prudence is a rich ugly old maid courted by Incapacity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرودنس یک کلفت پیر زشت و rich که با incapacity کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احتیاط یک خدمتکار غول زرق و برق دار زشت است که توسط گاو نر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She returned to work after a long period of incapacity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پس از یک دوره طولانی از عدم صلاحیت به سر کار بازگشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پس از یک مدت طولانی از کار ناپذیر به کار بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف incapacity

عجز (اسم)
weakness , paralysis , impotence , impotency , entreaty , cry , impuissance , inability , disability , disablement , incapacity , insufficiency , incapability , imploration , insufficience
عدم صلاحیت (اسم)
incompetence , incapacity , incompetency , disqualification , inexpedience , inexpediency

معنی incapacity در دیکشنری تخصصی

incapacity
[حقوق] حجر، عدم اهلیت، عدم صلاحیت، ناتوانی، عجز

معنی کلمه incapacity به انگلیسی

incapacity
• lack of ability; lack of capacity; lack of eligibility (law)
• the incapacity of a person, society, or system is their inability to do something; a formal word.
incapacity to work insurance
• insurance providing compensation to those who have lost the ability to work
judge`s incapacity
• inability of a judge to conduct a trial

incapacity را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سجاد ١٥:٠٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
ناتوانی
|

Solgi ١٦:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
عدم اهلیت
|

هوشیار چناری ١١:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
ناکارآمدی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٠١ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
بي‌لياقتي
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی incapacity
کلمه : incapacity
املای فارسی : اینکپکیتی
اشتباه تایپی : هدزشحشزهفغ
عکس incapacity : در گوگل


آیا معنی incapacity مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )