برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1327 100 1

initial

/ˌɪˈnɪʃl̩/ /ɪˈnɪʃl̩/

معنی: اولین قسمت، ابتدایی، اصلی، بدوی، اولین، اول، نخستین، اغازی، واقع در اغاز، اغاز کردن، در اغاز قرار دادن، پاراف کردن
معانی دیگر: آغازین، اولیه، مقدماتی، حرف اول اسم، حروف اول نام خود را نوشتن، (چاپ) حرف بزرگ (به ویژه در اول هر پاراگراف)، (زیست شناسی) سرآغازی، سرآغازه، یاخته ی بخشینه ای، نخستبن

بررسی کلمه initial

صفت ( adjective )
• : تعریف: of the beginning; first.
مترادف: first, original, primary
متضاد: final, last, latter, terminal
مشابه: beginning, germinal, inaugural, incipient, introductory, maiden, opening, primal, prime, starting

- My initial impression of him was favorable.
[ترجمه ترگمان] نخستین احساس من نسبت به او مساعد بود
[ترجمه گوگل] تصور اولیه من از او مطلوب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our initial meeting took place in Vienna.
[ترجمه یوسف نادری] نخستین گردهمایی ما در وین برگزار شد.
|
[ترجمه ترگمان] جلسه اولیه ما در وین برگزار شد
[ترجمه گوگل] جلسه اولیه ما در وین برگزار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: (usu. pl.) the first letters in a person's name.
مشابه: character, mark, monogram
...

واژه initial در جمله های نمونه

1. initial conditions
(ریاضی) شرایط آغازی،شرایط اولیه

2. the initial letter of your name
نخستین حرف نام شما

3. the initial stage of a disease
مرحله‌ی آغازین بیماری

4. to initial the minutes of a meeting
صورتجلسه را پاراف کردن

5. what was his initial reaction?
واکنش نخستین او چه بود؟

6. in the beginning he lost money, but he finally retrieved his initial capital
در آغاز ضرر کرد ولی در پایان سرمایه‌ی اولیه‌ی خود را دوباره به دست آورد.

7. The initial talks were the base of the later agreement.
[ترجمه ترگمان]مذاکرات اولیه اساس توافق بعدی بودند
[ترجمه گوگل]مذاکرات اولیه اساس توافقنامه بعدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. My initial reaction was to refuse.
[ترجمه ترگمان]اولین واکنش من این بود که رد کنم
[ترجمه گوگل]واکنش اولیه من رد شدن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It is the initial pr ...

مترادف initial

اولین قسمت (اسم)
initial
ابتدایی (صفت)
abecedarian , elementary , primary , initial , preliminary , rudimentary , infantile
اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
بدوی (صفت)
initial , rudimentary , primitive , germinal , seminal , incipient
اولین (صفت)
initial , headmost , initiatory
اول (صفت)
initial , prime
نخستین (صفت)
primary , initial , prime , premier , premiere , incipient
اغازی (صفت)
initial , initiative
واقع در اغاز (صفت)
initial
اغاز کردن (فعل)
initial , set , tee off , begin , commence , inchoate , inaugurate , incept , initiate , sparkplug
در اغاز قرار دادن (فعل)
initial
پاراف کردن (فعل)
initial , sign , paraph

معنی عبارات مرتبط با initial به فارسی

(ریاضی) شرایط آغازی، شرایط اولیه
هزینه نخستین، هزینه ابتدائی
نخستین اقدام، نهضت اول، پیشقدمی
الفبای آموزشی آغازین (وات های ساده شده ی زبان انگلیسی که برای یادگیری نوآموزان تدوین شده است)

معنی initial در دیکشنری تخصصی

initial
[کامپیوتر] حرف اول کلمه
[برق و الکترونیک] اولیه
[مهندسی گاز] اولیه
[بهداشت] آغازگر
[حقوق] پاراف کردن، اولیه، مقدماتی
[نساجی] ابتدا - در ابتدا -اولیه
[ریاضیات] اولیه
[عمران و معماری] کاهش اولیه
[زمین شناسی] کاهش اولیه
[آب و خاک] تلفات نخستین، کاهش اولیه
[حسابداری] بکارگیری برای اولین بار (اولیه)
[ریاضیات] خطوط آغازی و پایانی
[کامپیوتر] فونت پایه آغازی
[ریاضیات] جواب شدنی پایه آغازین
[نساجی] حمام اولیه
[خودرو] نقطه جوش اولیه
[عمران و معماری] نقطه آغاز جوشش
[مهندسی گاز] دمای جوشابتدائی
[ریاضیات] متغیر های کراندار اولیه (آغازین)
[نساجی] شانه اولیه
[عمران و معماری] شرط اولیه
[ریاضیات] شرط آغازی
[کامپیوتر] حرف درشت او ...

معنی کلمه initial به انگلیسی

initial
• beginning letter of a person's first name; first letter (as of a word); enlarged or ornamented letter at the beginning of a chapter
• sign using the first letter or letters of a name
• placed at the beginning, first
• you use initial to describe something that happens at the beginning of a process.
• initials are the capital letters which begin each word of a name.
• when someone initials a written agreement or treaty, they put their initials on it to show that they approve of it before agreeing to sign it formally and make it binding.
initial agreement
• preliminary settlement
initial an accord
• sign an agreement with one's initials
initial condition
• beginning requirement
initial psychotechnic grading
• grade given to candidates for national security service based on the results of psychometric examinations
initial public offer
• first offering to the public of a company's shares on the stock market, ipo
initial screening
• preliminary selection of candidates, initial evaluation
initial state
• beginning stage, first condition
initial velocity
• speed of a object at the point in time when its speed is first measured

initial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیض
مشخص کردن
سجاد مصلحی
نخستین - اولیه - آغازین
abolfaz mortazavi
امضا کردن
Elahe Abd
یاد دادن
ثنا
Has the initials...ینی چی کسی هست کمک کنه
یوسف نادری
initial یا شکل جمع آن initials، از فعل initiate به معنی شروع کردن مشتق شده‌اند.
initiate به معنی شروع کردن، مترادف کلمه start است.

برای روشن‌تر شدن معنی کلمه initial و initials به توضیحات و مثال‌های زیر توجه فرمایید.

متهمان را معمولا با "حروف اول" نام و نام خانوادگی ‌‌‌‌شان صدا می‌زنند.برای مثال کسی که اسمش یوسف نادری است را اینگونه صدا می‌زنند(یا
نون) و اینگونه می‌نویسند (ی.ن)
در اینجا، ی.ن ، initials هستند یا به عبارتی دیگر حروف‌های ابتدایِ(حروف اولِ) یوسف نادری.

کسانی که یکدیگر را دوست دارند، به منظور نشان دادن علاقه و عشقشان نسبت به طرف مقابل، بر روی پلاکِ زنجیرشان یک حرف نوشته و آن را بر گردن می‌بندند. این حرف، initial است، یا به عبارتی حرف نخستین(حرف اول) معشوق یا معشوقه و یا فرد مورد علاقه(که امکان دارد یک فوتبالیست، بازیگر، سلبریتی، خواننده، ورزشکارباشد) است. به عنوان مثال، شخصی که که علاقه ی فوق‌العاده شدیدی به لیونل مسی دارد امکان دارد پلاک M را که initial حرف اولِ Messi مسی است را بر گردن ببندد.
کسانی که هنرمند هستند و آثار هنری را خلق می‌کنند معمولا در گوشه‌ای از اثرشان، که امکان دارد یک نقاشی، طراحی، مجسمه، طرح و یا هر چیز دیگر، حروف نخستین(حروف اول) یا به عبارتی initials خود را می‌نویسند.

مثال‌هایی از دیکشنری آکسفورد:

John Fitzgerald Kennedy was often known by his initials JFK
جان فیتزجرالد کندی اغلب با حروف نخستینش(اوّلش) شناخته می‌شد.

.Just write your initials
فقط حروف اول‌تان را بنویسید.

لازم به ذکر است که اگر اینیشل به صورت مفرد باشد(initial)، فقط حرف اولِ اسم شخص را شامل می‌شود. اما اگر اینیشلز باشد(initials)، نام و نام خانوادگی را شامل می‌شود.

در مثال‌های بالا، initial نقش اسم را داشت. اما اگر initial فعل باشد به معنی حروف اول نام خود را نوشتن و امضا کردنsign است.
به مثال زیر توجه فرمایید:
.Initial and sign here
اینجا را امضا کنید و حروف اول اسم‌تان را بنویسید.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی initial
کلمه : initial
املای فارسی : اینیتیل
اشتباه تایپی : هدهفهشم
عکس initial : در گوگل

آیا معنی initial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )