انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 896 100 1

بررسی کلمه initiative

اسم ( noun )
(1) تعریف: the power, ability, or energy to organize or actively carry through a plan.
مترادف: drive, enterprise
مشابه: ambition, creativity, dynamism, energy, fire, leadership, originality, pep, pizazz, spunk, verve, vim, zing, zip

- She will succeed because of her strong initiative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به خاطر ابتکار قوی خود موفق خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به دلیل ابتکار قوی خود موفق خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the initial or leading action in a process.
مترادف: lead
مشابه: move

- Our company's initiatives in Asia are opening up new markets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ابتکارات شرکت ما در آسیا بازارهای تازه‌ای را باز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ابتکارات شرکت ما در آسیا بازارهای جدید را باز می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He tends to be a follower because he's fearful of taking the initiative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تمایل دارد پیرو یک پیرو باشد چون از این که ابتکار عمل را بپذیرد می‌ترسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تمایل دارد پیروی کند زیرا او از ابتکار عمل می ترسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in government, a process whereby voters can propose legislation directly.

واژه initiative در جمله های نمونه

1. through his initiative the project was put into effect
ترجمه طرح به ابتکار او به اجرا درآمد.

2. there is considerable scope for initiative in this job
ترجمه در این شغل فرصت زیادی برای ابتکار وجود دارد.

3. Initiative 10is doing the right thing without being told.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابتکار ۱۰ بدون اینکه به شما گفته شود کار درست را انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتکار 10 در انجام کار درست است بدون گفتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I wish my son would show more initiative .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاش پسرم ابتکار بیشتری به خرج می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که پسرم ابتکار بیشتری را نشان دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It is hoped that the government's initiative will bring the strike to an end.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امید می‌رود که ابتکار دولت این اعتصاب را به پایان برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امید است که ابتکار عمل دولت اعتصاب را پایان دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Initiative is doing the right thing without being told.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون بالایی‌ها بدون اینکه بهت بگن دارن کار درست رو انجام میدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتکار عمل را درست انجام می دهد بدون اینکه گفته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The research initiative is being undertaken by a group of environmentalists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این طرح تحقیقاتی توسط گروهی از متخصصان محیط‌زیست در حال انجام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتکار تحقیق توسط یک گروه از محیط زیست انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. There is little scope for initiative in this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این کار برنامه کمی برای ابتکار وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محدوده کمی برای ابتکار در این شغل وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Initiative, independent and good communication skill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابتکار، مستقل و مهارت‌های ارتباطی خوب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتکار، مهارت ارتباطی مستقل و خوب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. State bureaucracies can tend to stifle enterprise and initiative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بوروکراسی دولتی می‌تواند فعالیت‌ها و ابتکارات را خفه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوروکراسی دولتی می تواند تمایل به سرمایه گذاری و ابتکار را خنثی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The committee endorsed an initiative by the chairman to enter discussion about a possible merger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کمیته طرحی را که توسط رئیس برای ورود به بحث در مورد ادغام احتمالی مطرح شده‌بود را تایید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمیته ابتکار رئیس را برای وارد شدن به بحث در مورد ادغام احتمالی تأیید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He acted on his own initiative and wasn't following orders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به ابتکار خودش عمل کرد و دستورها را رعایت نکرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ابتکار عمل خود را انجام داد و دستورات را دنبال نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The captain took the initiative and led the soldiers out of the danger area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاپیتان این ابتکار را بدست گرفت و سربازان را از منطقه خطر بیرون برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاپیتان ابتکار عمل را به عهده گرفت و سربازان را از ناحیه خطر هدایت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The government has launched a new policy initiative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت یک طرح جدید سیاست را راه‌اندازی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت ابتکار عمل جدیدی را راه اندازی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Don't keep asking me for advice. Use your initiative .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از من نصیحت نکن از initiative استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از من بخواه برای مشاوره نگهداری نکن از ابتکار خود استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف initiative

ابتکار (اسم)
shift , imagination , invention , contraption , improvisation , shebang , lash-up , industry , authorship , novation , initiative , originality , knack , gumption , resource
قریحه (اسم)
initiative
پیشقدمی (صفت)
initiative
اغازی (صفت)
initial , initiative

معنی عبارات مرتبط با initiative به فارسی

از پیش خود، مبتکرا، بی انکه کسی گفته باشد، بمیل خود

معنی کلمه initiative به انگلیسی

initiative
• enterprise, drive, ambition; beginning move in a process, first step
• beginning, introductory, initial
• an initiative is an important act that is intended to solve a problem.
• if you have the initiative, you are in a stronger position than your opponents.
• if you have initiative, you are able to take action without needing other people to tell you what to do.
• if you do something on your own initiative, you do it without being told to do it by someone else.
• if you take the initiative, you are the first person to do something.
initiative offensive
• attack initiated by the attacker
act on one's own initiative
• act without warrant or support; take action on one's own
ballot initiative
• public policy issue that is voted on by the general population (often initiated by a citizens' petition)
counter an initiative
• oppose an enterprise, be against an initiative
displayed the initiative
• showed enterprise, showed a readiness and ability to act
individual initiative
• profit earning business begun by private individuals
peace initiative
• desire to bring about a lasting peace
shows initiative
• displaying an ability to make things happen, revealing an inclination to initiate
shows no initiative
• demonstrates no resourcefulness
strategic defense initiative
• "star wars", american military plan for destroying incoming nuclear missiles while they are still in the air (first announced by former president ronald reagan), sdi
take the initiative
• take the first step, begin something by oneself
took the initiative
• took charge, began something independently

initiative را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی initiative

فواد بهشتی ١١:٢٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧
طرح یا پیشنهاد (که مردم در سوییس یا برخی ایالتهای امریکا میتوانند خارج از قوه مقننه برای ایجاد قانون جدید ارائه و تصویب کنند)
|

amir ١٢:٠٣ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
بنیاد (مثل بنیاد مسکن یا بنیاد مستضعفین)
|

فاضله ١٣:٤٨ - ١٣٩٦/١٠/١٨
طرح ، اقدام
|

باسم موالی زاده ١٥:٥٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٥
لایحه، پبش نویس
|

فیض ٢٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
میل و خواسته
|

Vadoudi ١٤:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
طبع و ذوق(همان معنی قریحه)
|

ebitaheri@gmail.com ٠٦:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٣١
نوآوری
|

پیشنهاد شما درباره معنی initiative



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی initiative
کلمه : initiative
املای فارسی : اینیتیتیو
اشتباه تایپی : هدهفهشفهرث
عکس initiative : در گوگل


آیا معنی initiative مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )