برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1221 100 1

incentive

/ˌɪnˈsentɪv/ /ɪnˈsentɪv/

معنی: انگیزه، مشوق، اتش افروز
معانی دیگر: انگیزان، محرک، فتنه انگیز، موجب

بررسی کلمه incentive

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that motivates one to work or act.
مترادف: enticement, inducement, motivation, stimulant
متضاد: deterrent, disincentive
مشابه: bait, come-on, encouragement, exhortation, goad, impetus, lure, motive, persuasion, premium, reason, spur, stimulus, temptation

- The Army offers various incentives to enlist.
[ترجمه هیچکس] ارتش برای جذب افراد انگیزه های مختلفی فراهم میکند
|

[ترجمه ترگمان] ارتش انگیزه‌های مختلفی را برای نامنویسی پیشنهاد می‌کند
[ترجمه گوگل] ارتش انگیزه های مختلفی برای جذب افراد فراهم می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The competition gave the students an incentive to read more books.
[ترجمه ترگمان] این رقابت به دانش آموزان انگیزه‌ای برای خواندن کتاب‌های بیشتر داد
[ترجمه گوگل] این رقابت به دانش آموزان انگیزه ای برای خواندن کتاب های بیشتر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a sens ...

واژه incentive در جمله های نمونه

1. this policy is an incentive rather than a discouragement to corruption
این سیاست مشوق فساد است نه بازدارنده‌ی آن.

2. for some people money is a major incentive
برای برخی از مردم،پول انگیزه‌ی بزرگی است.

3. You get a big salary incentive and free board and lodging too.
[ترجمه ترگمان]شما یک محرک حقوقی بزرگ و همچنین غذا و غذا دریافت می‌کنید
[ترجمه گوگل]شما مشوق حقوق و دستمزد عالی و محل اقامت نیز دریافت می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The most direct financial incentive to prevent rubbish is to charge people by the amount of rubbish they put out.
[ترجمه ترگمان]اصلی‌ترین محرک مالی برای جلوگیری از زباله‌ها این است که مردم را با مقدار زباله که از بین می‌برند، شارژ کند
[ترجمه گوگل]مستقیم ترین انگیزه مالی برای جلوگیری از زباله این است که مردم را با مقدار زباله ای که آنها خرج کرده اند بپردازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. As an added incentive, there's a bottle of champagne for the best team.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک انگیزه اضافه، یک بطری شامپاین برای بهترین تیم وجود دارد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک انگیزه اضافه شده، یک بطری شامپاین بر ...

مترادف incentive

انگیزه (اسم)
cause , motive , stimulant , stimulus , goad , motivation , mover , inducement , incentive , impetus , incitation , propellant , propellent
مشوق (صفت)
incentive , challenging , encouraging , exhorting , impellent
اتش افروز (صفت)
inflammatory , incentive , incendiary , tindery

معنی incentive در دیکشنری تخصصی

incentive
[ریاضیات] مشوق، پاداش، انگیزه، سائق
[ریاضیات] پرداخت مزد بر اساس زمان انجام کار
[ریاضیات] سیستم تشویقی

معنی کلمه incentive به انگلیسی

incentive
• stimulus, inducement, enticement, encouragement
• provocative, stimulating, inciting, encouraging
• an incentive is something that encourages you to do something.
incentive award
• award that is offered to urge a person to greater efforts
incentive pay
• money paid to increase or speed up production
incentive prize
• award or prize offered in order to increase motivation
employers incentive
• amount of money offered by national insurance to encourage employers to hire new workers
export incentive
• benefits offered or received for shipping goods out of a country
tax incentive
• easing of taxes in order to promote a certain goal

incentive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی
تشویقی
احسان
(هر نوع) عامل انگیزشی/تشویقی (اضافه حقوق/امتیاز فوق العاده/کمک هزینه معاش) ارائه شده به جهت افزایش فروش/درآمد
فريبا
محرک
علی
تشویقی و انگیزشی

مثال :

I'm looking for some kind of discount or incentive
Dorsa11
انگيزه
بنده خدا
تشویقی
محسن قاسمی قاسموند
انگیزه.محرک.تشویق.
محمد جواد
انگیزه آفرین
پ ص ر parviz13371348@gmail.com
انگیزه‌بخش
jahanaks.blog.ir
مشوق
انگیزه
محسن قاسمی قاسموند
انگیزه.مشوش،مزیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incentive
کلمه : incentive
املای فارسی : اینکنتیو
اشتباه تایپی : هدزثدفهرث
عکس incentive : در گوگل

آیا معنی incentive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )