برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

initiative

/ˌɪˈnɪʃətɪv/ /ɪˈnɪʃətɪv/

معنی: ابتکار، قریحه، پیشقدمی، اغازی
معانی دیگر: آغازگری، پیشگامی، تازه آوری، نوآوری، آغازگرانه، پیشقدمانه، مقدماتی، اولیه

بررسی کلمه initiative

اسم ( noun )
(1) تعریف: the power, ability, or energy to organize or actively carry through a plan.
مترادف: drive, enterprise
مشابه: ambition, creativity, dynamism, energy, fire, leadership, originality, pep, pizazz, spunk, verve, vim, zing, zip

- She will succeed because of her strong initiative.
[ترجمه ترگمان] او به خاطر ابتکار قوی خود موفق خواهد شد
[ترجمه گوگل] او به دلیل ابتکار قوی خود موفق خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the initial or leading action in a process.
مترادف: lead
مشابه: move

- Our company's initiatives in Asia are opening up new markets.
[ترجمه ترگمان] ابتکارات شرکت ما در آسیا بازارهای تازه‌ای را باز می‌کند
[ترجمه گوگل] ابتکارات شرکت ما در آسیا بازارهای جدید را باز می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He tends to be a follower because he's fearful of taking the initiative.
[ترجمه ترگمان] او تمایل دارد پیرو یک پیرو باشد چون از این که ابتکار عمل را بپذیرد می‌ترسد
[ترجمه گوگل] او تمایل دارد پیروی کند زیرا ...

واژه initiative در جمله های نمونه

1. through his initiative the project was put into effect
طرح به ابتکار او به اجرا درآمد.

2. there is considerable scope for initiative in this job
در این شغل فرصت زیادی برای ابتکار وجود دارد.

3. Initiative 10is doing the right thing without being told.
[ترجمه ترگمان]ابتکار ۱۰ بدون اینکه به شما گفته شود کار درست را انجام می‌دهد
[ترجمه گوگل]ابتکار 10 در انجام کار درست است بدون گفتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I wish my son would show more initiative .
[ترجمه ترگمان]کاش پسرم ابتکار بیشتری به خرج می‌داد
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که پسرم ابتکار بیشتری را نشان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is hoped that the government's initiative will bring the strike to an end.
[ترجمه ترگمان]امید می‌رود که ابتکار دولت این اعتصاب را به پایان برساند
[ترجمه گوگل]امید است که ابتکار عمل دولت اعتصاب را پایان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف initiative

ابتکار (اسم)
shift , imagination , invention , contraption , improvisation , shebang , lash-up , industry , authorship , novation , initiative , originality , knack , gumption , resource
قریحه (اسم)
initiative
پیشقدمی (صفت)
initiative
اغازی (صفت)
initial , initiative

معنی عبارات مرتبط با initiative به فارسی

از پیش خود، مبتکرا، بی انکه کسی گفته باشد، بمیل خود

معنی کلمه initiative به انگلیسی

initiative
• enterprise, drive, ambition; beginning move in a process, first step
• beginning, introductory, initial
• an initiative is an important act that is intended to solve a problem.
• if you have the initiative, you are in a stronger position than your opponents.
• if you have initiative, you are able to take action without needing other people to tell you what to do.
• if you do something on your own initiative, you do it without being told to do it by someone else.
• if you take the initiative, you are the first person to do something.
initiative offensive
• attack initiated by the attacker
act on one's own initiative
• act without warrant or support; take action on one's own
ballot initiative
• public policy issue that is voted on by the general population (often initiated by a citizens' petition)
counter an initiative
• oppose an enterprise, be against an initiative
displayed the initiative
• showed enterprise, showed a readiness and ability to act
individual initiative
• profit earning business begun by private individuals
peace initiative
• desire to bring about a lasting peace
shows initiative
• displaying an ability to make things happen, revealing an inclination to initiate
shows no initiative
• demonstrates no resourcefulness
strategic defense initiative
• "star wars", american military plan for destroying incoming nuclear missiles while they are still in the air (first announced by former president ronald reagan), sdi ...

initiative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
طرح یا پیشنهاد (که مردم در سوییس یا برخی ایالتهای امریکا میتوانند خارج از قوه مقننه برای ایجاد قانون جدید ارائه و تصویب کنند)
amir
بنیاد (مثل بنیاد مسکن یا بنیاد مستضعفین)
فاضله
طرح ، اقدام
باسم موالی زاده
لایحه، پبش نویس
فیض
میل و خواسته
Vadoudi
طبع و ذوق(همان معنی قریحه)
h.a
متولی
حسن امامی
مبتکر - کسی که به خوبی می تواند تصیم خوب بگیرد.
مریم خوئینی
ابتکار عمل
عدالت مجاوری
1- ابتکار عمل را در دست گرفتن، فرصت را غنیمت شمردن
take/seize the initiative

2- میل، ذوق = desire
he has ability but lacks initiative

3- طرح و برنامه = plan
oppose a new initiative
سعید
خلاقیت
زهرا میرحسینی
توافق جمعی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی initiative
کلمه : initiative
املای فارسی : اینیتیتیو
اشتباه تایپی : هدهفهشفهرث
عکس initiative : در گوگل

آیا معنی initiative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )