برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1227 100 1

ingrain

/ˌɪnˈɡreɪn/ /ˌɪnˈɡreɪn/

معنی: نخ رنگی، نخ رنگی، نبافته رنگ شده، دیرنه، رنگ ثابت خورده
معانی دیگر: (مجازی - به صورت اسم مفعول) ریشه دار کردن، (به طور ژرف و پایدار) جایگزین کردن، نیوشاندن، عجین کردن، (پشم یا نخ و غیره را پیش از بافندگی) رنگرزی کردن، (از پیش) رزیدن، رنگ کردن، رنگ آکند کردن، (نخ و لیف و غیره) رنگرزی شده، رزیده، پیش رزیده، (فرش و غیره) ساخته شده از نخ رزیده، نخ پیش رزیده، ن  رنگی، نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است، خطوط وخالهای رنگارنگ کاغذ دیواری، دیرنیه

بررسی کلمه ingrain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ingrains, ingraining, ingrained
• : تعریف: to impress (habits, ideas, values, or the like) deeply and firmly in one's nature or mind.

- His polite manners had been ingrained in him as a young boy.
[ترجمه ترگمان] رفتار مودبانه او در او به عنوان یک پسر جوان اوج گرفته بود
[ترجمه گوگل] رفتارهای مؤدبانه او در او به عنوان یک پسر جوان به وجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: dyed before being woven into yarn, or dyed as yarn before being woven into fabric.

(2) تعریف: firmly fixed or impressed; ingrained.
اسم ( noun )
• : تعریف: yarn or fiber dyed before being woven, or a carpet made of such yarn.

واژه ingrain در جمله های نمونه

1. Such ingrained prejudices cannot be corrected easily.
[ترجمه سیاوش عزیزی] چنین باورهای نهادینه شده ای را نمی توان به سادگی اصلاح کرد.
|

[ترجمه ترگمان]چنین تصورات والا نمی‌توانند به آسانی اصلاح شوند
[ترجمه گوگل]چنین پیشداوری هایی را نمی توان به راحتی اصلاح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Prejudice remains deeply ingrained in many organizations.
[ترجمه ترگمان]تعصب در بسیاری از سازمان‌ها ریشه دوانیده است
[ترجمه گوگل]تعصب عمیقا در بسیاری از سازمان ها ادامه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The associative guilt was ingrained in his soul.
[ترجمه ترگمان]احساس گناه شرکت در روحش به اوج رسیده بود
[ترجمه گوگل]گناه جبری در روح او جاری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The oil had become ingrained in his skin.
...

مترادف ingrain

نخ رنگی (اسم)
ingrain
نخ رنگی (صفت)
ingrain
نبافته رنگ شده (صفت)
ingrain
دیرنه (صفت)
inveterate , ingrain
رنگ ثابت خورده (صفت)
ingrain

معنی ingrain در دیکشنری تخصصی

[نساجی] نخ رنگی - نخی که از ایاف آن قل از ریسیده شدن رنگرزی شده است - رنگ کردن نخ قبل از بافت - رنگرزی نخ - رنگرزی شده با رنگ ثابت
[نساجی] فرش ماشین باف با دستگاه ژاکارد - نوعی فرش ماشینی - روفرشی
[نساجی] اصطلاحی برای تمام رنگهای که در داخل لیف بوجود می آیند مثل رنگهای آزوئیک
[نساجی] رنگینه اینگرین
[نساجی] رنگهای یخی - رنگهای ظاهر شونده
[نساجی] پارچه رنگی رنگی
[نساجی] رنگ کردن نخ قبل از بافت

معنی کلمه ingrain به انگلیسی

ingrain
• fibers which are dyed before being woven
• dye before being woven (of fiber); embed, fix firmly; instill in the mind or character
• embedded, firmly fixed; dyed before weaving (of fiber); patterned on both sides (of carpets)

ingrain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد
عادت، رفتار یا اعتقادی را با قدرت در کسی ایجاد کردن.
Parisa
هسته اين فعل كلمه grain به معناي دانه و غلات كاشتني ميباشد. لذا ميتوان دريافت كه زماني كه باور يا انديشه و رفتاري عميقا درون فرد يا جامعه ريشه مي دواند آنچنان كه تغيير آن سخت باشد از اين فعل ميتوان استفاده نمود. در صورتي كه ميخواهيد اين فعل را به فارسي برگردانيد مي توانيد از ريشه دار كردن(شدن) يا جايگزين كردن (بصورت ريشه اي) استفاده نماييد. همچنين اين فعل به معناي رنگرزي پشم و نخ نيز مي باشد.
RA-SA
جايگزين کردن
عجين کردن
عاطفه موسوی
ثبت شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ingrain
کلمه : ingrain
املای فارسی : اینگرین
اشتباه تایپی : هدلقشهد
عکس ingrain : در گوگل

آیا معنی ingrain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )