انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1056 100 1

institutionalization

تلفظ institutionalization
تلفظ institutionalization به آمریکایی تلفظ institutionalization به انگلیسی

نهادى کردن، نهادى شدن روانشناسى : به پناهگاه سپردن

واژه institutionalization در جمله های نمونه

1. Institutionalization was necessary when his wife became both blind and violent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که همسرش هر دو کور و خشن شد، Institutionalization لازم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نهادینه شدن لازم بود زمانی که همسرش کور و خشونت آمیز شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Wagstaff is a pivotal figure in the institutionalization of photography as a mainstream art medium.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Wagstaff یک شخصیت محوری در نهادینه‌سازی عکاسی به عنوان یک رسانه هنری اصلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Wagstaff یک شخصیت محوری در نهادینه کردن عکاسی به عنوان رسانه رسانه اصلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. It was Institutionalization and gradual perfection of the Dual-system under the control of the country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سیستم کامل و تدریجی سیستم دوگانه تحت کنترل کشور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نهادینه سازی و کمال تدریجی سیستم دوگانه تحت کنترل کشور بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The institutionalization of Emotion has different functional requirements whose maladjustment could bring in clash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نهادینه‌سازی احساس الزامات عملکردی متفاوتی دارد که maladjustment می‌تواند با آن‌ها برخورد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نهادینه شدن احساسات دارای نیازهای عملکردی متفاوت است که ناسازگاری آن می تواند درگیری ایجاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Institutionalization: Institutionalized processes are consistently performed across an organization ( subject to appropriate tailoring ).
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]institutionalization: فرآیندهای Institutionalized به طور مداوم در سراسر یک سازمان (سوژه با دوخت مناسب)اجرا می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نهادينه سازي: فرآيندهای غيرمتمرکز به طور مداوم در يک سازمان (با توجه به خياط مناسب) انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They use sociologist's term for this pressure: institutionalization.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها از عبارت جامعه‌شناس برای این فشار استفاده می‌کنند: نهادینه‌سازی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای این فشار از جامعه شناس استفاده می کنند: نهادینه سازی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The claim to legitimacy of particular possession is based entirely upon the institutionalization of rights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حق داشتن مالکیت خصوصی به طور کامل بر پایه نهادینه‌سازی حقوق استوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ادعای مشروعیت مالکیت خاص به طور کامل بر اساس نهادینه کردن حقوق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In the same period the power of standing committee chairmen was further eroded by the institutionalization and proliferation of sub-committees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در همین دوره، قدرت روسای کمیته ایستادن توسط نهادینه‌سازی و تکثیر کمیته‌های فرعی به شدت کاهش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در همان دوره، قدرت رؤسای کمیته های دائمی توسط نهادینه سازی و گسترش کمیته های کمیته فاسد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The forming and developing of rights usually go through three phases of idealization, institutionalization and actualization.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تشکیل و توسعه حقوق معمولا از طریق سه مرحله از آرمان‌گرایی، نهادینه‌سازی و شکوفایی به دست می‌آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکل گیری و توسعه حقوق معمولا در سه مرحله ایده آل سازی، نهادینه سازی و تحقق می یابند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی institutionalization در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] نهادسازی
[بهداشت] بستری کردن بیمار روانی - نهادی کردن

معنی کلمه institutionalization به انگلیسی

institutionalization
• act of transforming something into an institution (i.e. custom, law, pattern of behavior); placing of a person in an institution (also institutionalisation)
institutionalization of prostitution
• legalizing prostitution, making soliciting sex legal

institutionalization را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Toomaz ٠٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/١٦
نهادینه سازی
|

مهدی ٠٩:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٥
پابند شدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی institutionalization
کلمه : institutionalization
املای فارسی : اینستیتوتینلیزتین
اشتباه تایپی : هدسفهفعفهخدشمهظشفهخد
عکس institutionalization : در گوگل


آیا معنی institutionalization مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )