برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1275 100 1

indifferent

/ˌɪnˈdɪfrənt/ /ɪnˈdɪfrənt/

معنی: لا ابالی، لا قید، بی علاقه، بی اثر، بی حال
معانی دیگر: بی طرف، بی سویه، ناسوی گیر، یکسان بین، بی تفاوت، بی اعتنا، ناگرای، ناپیوند، نادهناد، (نه خیلی بزرگ یا کوچک، خوب یا بد) میانه، متوسط، میانحال، میانگونه، معمولی، بی اهمیت، علی السویه، غیرمهم، نامهست، (نسبتا) بد، بنجل، (شیمی و فیزیک) خنثی، بی گرش، ناکنشور، غیرفعال، خون سرد، بی تمایل، جزئی، ناچیز، نه چندان خوب

بررسی کلمه indifferent

صفت ( adjective )
مشتقات: indifferently (adv.)
(1) تعریف: lacking interest or concern; not caring.
مترادف: apathetic, unconcerned, uninterested
متضاد: avid, careful, concerned, enthusiastic, fond, heedful, impatient, interested, keen, zealous
مشابه: bland, callous, careless, casual, complacent, flippant, halfhearted, impassive, negligent, passive, perfunctory, phlegmatic

- The teacher did his best to make the topic interesting, but the students were mainly indifferent.
[ترجمه ترگمان] معلم نهایت تلاش خود را کرد تا موضوع را جالب کند، اما دانش آموزان عمدتا بی‌تفاوت بودند
[ترجمه گوگل] معلم بهترین کاری را کرد تا موضوع را جالب بگذارد، اما دانش آموزان عمدتا بی تفاوت بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He'd always been a renegade, indifferent to the opinions of others.
[ترجمه ترگمان] او همیشه یک نو مسلمان بود و نسبت به عقاید دیگران بی‌اعتنا بود
[ترجمه گوگل] او همیشه یک خائن است و بی احترامی به نظرات دیگران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was madly in love with him, but he was indifferent to her.
[ترجمه ترگمان] او دیوانه‌وار عاشقش شده بود، اما نسبت به ا ...

واژه indifferent در جمله های نمونه

1. an indifferent judge
قاضی بی‌نظر (بی‌طرف)

2. he does indifferent work at the office
کارش در اداره تعریفی ندارد.

3. hills of indifferent height
تپه‌هایی با ارتفاع متوسط

4. they were indifferent to the suffering of the poor
آنان به رنج مسکینان توجهی نمی‌کردند.

5. the girl was indifferent toward love
آن دختر نسبت به عشق بی‌اعتنا بود.

6. the opinion of others is indifferent to him
نظر دیگران برای او علی‌السویه است.

7. Words and deeds are quite indifferent 23modes of the divine 24energy. Words are also action, and actions are a kind of words.
[ترجمه ترگمان]کلمات و عمل، ۲۳ حالت‌های انرژی ۲۴ الهی هستند کلمات نیز عمل می‌کنند و عمل نوعی کلمات هستند
[ترجمه گوگل]واژه ها و اعمال 23 مدل از 24energy الهی کاملا بی تفاوت هستند واژه ها نیز عمل هستند و اقدامات نوعی کلمات هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. People have become indifferent to the suffering of others.
[ترجمه ترگمان]مردم نسبت به رنج دیگران بی‌اعتنا شده‌اند
[ترجمه گوگل]مردم نسبت به رنج دیگران بی تفاوت شده اند
...

مترادف indifferent

لا ابالی (صفت)
careless , slovenly , slipshod , carefree , light-hearted , improvident , nonchalant , remiss , indifferent , harum-scarum , pococurante
لا قید (صفت)
happy-go-lucky , careless , slipshod , unconcerned , glib , indifferent , jaunty , thoughtless
بی علاقه (صفت)
nonchalant , indifferent , disinterested , uninterested , unresponsive , fancy-free , poker-faced
بی اثر (صفت)
ineffective , ineffectual , futile , indifferent , trackless , inefficacious , inactive , feckless , nugatory , null-and-void , traceless
بی حال (صفت)
passive , weak , torpid , slothful , stolid , nonchalant , indifferent , inactive , languid , insensate , lethargic , lackadaisical , supine

معنی indifferent در دیکشنری تخصصی

indifferent
[ریاضیات] بی تفاوت
[حقوق] داوران بی طرف
[معدن] یون بیتفاوت (فلوتاسیون)
[ریاضیات] سطح کیفیت بی تفاوت

معنی کلمه indifferent به انگلیسی

indifferent
• apathetic, detached; unbiased, impartial ; unconcerned, disinterested; average; mediocre; unessential, unimportant
• if you are indifferent to something, you have no interest in it.
• indifferent also means of a rather low standard.
indifferent to
• unconcerned with, apathetic to, insensitive to, untouched by
became indifferent
• became apathetic, became disinterested, became impassive

indifferent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

منوچهر
بهترین واژه فارسی برای different ناهمگون می‌باشد میانه بیشتر به چم متوسطاست. وقتی میگوییم گونه صورت یعنی دو صرف صورت شبیه بهم هستند.
روناک سالاری
indifferent:خنثی [آب و فاضلاب]
مثال:indifferent electrolyte: الکترولیت خنثی، پلیمرهای بدون باری که به عنوان منعقدکننده در تصفیه آب و فاضلاب و به عنوان آمایش کننده در تصفیه لجن به کار میرود.
گلی افجه
بی تفاوت بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی indifferent
کلمه : indifferent
املای فارسی : ایندیففرنت
اشتباه تایپی : هدیهببثقثدف
عکس indifferent : در گوگل

آیا معنی indifferent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )