برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

inclination

/ˌɪnkləˈneɪʃn̩/ /ˌɪnklɪˈneɪʃn̩/

معنی: انحراف، نهاد، تمایل، عطف، خو، شیب، خمیدگی بجلو و پایین
معانی دیگر: سرازیری، سربالایی، کژینگی، شیبداری، (فکر و احساس) میل، گرایش، طبع، زاویه ی شیب، میزان شیب، تعظیم خفیف، سرفرودآوری، سیرت، طبیعت

بررسی کلمه inclination

اسم ( noun )
مشتقات: inclinational (adj.)
(1) تعریف: a tendency towards; preference; liking.
مترادف: bent, disposition, leaning, proclivity, propensity
متضاد: disinclination
مشابه: bias, favor, fondness, penchant, predilection, predisposition, preference, proneness, streak, tendency, trend

- Unlike her famous sister, she had no inclination for a literary career.
[ترجمه ترگمان] بر خلاف خواهر her هیچ تمایلی به یک شغل ادبی نداشت
[ترجمه گوگل] بر خلاف خواهر معروفش، هیچ تماسی برای کار ادبی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was always annoyed by his inclination to get up early and rattle around in the kitchen.
[ترجمه ترگمان] همیشه دلش می‌خواست زودتر بلند شود و در آشپزخانه به صدا در بیاید
[ترجمه گوگل] او همیشه تمایل داشت او را زودتر بیدار کند و در آشپزخانه گول زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that to which one is inclined.
مترادف: fancy, liking, penchant, predilection, preference, taste
مشابه: cast, druthers, fondness, leaning, partiality, passion, thing, weakness

- Putting things off has always been ...

واژه inclination در جمله های نمونه

1. an inclination of 20 degrees
شیب 20 درجه

2. a strong inclination toward music
گرایش زیاد به موسیقی

3. the column's inclination
کژی ستون،تمایل ستون

4. the road's inclination
شیب جاده

5. he responded to my greeting with a slight inclination of the head
سلام مرا با تعظیمی کوتاه پاسخ داد.

6. I did not feel the slightest inclination to hurry.
[ترجمه ترگمان]اصلا دلم نمی‌آمد عجله کنم
[ترجمه گوگل]من کوچکترین تمایل به عجله را احساس نمی کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. My natural inclination was to say no.
[ترجمه ترگمان]میل طبیعی من این بود که بگویم نه
[ترجمه گوگل]تمایل طبیعی من این بود که بگویم نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He was a loner by nature and by inclination.
[ترجمه ترگمان]او ذاتا مرد تنهایی بود و طبیعتا هم میلی به این کار نداشت
[ترجمه گوگل] ...

مترادف inclination

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
نهاد (اسم)
accord , quality , identity , institution , subject , nature , character , inclination
تمایل (اسم)
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
عطف (اسم)
inclination , affection , conjunction , sympathy , turning , reference , turning point , bending
خو (اسم)
nature , character , inclination , habit , disposition , temper , temperament
شیب (اسم)
dip , inclination , incline , pendant , slant , slope , tilt , declivity , rake , gradient , glacis , talus , shelving
خمیدگی بجلو و پایین (اسم)
inclination

معنی عبارات مرتبط با inclination به فارسی

معنی inclination در دیکشنری تخصصی

inclination
[عمران و معماری] شیب - تمایل - شیب انحراف
[زمین شناسی] زاویه میل یکی از شش عنصر کپلر که نشان دهنده زاویه صفحه مدار با خط استوا می باشد.
[ریاضیات] میل
[ریاضیات] مورب، کجکی، کج، شیبدار، مایل
[ریاضیات] میل خط در صفحه
[ریاضیات] شیب خط در فضا، شیب یک خط فضایی
[ریاضیات] شیب یک صفحه
[ریاضیات] میل خط راست
[نساجی] زاویه سر سوزن زاویه خاردار کارد
[ریاضیات] زاویه ی شیب، زاویه ی میل
[زمین شناسی] انحراف گمانه
[آب و خاک] شیب هیدرولیک
[برق و الکترونیک] شیب مغناطیسی ، زاویه تمایل مغناطیسی زاویه ای که میدان مغناطیسی زمین در یک مکان خاص با افق می سازد .
...

معنی کلمه inclination به انگلیسی

inclination
• tendency; liking, preference; slope, incline, slant; bending, leaning
• an inclination is a feeling that makes you want to act in a particular way.
evil inclination
• tendency toward evil actions

inclination را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SuperSU
هیچ علاقه ای
soudabeh
گرایشات
amir
تعصب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inclination
کلمه : inclination
املای فارسی : اینکلینتین
اشتباه تایپی : هدزمهدشفهخد
عکس inclination : در گوگل

آیا معنی inclination مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )