برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1287 100 1

instant

/ˈɪnstənt/ /ˈɪnstənt/

معنی: دم، لحظه، وهله، ان، فوری
معانی دیگر: اضطراری، ناگه آیندی، ناگهگانی، ناگزیر، وابسته به خوراک پیش پخته که می توان به سرعت و آسانی (مثلا فقط با افزودن آب و گرم کردن) آن را خورد، پیش آماده، پیش پخته، (قدیمی) ماه جاری، فعلی، آن، لمحه، قریب الوقوع، زودآیند، (شعر قدیم) فورا، در همان آن، ماه کنونی، مثال، فورا

بررسی کلمه instant

اسم ( noun )
(1) تعریف: an extremely brief space of time; moment.
مترادف: moment, second, split second
متضاد: eternity
مشابه: flash, jiffy, minute, trice, twinkle, twinkling

- He left the room but returned in an instant.
[ترجمه ترگمان] از اتاق بیرون رفت، اما لحظه‌یی بعد برگشت
[ترجمه گوگل] او اتاق را ترک کرد اما در یک لحظه برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She answered the question without pausing for an instant.
[ترجمه ترگمان] بی آنکه لحظه‌ای درنگ کند جواب سوال را داد
[ترجمه گوگل] او بدون شک یک لحظه به این سوال پاسخ داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a specific point in time.
مترادف: moment
مشابه: juncture, point, second

- The instant I walked in the door, the phone rang.
[ترجمه ترگمان] به محض اینکه وارد اتاق شدم، تلفن زنگ خورد
[ترجمه گوگل] فورا در داخل راه می رفتم، تلفن زنگ زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه instant در جمله های نمونه

1. instant coffee
قهوه‌ی فوری

2. instant obedience
اطاعت فوری (بی‌معطلی)

3. instant soup
سوپ پیش پخته

4. the instant i saw her she burst out laughing
تا او را دیدم زد زیر خنده.

5. the instant she opened her eyes
لحظه‌ای که چشمانش را گشود

6. the instant
به مجرد اینکه

7. at the instant of death
در دم مرگ

8. on the instant
بی‌درنگ،بدون تاخیر

9. she is running an instant risk of suffocating
او در خطر فوری خفه شدن است.

10. they fell in love the instant they met
آنان به مجرد ملاقات عاشق هم شدند.

11. we received your letter of the 10th instant
نامه‌ی دهم ماه جاری شما را دریافت کردیم.

12. they held the news until the last possible instant
خبر را تا آخرین لحظه‌ی ممکن بروز ندادند.

13. the bear caught and gobbled the fish in an instant
خرس در یک لحظه ماهی را گرفت و بلعید.

14. The ...

مترادف instant

دم (اسم)
train , blast , flatus , breath , tail , respiration , minute , bellows , moment , instant , pygidium , trice
لحظه (اسم)
spot , instance , minute , moment , instant , flash , second , trice
وهله (اسم)
onset , occasion , place , heat , stage , reprise , instant
ان (اسم)
minute , moment , instant , split second
فوری (صفت)
sudden , fast , quick , instant , urgent , prompt , immediate , instantaneous

معنی عبارات مرتبط با instant به فارسی

(تلویزیون: نمایش دو یا چند باره ی لحظه ی مهمی از مسابقه و غیره) بازنمایی فوری
هرگز، هیچگاه
بی درنگ، بدون تاخیر

معنی instant در دیکشنری تخصصی

instant
[برق و الکترونیک] لحظه
[ریاضیات] دم، لحظه، آن
[معدن] چاشنی الکتریکی فوری (آتشباری)
[سینما] فیلم آنی
[برق و الکترونیک] کلید وصل فوری کلیدی که با اعمال پیوسته ی ولتاژِ کمتر از ولتاژ کار لامپهای تلویزیونی به فیلامان آنها ، سبی ظاهر شدن فوری تصویر بعد از روشن شدن دستگاه تلویزیون می شود . این کلید یک چوک کاهنده ی ولتاژ را با سیم پیچ اولیه ی ترانسفورمر توان سری کرده و سیم پیچ ثانویه ی ولتاژ - بالا را باز می کند و در نتیجه ولتاژ فیلامان به نصف مقدار عادی کاهش می یابد .
[صنایع غذایی] پودر فوری : پودر خشک که سریعا آب جذب می کند و با آب مخلوط می شود
[کامپیوتر] چاپ آنی

معنی کلمه instant به انگلیسی

instant
• moment, very short space of time; present moment; food or beverage which can be prepared in a very short amount of time; current month
• immediate, instantaneous, quick; urgent, pressing; quickly prepared, needing little work or effort to be ready; present, current
• an instant is an extremely short period of time.
• a particular instant is the actual moment when something happens.
• if you do something the instant something else happens, you do it as soon as it happens.
• you use instant to describe something that happens immediately.
• instant food is food that you can prepare very quickly, for example by just adding hot water.
instant coffee
• granules of coffee that dissolve in hot water
instant message
• message that is transferred quickly between users (internet)
instant pudding powder
• special powder for preparing pudding
instant response
• immediate answer, immediate response
in an instant
• in a second, in a moment, immediately, instantly
on the instant
• immediately, right away, without delay

instant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهادر خان
به محض اینکه
فواد بهشتی
مثال، مورد
222
فوری
222
فوری و به یکباره
نفیسه
Instant communication= عصر ارتباطات
حسین
فوری . قریب الوقوع
محمد جواد علیزاده
(کامپیوتر و IT) نمونه
گلی افجه
زود
سریع
فوری
اماده ( در مورد غذا)
Parisa.v.k
به یکباره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی instant
کلمه : instant
املای فارسی : اینستنت
اشتباه تایپی : هدسفشدف
عکس instant : در گوگل

آیا معنی instant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )