انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 956 100 1

instead

تلفظ instead
تلفظ instead به آمریکایی/ˌɪnˈsted/ تلفظ instead به انگلیسی/ɪnˈsted/

معنی: بجای، در عوض، بعوض
معانی دیگر: به جای

بررسی کلمه instead

قید ( adverb )
عبارات: instead of
• : تعریف: in place of something; in preference.

- I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
ترجمه کاربر [ترجمه ایمان] من به کوه ها توجه نمی کنم ،پس به جای اون بزن بریم ساحل
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به کوه اهمیتی نمی‌دهم، پس به جای آن به ساحل برویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من به کوه ها اهمیت نمی دهم، بگذار بجای آن به ساحل برویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه instead در جمله های نمونه

1. instead of
ترجمه بجای

2. instead of a weapon, david used the jawbone of an ass
ترجمه حضرت داود به جای اسلحه از آرواره‌ی الاغ استفاده کرد.

3. instead of complacency we must try to be even more successful than this
ترجمه به جای از خود راضی بودن باید بکوشیم از این هم موفق‌تر باشیم.

4. instead of deciding she merely dithers
ترجمه به جای تصمیم گیری او فقط عصبی و مردد می‌شود.

5. instead of dredging up unpleasant past memories, let us enjoy this moment together
ترجمه بیا به جای یادآوری خاطرات ناخوشایند گذشته دمی با هم خوش باشیم.

6. instead of fighting, let us sit down and reason together
ترجمه به جای جنگیدن بیایید بنشینیم و با هم استدلال کنیم.

7. instead of gulping down try to sip!
ترجمه به جای قورت قورت نوشیدن سعی کن با جرعه‌های کوچک بخوری‌!

8. instead of helping the quake victims, they came out with the same old bromides
ترجمه به جای کمک به زلزله‌زدگان همان حرف‌های پوچ گذشته را تحویل دادند.

9. instead of resting on our laurels we must try to forge ahead
ترجمه به جای تکیه بر افتخارات گذشته‌ی خود باید بکوشیم تا ترقی کنیم.

10. instead of saying goodbye, she gave him a cuddle
ترجمه به جای خداحافظی او را در سینه فشرد.

11. instead of shooting he passed the ball
ترجمه به جای شوت کردن توپ را پاس داد.

12. instead of studying he used to goof off
ترجمه به جای مطالعه اوقات خود را به بطالت می‌گذراند.

13. instead of windows the tower had loopholes
ترجمه برج به‌جای پنجره روزنه داشت.

14. instead of
ترجمه در عوض،به جای

15. he loafed away instead of studying
ترجمه به‌جای درس خواندن همیشه اتلاف وقت می‌کرد.

16. he takes raisins instead of sugar
ترجمه او به جای شکر کشمش می‌خورد.

17. some people shout instead of talking
ترجمه برخی از مردم به جای حرف زدن داد می‌زنند.

18. you should study instead of partying!
ترجمه به جای سورچرانی باید درس بخوانی‌!

19. a horse-like animal that instead of hooves has digitate hands and feet
ترجمه جانوری اسب مانند که به جای سم دست و پای انگشت‌دار دارد

20. he sent his son instead of coming himself
ترجمه او به جای اینکه خودش بیاید پسرش را فرستاد.

21. some tribes use fungibles instead of money
ترجمه برخی قبایل از کالاهای پایاپا به جای پول استفاده می‌کنند.

22. they hoarded their money instead of spending it
ترجمه آنان بجای خرج کردن،پول خود را می‌اندوختند.

23. ancient iranians wrote on parchment instead of papyrus
ترجمه ایرانیان باستان به جای پاپیروس روی پوست چیز می‌نوشتند.

24. let us enjoy our holidays instead of quarrelling!
ترجمه بیا به جای دعوا کردن از تعطیلات خود لذت ببریم‌!

25. i wanted to cry but laughed instead
ترجمه می‌خواستم گریه کنم ولی به جایش خندیدم‌!

26. he is a boring teacher who moralizes instead of teaching geometry
ترجمه او معلم خسته کننده‌ای است که به جای تدریس هندسه،موعظه‌ی اخلاقی می‌کند.

27. he shuffled the letters all the time instead of working
ترجمه به جای کار کردن همه‌اش به نامه‌ها ور می‌رفت.

28. his aim was bad and he hit the donkey instead of the deer
ترجمه هدفگیری او بد بود و به جای آهو الاغ را زد.

29. He is too busy, let me go instead.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خیلی سرش شلوغه، بذار بجاش برم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بیش از حد مشغول است، اجازه دهید من به جای رفتن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Instead of injecting drugs into toes, they mainlined themselves under the tongue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به جای تزریق مواد مخدر به انگشتان پا، خود را زیر زبان فرو می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به جای تزریق مواد مخدر به انگشتان پا، آنها خود را تحت زبان اصلی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف instead

بجای (قید)
quid pro quo , in lieu of , instead
در عوض (قید)
instead
بعوض (قید)
instead

معنی عبارات مرتبط با instead به فارسی

در عوض، به جای، بعو­، بجای

معنی instead در دیکشنری تخصصی

instead
[فوتبال] درعوض –به جای
[ریاضیات] بجای
[ریاضیات] بجای، در عوض

معنی کلمه instead به انگلیسی

instead
• in place of; as a replacement
• if you do one thing instead of another or if you do it instead, you do the first thing rather than the second thing.
instead of
• in place of

instead را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی instead

امیرحسین زارعی ١٨:٤٢ - ١٣٩٦/١٠/٢٢
In place of someone or some thing else
|

Kambiz333 ٠٩:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
درعوض،بجای
|

M.REZA.M ١٥:١٤ - ١٣٩٧/١٠/١١
در عوض
|

Oxford ٠٨:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/١٨
به جای،در عوض

In the place of sb/sth:There is no coffee-would you like a cup of tea instead
|

حدیث ایران ١٤:١٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
در عوض
|

مجید کامل ٢١:٠٨ - ١٣٩٧/١١/١٠
There's no coffee. Would you like a cup of tea instead ?
قهوه نداریم. آیا به جای آن چایی میل دارید؟
|

آرین شیرالی ٠٤:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢٦
بلکه
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٤٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
به‌جای آن ، به‌جایش ، به‌جاش ، عوضش ، در عوض آن
|

.. ١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٨
به جای
|

ترسو ١٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
In the store, instead of the stairs, they climb an electric staircase
در فروشگاه به جاي پله بالا رفتن از پله برقي استفاده ميكنن
|

Yasaman ٢٣:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
به جای
|

فریحا ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٨
جایگزین
|

پیشنهاد شما درباره معنی instead



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی instead
کلمه : instead
املای فارسی : اینستید
اشتباه تایپی : هدسفثشی
عکس instead : در گوگل


آیا معنی instead مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )