انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 889 100 1

واژه incorporation در جمله های نمونه

1. Furthermore, in times of economic constraints, the incorporation of aspects of an economics-based strategy may be beneficial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، در زمان محدودیت‌های اقتصادی، ترکیب جنبه‌های یک استراتژی مبتنی بر اقتصاد می‌تواند مفید باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، در زمان محدودیت های اقتصادی، ترکیب جنبه های استراتژی مبتنی بر اقتصاد ممکن است سودمند باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The larger unincorporated industrial towns could petition for incorporation under this Act and many did so over the following years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهرهای بزرگ صنعتی می‌توانند تحت این قانون متحد شوند و بسیاری از آن‌ها طی سال‌های بعد اینکار را انجام دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شهرهای صنعتی بزرگتر از شهر غیر قانونی می توانند تقاضای عضویت در این قانون را تقاضا کنند و بسیاری نیز در طول سال های پس از آن شرکت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The incorporation of microelectronics in products and manufacturing processes is likely to accelerate this trend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تولید میکرو الکترونیک در محصولات و فرآیندهای تولید به احتمال زیاد این روند را تسریع می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیوستن میکروالکترونیک به محصولات و فرآیندهای تولید، به احتمال زیاد این روند را تسریع می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. High gain is achieved at low frequencies through incorporation of several differential stages of amplification.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهره بالا در فرکانس‌های پایین از طریق ترکیب چند مراحل مختلف تقویت به دست می‌آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افزایش بالا در فرکانس های پایین از طریق ترکیب چندین مرحله دیفرانسیل تقویت حاصل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It encouraged the incorporation of the peasant community into the wider society, because it operated through the market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جامعه روستایی را تشویق کرد تا جامعه روستایی را به جامعه وسیع‌تر تبدیل کند، چرا که از طریق بازار کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این امر باعث شد که جامعه دهقانان به جامعه گسترده تر تبدیل شود؛ زیرا در بازار فعالیت می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Tired of traffic, incorporation spats, breezy officialdom and the dead office air?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از اینکه از ترافیک خسته شدند، اسپاتس، اداری، مقامات مربوطه اداری، و هوای آزاد دفتر کار را به هوا پراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خسته از ترافیک، اسپات های ادغام شده، مقام رسمی و هواپیما مرده؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Those undecided on incorporation should check the map.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسانی که در مورد ترکیب تردید دارند باید نقشه را بررسی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کسانی که تصمیمی گرفته اند باید نقشه را بررسی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Incorporation foes who argue Tucson will be ringed by suburbs ought to realize it already is.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از کسانی که ادعا می‌کنند توسکان توسط حومه شهر احاطه خواهد شد، باید درک کند که در حال حاضر چنین چیزی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دشمنان ثبت شده که توسان را مورد بحث قرار می دهند، حومه شهر را به زانو می اندازند و باید آن را درک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Moreover, incorporation itself would involve a cessation for income tax purposes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، ادغام خود مستلزم توقف برای اهداف مالیاتی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، ادغام به خودی خود، متوقف کردن اهداف مالیات بر درآمد خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Sustainable development will depend on a more positive incorporation of women settlers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توسعه پایدار به ترکیب مثبت تری از مهاجران زن بستگی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه پايدار بستگي به سازگاري مثبت مهاجران زن دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. This led to the incorporation of statistical techniques of inference into empirical social science.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امر منجر به ترکیب تکنیک‌های آماری استنتاج در علوم اجتماعی تجربی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این منجر به ترکیب تکنیک های آماری استنباط به علوم اجتماعی تجربی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Rat sciatic nerve Schwann cells were assayed for incorporation of DNA synthesis precursors, as described.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موش sciatic رت من برای ترکیب مواد اولیه سنتز DNA سنجش شد، همان طور که توضیح داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سلولهای Schwann عصب سیاتیک موش صحرایی برای ترکیب پیش سازهای سنتز DNA، به عنوان شرح داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Incorporation may itself take several forms: public or private, limited or unlimited, and with or without a share capital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت ادغامی ممکن است چندین شکل داشته باشد: دولتی یا خصوصی، محدود یا نامحدود، و با یا بدون سرمایه مشترک
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ثبت نام ممکن است خود را چندین صورت: عمومی یا خصوصی، محدود یا نامحدود، و یا با یا بدون سرمایه سهام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف incorporation

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
جا دادن (اسم)
incorporation , embedment
اتحاد (اسم)
consolidation , sodality , accretion , alliance , union , solidarity , association , unison , incorporation , marriage , confederation , band , injunction , league , confederacy
الحاق (اسم)
inset , juncture , supplement , addendum , union , interpolation , incorporation , concatenation , insertion , adhesion , adjunction , joinder , subjunction
پیوستگی (اسم)
affinity , connection , conjugation , juncture , alliance , union , association , incorporation , adherence , cohesion , continuity , conjunction , affiliation , bond , unity , coalition , concrescence , connexion , zygosis , joinder
تلفیق (اسم)
reconciliation , synthesis , incorporation , compilation , collation , modulation , conflation , syncretism
ادخال (اسم)
entry , incorporation
یکی سازی ترکیب (اسم)
incorporation
یکی شدنی (اسم)
incorporation
ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت (اسم)
incorporation

معنی عبارات مرتبط با incorporation به فارسی

اساسنامه شرکت، سندی که هدف و مدت و محل کار و سازمان شرکت را روشن می سازد

معنی incorporation در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] مشارکت فرآیندی از زغالی شدن که در آن هیچ گونه تطبیقی رخ نمی دهد.
[حقوق] شرکت، تشکیل شرکت، گنجاندن
[ریاضیات] ترکیب، تلفیق
[خاک شناسی] قاطی کردن
[حقوق] اساسنامه شرکت، اجازه تأسیس شرکت
[حسابداری] فرآیند تشکیل شرکت سهامی
[حقوق] سندی را عینأ در سند دیگر گنجاندن

معنی کلمه incorporation به انگلیسی

incorporation
• act of joining two or more things, unification, union; inclusion; establishment of a legal corporation

incorporation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی incorporation

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٧
اتحاديه
|

eqsan ٢٠:٢٥ - ١٣٩٧/١١/١٥
حقوق:دکترین الحاق
|

پیشنهاد شما درباره معنی incorporation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incorporation
کلمه : incorporation
املای فارسی : اینکرپرتین
اشتباه تایپی : هدزخقحخقشفهخد
عکس incorporation : در گوگل


آیا معنی incorporation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )