انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 891 100 1

infusion

تلفظ infusion
تلفظ infusion به آمریکایی/ˌɪnˈfjuːʒn̩/ تلفظ infusion به انگلیسی/ɪnˈfjuːʒn̩/

معنی: ریزش، ریختن، خیسانده، القاء، تزریق، دمکردگی
معانی دیگر: دمیدن، القا، نیوشاندن، نیوشش، (پزشکی) تزریق (به ویژه آب نمک یا گلوکز) به درون بافت یا رگ، درون ریزی، عمل دم کردن، (چای یا گیاهان معطر را در آب گرم) خیساندن، (آبگونه ای که در اثر دم کردن چیزی به دست می آید) چای دم کرده، آمیزه، دم کرده، پاشیدن، الهام

بررسی کلمه infusion

اسم ( noun )
(1) تعریف: something added or introduced.

- These new ideas were an infusion into their world that many people were not quick to embrace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ایده‌های جدید به دنیای آن‌ها تزریق می‌شد که بسیاری از مردم به سرعت در آغوش گرفته نمی‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ایده های جدید، تزریق به دنیای خود بودند که بسیاری از مردم به سرعت درگیر نبودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the act, process, or result of infusing.

- The hurricane victims benefited from an infusion of federal aid money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قربانیان گردباد از تزریق پول کمک فدرال بهره‌مند شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قربانیان طوفان از کمک مالی فدرال کمک گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a liquid produced by infusing.

- an infusion of tea
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دم‌کرده چای،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تزریق چای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه infusion در جمله های نمونه

1. the infusion of a new spirit among the students
ترجمه دمیدن روحی تازه در دانشجویان

2. the infusion of salt water
ترجمه تزریق (آهسته‌ی) آب نمک

3. Make an infusion by boiling and simmering the rhubarb and camomile together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با جوش و خروش آب و rhubarb را با هم مخلوط می‌کنند و camomile را با هم مخلوط می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با جوشیدن و ریختن رباب و بابونه با هم یک تزریق تزریق کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. An infusion of $100 000 into the company is required.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تزریق ۱۰۰ دلار به شرکت مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تزریق 100،000 دلار به شرکت ضروری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Further education badly needs the infusion of more resources.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آموزش بیشتر به شدت به تزریق منابع بیشتر نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آموزش بیشتر نیاز به تزریق منابع بیشتری دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The company needs an infusion of new blood .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت به تزریق خون تازه نیاز داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت نیاز به تزریق خون جدید دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The infusion of desire that rushed her was so immense that she obeyed instantly, drawing her legs up to his hips.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تزریق هوسی که به او هجوم آورده بود چنان عظیم بود که آنا فورا اطاعت کرد و پاهایش را به کمرش بست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تزریق میل او که عجله او بود بسیار بزرگ است که او فورا اطاعت، پاشنه پا به بالش های خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In the presence of each they received an infusion of a sucrose solution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حضور هر یک از آن‌ها یک تزریق of دریافت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حضور هر یک آنها یک تزریق محلول سقز را دریافت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Under these circumstances an intravenous infusion of insulin provides a very convenient and reliable method for managing the diabetes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحت این شرایط تزریق وریدی انسولین روشی بسیار مناسب و قابل‌اعتماد برای مدیریت دیابت فراهم می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این شرایط تزریق داخل وریدی انسولین یک روش بسیار مناسب و قابل اعتماد برای مدیریت دیابت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. What the department needs is an infusion of new ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آنچه که بخش به آن نیاز دارد، تزریق ایده‌های جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه که بخش نیاز دارد تزریق ایده های جدید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The subjects had a continuous infusion glucose tolerance test.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این افراد یک تست تحمل قند پیوسته داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد دارای آزمون تحمل گلوکز تزریق مداوم بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The intravenous infusion was removed when he was able to take fluids without feeling nauseated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تزریق درون وریدی در زمانی که قادر به گرفتن مایعات بدون احساس تهوع بود، برداشته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انفوزیون داخل وریدی هنگامی که قادر به گرفتن مایعات بدون احساس تهوع بود، برداشته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Hypertension may be controlled by a nitroprusside infusion, which has the additional advantage of aiding heat loss by peripheral vasodilatation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hypertension ممکن است توسط تزریق nitroprusside کنترل شود، که این مزیت اضافی برای کمک به اتلاف گرما توسط vasodilatation محیطی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فشار خون بالا ممکن است توسط یک تزریق نیتروپروسید کنترل شود، که مزیت دیگری برای کمک به کاهش گرما توسط وازودیلاتوری محیطی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Figure 1 illustrates the effect of infusion of rabbit bile into the ileal lumen on carbachol stimulated motor activity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکل ۱ اثر تزریق of به لومن به لومن را بر روی فعالیت حرکتی تحریک carbachol نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکل 1 تاثیر تزریق زخم خرگوش به لومن آئلیال بر فعالیت حرکتی تحریک شده توسط کارباکول را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف infusion

ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
ریختن (اسم)
infusion
خیسانده (اسم)
infusion , tincture , elixir , potion , tinct
القاء (اسم)
induction , inspiration , infusion , excitation , suggestion , implantation , intinction
تزریق (اسم)
infusion , shot , transfusion , injection , intinction
دمکردگی (اسم)
infusion

معنی عبارات مرتبط با infusion به فارسی

دم کردن چاپی
اب تنباکو، خیسانده تنباکو
خیسانده، اب
چیز دم کرده

معنی infusion در دیکشنری تخصصی

infusion
[علوم دامی] اینفیوژن ؛ تزریق پیوسته محلولی به بدن، مانند رگ یا به درون رحم .
[پلیمر] تزریق یا نفوذ
[پلیمر] پخش یا نفوذ لایه رزین
[پلیمر] نفوذ رزین، کشیدن یا نیرو وارد کردن به رزین برای وارد شدن به درون تقویت کننده خشک در داخل حفره قالب

معنی کلمه infusion به انگلیسی

infusion
• act of infusing; act of imparting or instilling; extraction, something which is obtained by steeping in a liquid
• an infusion of one thing into another is a case in which the first thing is added to the second and so gives it new life and vigour; a formal use.
• if a patient is given an infusion of blood or a drug, it is given to them very slowly by injection.
• an infusion is also a liquid made by leaving herbs in hot water until the flavour is strong.
received an infusion
• received a transfusion, received fluids

infusion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی infusion

ebitaheri@gmail.com ١٤:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
دَم‌نوش
|

پیشنهاد شما درباره معنی infusion



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی infusion
کلمه : infusion
املای فارسی : انفوزیون
اشتباه تایپی : هدبعسهخد
عکس infusion : در گوگل


آیا معنی infusion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )