برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

incidence

/ˈɪnsədəns/ /ˈɪnsɪdəns/

معنی: برخورد، انتشار، مشمولیت، وقوع، شیوع مرض، تعلق واقعی مالیات
معانی دیگر: رویداد، میزان بروز، شیوع بیماری، (نور یا پرتابه یا فشنگ و غیره) برخورد به سطح، برتابش، تلاقی، بس رخداد، شیوع مر­، انتشار مر­، تلافی، تصادف

بررسی کلمه incidence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the frequency with which something happens or the range over which it occurs.

- There is a greater incidence of this type of cancer in the United States than in France or Italy.
[ترجمه ترگمان] شیوع بیشتر این نوع سرطان در آمریکا نسبت به فرانسه یا ایتالیا وجود دارد
[ترجمه گوگل] این نوع سرطان در ایالات متحده نسبت به فرانسه یا ایتالیا بیشتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The incidence of crime in the national parks has increased.
[ترجمه ترگمان] وقوع جرم در پارک‌های ملی افزایش‌یافته است
[ترجمه گوگل] میزان شیوع جرم در پارک های ملی افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a befalling; occurrence.
مشابه: case, episode, occurrence

- The first incidence of the Black Plague in Europe was in the 1340s.
[ترجمه ترگمان] نخستین رخداد طاعون سیاه در اروپا در دهه ۱۹۲۰ بود
[ترجمه گوگل] اولین شیوع طاعون سیاه در اروپا در دهه 1340 بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه incidence در جمله های نمونه

1. the incidence of crime
وقوع جنایت

2. the angle of incidence
زاویه‌ی تابش

3. this area has a high incidence of disease
شیوع بیماری در این ناحیه زیاد است.

4. Why did the incidence of heroin use continue to climb?
[ترجمه ترگمان]چرا میزان شیوع مصرف هروئین همچنان بالا می‌رود؟
[ترجمه گوگل]چرا بروز مصرف هروئین همچنان صعود می کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is a greater incidence of cancer in the families of radiation workers.
[ترجمه ترگمان]میزان شیوع بیشتر سرطان در خانواده‌های کارگران تشعشعات وجود دارد
[ترجمه گوگل]شایعترین سرطان در خانواده های کارگران تابش وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The incidence of cholera in the camps has reached plague proportions.
[ترجمه ترگمان]شیوع وبا در این اردوگاه‌ها به نسبت‌های طاعون رسیده‌است
[ترجمه گوگل]میزان شیوع وبا در اردوگاه ها نسبت به عفونت رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف incidence

برخورد (اسم)
smash , strike , reception , conflict , affection , meeting , collision , encounter , clash , incidence , confluence , conflux , greeting , tilt , osculation , contact , contiguity
انتشار (اسم)
report , proclamation , publication , propagation , incidence , circulation , diffusion , dissemination , currency , issuance , dispersion , effluence
مشمولیت (اسم)
incidence , eligibility
وقوع (اسم)
outbreak , occurrence , rede , incidence
شیوع مرض (اسم)
incidence , morbidity
تعلق واقعی مالیات (اسم)
incidence

معنی عبارات مرتبط با incidence به فارسی

(فیزیک - زاویه ی موج الکتروماگنتیک با خطی که بر آن عمود است) زاویه ی تابش، (انگلیس) رجوع شود به: angle of attack، گوشه ورود، زاویه ورود

معنی incidence در دیکشنری تخصصی

incidence
[برق و الکترونیک] تلاقی ، برخورد
[زمین شناسی] شیوع تعیین تعداد موارد جدیدی که در افراد در معرض خطر طی فواصل زمانی مشخص ایجاد می شود.
[بهداشت] بروز
[ریاضیات] تابش، برخورد، وقوع، تلاقی، حدوث
[شیمی] زاویه تابش
[برق و الکترونیک] زاویه ی تابش زاویه بین پرتو وارد شونده به سطح و خط عمود بر آن در نقطه ی تابش.
[ریاضیات] اصول موضوع وقوع
[ریاضیات] تابع وقوع
[ریاضیات] هندسه ی وقوع
[عمران و معماری] ماتریس تلاقی
[کامپیوتر] ماتریس تلاقی
[ریاضیات] ماتریس وقوع
[آمار] ماتریس وقوع
[شیمی] صفحه تابش
[ریاضیات] صفحه ی وقوع
[بهداشت] میزان بروز
[ریاضیات] رابطه ی برخوردی
[حسابداری] زاویه تلاقی
[شیمی] (زاویه ى موج الکتروماگنتیک با خطی که بر آن عمود است ) زاویه تابش
[سینما] زاویه تابش
[عمران و معماری] زاویه فرود
[برق و الکترونیک] زاویه ی تابش زاویه ی بین موج یا باریکه ی تابیده به یک سطح با خط عمود بر سطح در نقطه ی تابش .
[ریاضیات] زاویه ی تابش
[نفت] زاویه ی تابش
...

معنی کلمه incidence به انگلیسی

incidence
• frequency, rate of occurrence; occurrence, instance; falling of a ray of light (or anything else which moves in a straight line) on a surface (optics, physics)
• the incidence of something is how often it occurs.
angle of incidence
• angle that a line makes with a perpendicular to that surface at the point of meeting
line of incidence
• direction of contact

incidence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

s.b.s
شیوع بیماری
نیما
تابش،برخورد،حمله
Azad
انتشار مرض ( دراوردي)
نوید
( of) تعداد وقوع ، تعداد بروز
.
انتشار
مصطفی
نرخ - تعداد وقوع - دفعات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incidence
کلمه : incidence
املای فارسی : اینکیدنک
اشتباه تایپی : هدزهیثدزث
عکس incidence : در گوگل

آیا معنی incidence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )