انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1075 100 1

initiation

تلفظ initiation
تلفظ initiation به آمریکایی/ˌɪˌnɪʃiˈeɪʃən/ تلفظ initiation به انگلیسی/ɪˌnɪʃɪˈeɪʃən/

آغازش، عمل آغاز کردن، شروع، راه اندازی، آشناسازی، پذیرش (به عضویت طی مراسم)، اشنا سازی وارد کردن کسی در جایی با ایین دستورویژه، شروع مبادرت

بررسی کلمه initiation

اسم ( noun )
(1) تعریف: a set of ceremonies or rituals used to formally initiate someone into a club or society.

(2) تعریف: the act of beginning.
متضاد: finish, termination
مشابه: commencement, introduction

واژه initiation در جمله های نمونه

1. They announced the initiation of a rural development programme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها شروع یک برنامه توسعه روستایی را اعلام کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها اعلام کردند که یک برنامه توسعه روستایی را آغاز کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. This was my initiation into the peace movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شروع ورود من به جنبش صلح بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شروع من به جنبش صلح بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The club has an initiation ceremony for new members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این باشگاه یک مراسم رسمی برای اعضای جدید دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این باشگاه یک مراسم آغازین برای اعضای جدید دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. My initiation into the mysteries of home brewing was not a success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع من به اسرار of موفقیت نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شروع من به رمز و رازهای آبجو خانه موفق نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Lawyers for the couple have announced the initiation of divorce proceedings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وکلای این زوج شروع روند طلاق را اعلام کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکلا برای زوج اعلام کرده اند که آغاز طلاق را آغاز کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. You have to go through an initiation rite before you become a full member.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید قبل از اینکه عضو کامل شوید از یک مراسم رسمی پیروی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه عضو کامل شوید، باید از طریق یک وظیفه شروع کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It was my initiation into the world of high fashion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع به قدم زدن در دنیای مد بالا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شروع من به جهان مد بالا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The outlook for pharmacist initiation and modification of drug therapy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشم‌انداز تولید دارو و اصلاح درمان دارویی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم انداز داروساز شروع و اصلاح دارو درمانی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Your initiation rites do not conceal your destitution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مراسم تاج گزاری شما destitution رو مخفی نمی کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیین های آغازین شما باعث نابودی شما نمی شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They had some kind of initiation where they all filed down to the alley.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونا یه جور of داشتن جایی که همشون رفتن به کوچه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تا به حال شروع به کار کرده اند که همه آنها در کوچه قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Some initiation ceremony perhaps or unspoken betrothal?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید یک مراسم آغاز و یا نامزدی ناگفته؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از مراسم آغازین یا توطئه غیرقابل توضیح؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The Batak chieftains perform the traditional initiation rite.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سران قبیله Batak مراسم آغازین سنتی را اجرا می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرماندهان بتک اجرای حکومت سنتی را اجرا می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For a $ 500 initiation fee, plus $ 85 a month, girls will receive a year-long membership in the academy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک هزینه ۵۰۰ میلیون‌دلاری، به اضافه ۸۵ دلار در ماه، دختران یک عضویت در مدت یک سال در این آکادمی دریافت خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک مبلغ شروع 500 دلار، به اضافه 85 دلار در ماه، دختران عضویت یک ساله در آکادمی دریافت خواهند کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Dissociation of initiation from propagation probably accounts for abortive spikes such as those observed in HeLa cells responding to low doses of histamine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد شروع به انتشار از انتشار احتمالا برای spikes abortive مثل آن‌هایی که در سلول‌های HeLa واکنش می‌دهند و به دوزهای پایین هیستامین واکنش نشان می‌دهند، حساب می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جداسازی آغاز از انتشار، احتمالا برای سنبله های سقط شده مثل آنهایی که در سلول های HeLa دیده می شود، پاسخ می دهند که به دوزهای پایین هیستامین پاسخ می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Language is the means of initiation into the conventions of conceptualization and communication which define particular cultures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زبان وسیله‌ای برای آغاز به کنوانسیون‌های مفهوم‌سازی و ارتباط است که فرهنگ‌های خاص را تعریف می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زبان ابزار پیشنهادی برای تصورات و ارتباطات است که فرهنگ های خاصی را تعریف می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی initiation در دیکشنری تخصصی

initiation
[بهداشت] آغاز
[صنعت] شروع به کار، آغاز - در مدیریت پروژه مرحله تصویب پروژه و یا یک فاز از پروژه می باشد
[ریاضیات] آماده سازی
[پلیمر] آغاز، آغازگری
[پلیمر] واکنش آغازی، واکنش آغازگر
[شیمی] مرحله آغازی
[پلیمر] فن انتقال آغازگری
[نساجی] فعال کننده فتوشیمیایی
[پلیمر] آغاز خودبخود

معنی کلمه initiation به انگلیسی

initiation
• beginning, commencement; formal admission into some organization or position; ceremony celebrating admission into an organization or position; instruction, teaching of basic knowledge

initiation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

homa ٠٨:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/١٤
پیش قدمی
|

علیرضا کلانتر ١٩:٢١ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
وصل (در طرق معنوی)
|

علیرضا کلانتر ١٩:٢٥ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
وصل (در طرق معنوی)
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٢
تشرف
|

بهزاد افشار ٠٧:١٠ - ١٣٩٨/٠٧/٢٢
پاگشا
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی initiation
کلمه : initiation
املای فارسی : اینیتیتین
اشتباه تایپی : هدهفهشفهخد
عکس initiation : در گوگل


آیا معنی initiation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )