برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

ingratiate

/ɪŋˈɡreɪʃiˌet/ /ɪnˈɡreɪʃɪeɪt/

معنی: داخل کردن، ارضاء کردن، خود شیرینی کردن، مورد لطف و عنایت قرار گرفتن، طرف توجه کسی قرار گرفتن، مورد لطف و توجه قرار گرفتن
معانی دیگر: (با self with - به کار می رود) خود را (نزد دیگری) عزیز کردن، جلب محبت کردن، مورد لطف و عنایت قرار دادن، طرف توجه قرار دادن

بررسی کلمه ingratiate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ingratiates, ingratiating, ingratiated
مشتقات: ingratiation (n.)
• : تعریف: to seek or secure another's favor or approval for (oneself) (usu. fol. by with).
مشابه: insinuate

- She ingratiated herself with important people.
[ترجمه ترگمان] او خودش را با آدم‌های مهم معرفی می‌کرد
[ترجمه گوگل] او خود را با افراد مهم به خود جذب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه ingratiate در جمله های نمونه

1. he was always trying to ingratiate himself with the teachers
او همیشه می‌کوشید محبت معلم‌ها را جلب کند.

2. He did his best to ingratiate himself with his employer.
[ترجمه ترگمان]بهترین کار این بود که خود را با employer ارضا کند
[ترجمه گوگل]او بهترین کار خود را با کارفرمای خود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She tried to ingratiate herself with the director, in the hope of getting promotion.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد خود را با مدیر عامل معرفی کند، به امید ترفیع مقام
[ترجمه گوگل]او سعی کرد خود را با کارگردان در امید ارتقاء به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His policy is to ingratiate himself with anyone who might be useful to him.
[ترجمه ترگمان]سیاست او این است که خود را با هر کسی که ممکن است برایش مفید باشد، ارضا کند
[ترجمه گوگل]سیاست او این است که خود را با کسی که ممکن است برایش مفید باشد، جذب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I can see that he is trying to ingratiate himself with his boss.
...

مترادف ingratiate

داخل کردن (فعل)
incorporate , insert , intromit , insinuate , ingratiate , interpolate
ارضاء کردن (فعل)
ingratiate
خود شیرینی کردن (فعل)
ingratiate
مورد لطف و عنایت قرار گرفتن (فعل)
ingratiate
طرف توجه کسی قرار گرفتن (فعل)
ingratiate
مورد لطف و توجه قرار گرفتن (فعل)
ingratiate

معنی کلمه ingratiate به انگلیسی

ingratiate
• act in a pleasant and agreeable manner; deliberately attempt to gain favor
• if you try to ingratiate yourself with other people, you try to make them like you; used showing disapproval.

ingratiate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
خود را در دل کسی جا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ingratiate
کلمه : ingratiate
املای فارسی : اینگرتیت
اشتباه تایپی : هدلقشفهشفث
عکس ingratiate : در گوگل

آیا معنی ingratiate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )