برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

informer

/ˌɪnˈfɔːrmər/ /ɪnˈfɔːmə/

معنی: مبلغ، جاسوس، کاراگاه، خبر رسان، خبر بر، خبر دهنده، خبرچین، سخن چین، اگاهگر
معانی دیگر: آگاه ساز، مطلع کننده، مخبر

بررسی کلمه informer

اسم ( noun )
• : تعریف: one who secretly provides incriminating information about another, esp. for reward.
مترادف: betrayer, telltale
مشابه: canary, Judas, rat, squealer, stool pigeon, tattler, tattletale, traitor

واژه informer در جمله های نمونه

1. the police guaranteed the anonymity of the informer
پلیس عدم افشای نام خبررسان را تضمین کرد.

2. He later became a police informer.
[ترجمه ترگمان]او بعدها به یک خبرچین پلیس تبدیل شد
[ترجمه گوگل]او بعدها یک خبرنگار پلیس شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. An informer denounced him to the police .
[ترجمه ترگمان]خبر رسان او را به پلیس معرفی کرد
[ترجمه گوگل]یک خبرنگار او را به پلیس محکوم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A lead from an informer enabled the police to make several arrests.
[ترجمه ترگمان]سرنخی از یک خبرچین پلیس را قادر ساخت تا چندین نفر را دستگیر کند
[ترجمه گوگل]یک رهبر از یک خبرنگار، پلیس را مجبور کرد چندین دستگیری را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The police had planted an informer in the gang.
[ترجمه ترگمان]پلیس خبر رسان را در این گروه کار گذاشته بود
[ترجمه گوگل]پلیس یک خبرنگار را در این باند کشت
...

مترادف informer

مبلغ (اسم)
tot , sum , amount , quantity , missionary , propagandist , quantum , informer
جاسوس (اسم)
intelligencer , beagle , spy , snoop , tailer , informer , undercover agent , stoolie
کاراگاه (اسم)
eye , detective , beagle , informer , sleuth , bloodhound , gumshoe
خبر رسان (اسم)
messenger , bode , herald , informer
خبر بر (اسم)
informer , gossiper , delator , talebearer
خبر دهنده (اسم)
informer , delator
خبرچین (اسم)
informer , gossiper , fink , newsmonger
سخن چین (اسم)
informer , gossiper , talebearer , telltale , tattler
اگاهگر (اسم)
informer

معنی informer در دیکشنری تخصصی

informer
[حقوق] جاسوس، خبرچین
[ریاضیات] خبردهنده، مخبر، آگاه گر

معنی کلمه informer به انگلیسی

informer
• one who provides information or intelligence, informant, source
• an informer is someone who tells the police that another person has done something wrong.

informer را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی informer
کلمه : informer
املای فارسی : اینفرمر
اشتباه تایپی : هدبخقئثق
عکس informer : در گوگل

آیا معنی informer مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )