انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 895 100 1

بررسی کلمه incessant

صفت ( adjective )
مشتقات: incessantly (adv.)
• : تعریف: never ceasing; continual.
مترادف: ceaseless, constant, continual, continuous, unceasing
متضاد: intermittent, occasional
مشابه: chronic, endless, everlasting, interminable, nonstop, perpetual, persistent, relentless, restless, unbroken, unrelenting, unremitting

- The incessant drone of a mosquito kept her awake half the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صدای مداوم یک پشه او را تا نصف شب بیدار نگه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هواپیمای بدون سرنشین یک پشه نیمی از شب را بیدار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه incessant در جمله های نمونه

1. the incessant patter of those old communists
ترجمه چرندیات تمام نشدنی آن کمونیست‌های پیر

2. The incessant hurry and trivial activity of daily life seem to prevent, or at least, discourage quiet and intensive thinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که فعالیت بی‌وقفه و بی‌وقفه زندگی روزمره مانع از تفکر آرام و فشرده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که بیهوشی سریع و فعالیت بی اهمیت زندگی روزمره مانع یا حداقل تفکر آرام و فشرده را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. We have had incessant snowfall since yesterday afternoon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دیروز بعد از ظهر برف زیادی باریده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما بعد از ظهر دیروز بارش برف بی وقفه داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The jukebox ground out an incessant stream of pop music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستگاه پخش موسیقی یک موج بی‌پایان از موسیقی پاپ را روی زمین پخش می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جک بوکی یک جریان بی وقفه موسیقی پاپ را به وجود می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The noise of bombs and guns was incessant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدای بمب‌ها و توپ‌ها پی‌درپی به گوش می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر و صدای بمب ها و اسلحه ها ادامه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The child's incessant talking started to irritate her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدام حرف می‌زد که او را ناراحت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صحبت بی وقفه کودک شروع به تحریک او کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Quite apart from the borders' incessant claims on the tsar's attention, they tied down his troops.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از مرزه‌ای جنوبی توجه تزار کام لا متمایز بود و قشون خود را به هم گره زده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاملا جدا از ادعاهای بی وقفه مرزها در مورد توجه تزار، آنها سربازان خود را به هم متصل کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. At other times, they waged an incessant guerrilla war, attacking isolated Roman garrisons, ambushing caravans, cutting supply routes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زمان‌های دیگر، آن‌ها یک جنگ چریکی تمام‌عیار را آغاز کردند و به پادگان روم isolated، کاروان‌های ambushing، و مسیرهای تامین آذوقه حمله کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در دیگر زمانها، آنها جنگ ناگزیری چریکی را آغاز کردند، حمله به گارنونیون های رومی خالی، کاروان های مهاجم، مسیرهای عرضه را قطع کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She gave two- or three-word answers to reporters' incessant questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پاسخ‌های دو یا سه کلمه‌ای به خبرنگاران پیوسته داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پاسخ های دو یا سه کلمه ای به سوالات مستمر خبرنگاران داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Outside the window is the incessant noise of cars and buses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیرون پنجره صدای لاینقطع ماشین‌ها و اتوبوس‌ها به گوش می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خارج از پنجره سر و صدای بی وقفه اتومبیل و اتوبوس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He was hungry, soaked by the incessant London rain and sheltering in a doorway of a back-street in Cricklewood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گرسنه و خیس از باران شدید لندن بود و در یک درگاه باز در خیابان Cricklewood پناه گرفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گرسنه بود، باران بی وقفه باران لندن و پناهگاه در خیابان پشت خیابان در Cricklewood
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The incessant buzzing of helicopters filled the evening sky.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همهمه مداوم هلیکوپترها آسمان شب را پر می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزوز مستمر از هلیکوپتر ها آسمان شب را پر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His two-term governorship has been an exercise in incessant mutual support between Texas business and Texas politics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فرمانداری دو دوره او یک ورزش در حمایت دو جانبه بین سیاست‌های تگزاس و تگزاس بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حاکمیت دو جانبه او یک تمرین در حمایت متقابل دائمی بین تجارت تگزاس و سیاست تگزاس است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Democracy died after a period of incessant wars, imperial expansion abroad, and the rise of demagoguery at home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دموکراسی پس از یک دوره جنگ‌های پی‌درپی، گسترش امپراطوری در خارج از کشور و افزایش of در وطن جان خود را از دست داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دموکراسی پس از دوره ای از جنگ های بی وقفه، گسترش امپریالیسم در خارج از کشور، و افزایش ظهور در خانه، جان سپرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Eccentrics talk to themselves; some of us address incessant memos to ourselves; many people write in private journals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعضی‌ها با خودشان حرف می‌زنند، بعضی از ما نامه‌های دائمی را به خودمان می‌گوییم؛ بسیاری از مردم در روزنامه‌های خصوصی می‌نویسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عجیب و غریب با خود صحبت می کنند؛ برخی از ما یادداشت های مستمر را به خودمان می گذاریم بسیاری از مردم در مجلات خصوصی بنویسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف incessant

بی پایان (صفت)
inconclusive , abysmal , endless , unending , eternal , incessant , illimitable , unbound , unfinished , never-ending , termless
پیوسته (صفت)
contiguous , vicinal , eternal , incessant , continuous , attached , allied , united , joined , connected , proximate , continual , uninterrupted , ceaseless , syndetic , coalescent , legato , married
پی در پی (صفت)
incessant , consecutive , successive , sequential , continual , steady , repeated , sequent
لاینقطع (صفت)
incessant , continual , continued

معنی عبارات مرتبط با incessant به فارسی

شرب مدام، پیوسته گساری
بارانهای پی در پی

معنی کلمه incessant به انگلیسی

incessant
• continuous, unceasing, continuing without a pause
• an incessant activity never stops.
incessant rain
• continuous rain

incessant را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی incessant



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incessant
کلمه : incessant
املای فارسی : اینکسنت
اشتباه تایپی : هدزثسسشدف
عکس incessant : در گوگل


آیا معنی incessant مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )