برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1349 100 1

independently

/ˌɪn.dɪˈpen.dənt.li/ /ˌɪn.dɪˈpen.dənt.li/

معنی: سوا، سرخود
معانی دیگر: مستقلا، خودباشانه، به طور ناویخته یا ناوابسته، جداسرانه، بدون وابستگی، مستقلانه، ازادانه، برای خود، پیش خود، بدون منت کشیدن منت از دیگران

واژه independently در جمله های نمونه

1. independently
مستقلا،خودباشانه،به طور ناویخته یا ناوابسته،جداسرانه،بدون وابستگی

2. The ability to initiate and operate independently.
[ترجمه ترگمان]توانایی آغاز و فعالیت مستقل
[ترجمه گوگل]توانایی شروع و کار مستقل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The enquiry must be independently conducted.
[ترجمه ترگمان]تحقیق باید مستقل انجام شود
[ترجمه گوگل]پرس و جو باید مستقل انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The two scientists both made the same discovery independently, at roughly the same time.
[ترجمه ترگمان]هر دوی این دانشمندان به طور مستقل این کشف را به طور مستقل انجام دادند
[ترجمه گوگل]دو دانشمند هر دو همان کشف را به طور مستقل، تقریبا همزمان انجام دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. My limbs seemed to be working independently of each other.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید اعضای بدنم به طور مستقل از هم کار می‌کنند
[ترجم ...

مترادف independently

سوا (قید)
apart , asunder , independently
سرخود (قید)
independently , freely , high-handedly

معنی کلمه independently به انگلیسی

independently
• freely, without dependence on another person or thing

independently را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
خودسرانه
محمد علی کریمی
آزادانه،بدون وابستگی به شخص یا چیز دیگری،بطور مستقل
میلاد علی پور
بدون در نظر گرفتن حواشی، جدا از سایر مسائل
علی افکاری
جدا جدا
نازنین
ازادانه
بدون وابستگی
Ali
صرفنظر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی independently
کلمه : independently
املای فارسی : ایندپندنتلی
اشتباه تایپی : هدیثحثدیثدفمغ
عکس independently : در گوگل

آیا معنی independently مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )