برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

ingredient

/ɪŋˈɡriːdiənt/ /ɪnˈɡriːdɪənt/

معنی: جزء، جزء ترکیبی، ذرات
معانی دیگر: (جزیی از یک چیز مرکب) جز، جز ترکیبی، جز مقوم، پاره، پاژ، فرشیم، در جمع اجزاء، داخل شونده، عوامل، عناصر

بررسی کلمه ingredient

اسم ( noun )
(1) تعریف: one of the substances or elements in a mixture.
مترادف: component, element, making
مشابه: admixture, constituent, part

- Do we have all the ingredients for making cookies?
[ترجمه کامران آزاد] آیا ما تمام مواد مورد نیاز برای درست کردن کلوچه ها را داریم ؟
|
[ترجمه m] آیا ما همه مواد تشکیل دهنده برای درست کردن کوکی ها را داریم؟
|
[ترجمه meli] آیا ما همه مواد تشکیل دهنده کوکی ها را داریم؟
|
[ترجمه ترگمان] همه مواد لازم برای درست کردن کلوچه داریم؟
[ترجمه گوگل] آیا ما تمام مواد تشکیل دهنده کوکی ها را داریم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه ingredient در جمله های نمونه

1. Friendship is an essential ingredient in the making of a healthful, rewarding life.
[ترجمه ترگمان]دوستی یک جز ضروری در ساخت یک زندگی سالم و پر پاداش است
[ترجمه گوگل]دوستی یک عنصر ضروری در ساخت یک زندگی سالم و با ارزش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The chief ingredient in the making of a criminal is avarice.
[ترجمه ترگمان]جز اصلی در ساختن یک جنایت حرص و طمع است
[ترجمه گوگل]مهمترین عامل تشکیل یک جنایتکار، جنون است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Vulgarity is a very important ingredient in life.
[ترجمه 😊Zahra. Nikooie] پستی جزء بسیار مهمی در زندگی است
|
[ترجمه ترگمان]Vulgarity یک جز بسیار مهم در زندگی است
[ترجمه گوگل]زوال عنصر بسیار مهم در زندگی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The only active ing ...

مترادف ingredient

جزء (اسم)
part , portion , clause , appurtenance , gadget , component , ingredient , member , detail , sector , gizmo
جزء ترکیبی (اسم)
ingredient
ذرات (اسم)
ingredient

معنی ingredient در دیکشنری تخصصی

ingredient
[عمران و معماری] جزء متشکله - ماده متشکله
[ریاضیات] جزء ترکیبی، جزء عناصر، عوامل، اجزاء
[ریاضیات] اجزاء مختلف
[عمران و معماری] ماده متشکله مخلوط

معنی کلمه ingredient به انگلیسی

ingredient
• component, element; one of the substances which comprises a mixture
• the ingredients of something that you cook or prepare are the different foods that you use.
• an ingredient of a situation is one of the essential parts of it.
active ingredient
• ingredient which is responsible for the action of a product (cleaning action, therapeutic action of medication, etc.)

ingredient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

NARGES
جزئی از غذا-قسمتی از غذا
One item in a food
fm
مخلوط
shahab
عناصر و پارامترها
SeTaRe
مواد اوّلیه
دانيال حسيني
ماده موثر يا جُزِ موثر
مثال :
scientists identified the ingredient in the tree bark that cured malaria
Sara
مواد لازم
shiva_sisi‌
ذرات سازنده ی مواد(اتم)
ایما محسنی
اجزا و مواد غذا
ساغر راهداری
The food items you need to have to make sth to eat
فرشته
عناصر
Sadra💪💪💪💪🕷🕸
One item in a food
شیدا
جایگزین
مهدی
اصلش میشه "ترکیبات"
😍😘e.y😘😍
ادویه،ترکیبات،مواد،قسمتی از غذا
🍛🌾🍱🥘
One item in a food
مهدی گنجی
عناصر
ترکیبات
اجزای تشکیل دهنده
متین خدائی
جزء سازنده
SHOOKA
میتواند به معانی :مواد اولیه و موادلازم و ترکیبات غذا باشد
در اشپزی به معنای مواد لازم برای تهیه و ساخت غذا میباشد
به عنوان مثال :
Do we have all the ingredients
? we need to make cake
ترجمه :
آیا ما همه مواد لازم برای تهیه کیک را در اختیار داریم؟
سپهر مرادی
مواد لازم برای (غذا)
Matin
جزء سازنده
❤M❤
ترکیب - عناصر
Zohre
محتویات ، ترکیبات
raha
ترکیبات
پگاه احمدی
ترکیبات،عناصر
♤alireza♤
مواد لازم برای پخت غذا
🧚🏻‍♀️
مواد أوليه ،محتوا،تركيبات ، عناصر، جز سازنده،مواد لازم براي غذا و .........
نیروانا
عامل، باعث
دیبا
I have the ingredients to make a cake at home
فرهنگ
جوهر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی ingredient
کلمه : ingredient
املای فارسی : اینگردینت
اشتباه تایپی : هدلقثیهثدف
عکس ingredient : در گوگل

آیا معنی ingredient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )