برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1275 100 1

instrumental

/ˌɪnstrəˈmentl̩/ /ˌɪnstrʊˈmentl̩/

معنی: الت، وسیله، وسیله ساز، حالت بایی، قابل استفاده، سودمند
معانی دیگر: مفید، موثر، هنایشگر، کارساز، (وابسته به یا انجام شده توسط ابزار) ابزاری، (تصنیف شده برای سازهای موسیقی) سازی، (در برابر: آوازی vocal) آهنگ ویژه ی سازهای بخصوص، (وابسته به ابزار گرایی) ابزار گرایانه

بررسی کلمه instrumental

صفت ( adjective )
(1) تعریف: serving as an agent or partial cause.
مشابه: operative

- His mother was instrumental in his success as a concert pianist.
[ترجمه ترگمان] مادرش در موفقیت او به عنوان نوازنده پیانوی کنسرت نقش داشت
[ترجمه گوگل] مادرش در موفقیت خود به عنوان یک پیانیست کنسرت نقش مهمی ایفا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This gene is instrumental in the production of an important enzyme.
[ترجمه ترگمان] این ژن در تولید یک آنزیم مهم، ابزاری است
[ترجمه گوگل] این ژن در تولید یک آنزیم مهم نقش مهمی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or relating to an instrument.

(3) تعریف: composed for or played on musical instruments .

- He composed mostly instrumental pieces, but he wrote some beautiful vocal music as well.
[ترجمه ترگمان] او بیشتر قطعات ابزاری را تشکیل می‌داد، اما برخی از آهنگ‌های زیبای صوتی نیز می‌نوشت
[ترجمه گوگل] او بخش عمده ای از قطعات سازنده را تشکیل می دهد، اما او همچنین چند ...

واژه instrumental در جمله های نمونه

1. instrumental music
موسیقی سازی

2. instrumental navigation
ناوبری ابزاری (توسط ابزار)

3. his novels were instrumental in bringing about prison reforms
رمان‌های او در ایجاد اصلاح در زندان‌ها کارساز بود.

4. my father was instrumental in persuading me to study
پدرم در ترغیب من به تحصیل موثر بود.

5. the weather was instrumental in our success
هوا در موفقیت ما موثر بود.

6. In his first years as chairman he was instrumental in raising the company's wider profile.
[ترجمه ترگمان]در سال‌های اول او به عنوان رئیس، او در ارتقا پروفایل وسیع‌تر شرکت سودمند بود
[ترجمه گوگل]در سال های اول خود به عنوان رئیس، او در ارتقاء مشخصات گسترده شرکت شرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Technical innovation is instrumental in improving the qualities of products.
[ترجمه ترگمان]نوآوری فنی ابزاری برای بهبود کیفیت محصولات است
[ترجمه گوگل]نوآوری فنی به بهبود کیفیت محصولات کمک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف instrumental

الت (اسم)
apparatus , implement , tool , instrument , engine , organ , appliance , instrumental
وسیله (صفت)
instrumental
وسیله ساز (صفت)
instrumental
حالت بایی (صفت)
instrumental
قابل استفاده (صفت)
abusive , usable , available , useful , operational , utilizable , handy , operative , instrumental , presumable , serviceable
سودمند (صفت)
good , available , useful , handy , subservient , conducive , advantageous , beneficial , lucrative , constructive , beneficent , commodious , salubrious , fructuous , instrumental , purposive , serviceable , salutary

معنی عبارات مرتبط با instrumental به فارسی

معنی کلمه instrumental به انگلیسی

instrumental
• helpful, useful, serving to assist; of or pertaining to an instrument; written for or played by musical instruments; of a case which expresses means or agency (grammar)
• someone or something that is instrumental in a process or event helps to make it happen.
• instrumental music is performed using musical instruments and not voices.
instrumental error
• error caused as a result of a device malfunction (and not by human error)
instrumental music
• music without vocal accompaniment, music composed for musical instruments only

instrumental را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Donya
ساز های خاص ، آلت موسیقی ،آهنگ ویژه ساز های خاص ، سز های بی صدا ، ساز های موسیقی
dorsa
instrumental music is for musical instruments without voices
shiva_sisi‌

instrumental music is for musical instruments without voices
نسرین زارع
ابزاری
حامد
بی کلام (برای موسیقی به کار می رود)
کوثر
سودمند
مش اکبر
بی کَلام
محمد رومزی
سودمند
قابل استفاده

Amirreza2000A
مفید
مهم
محوری
سودمند
مائده
به نظر من میشه بی کلام
Zahra😜
music of instruments without voices یا آهنگ بیکلام
ش85.74
instrumental music is for musical instruments without voices
محمدحسن صفوی
adj., n.
● مفید، سودمند، موثر، هنایشگر، کارساز
The weather was instrumental in our success.
هوا در موفقیت ما موثر بود.

my father was instrumental in persuading me to study
پدرم در ترغیب من به تحصیل موثر بود.


● (وابسته به, یا انجام شده توسط ابزار) ابزاری

instrumental navigation
ناوبری ابزاری (توسط ابزار)

● (تصنیف شده برای سازهای موسیقی) سازی، (در برابر: آوازی vocal) آهنگ ویژه‌ی سازهای بخصوص

instrumental music
موسیقی سازی

● (وابسته به ابزار گرایی) ابزار گرایانه

● (دستور زبان) حالت ابزاری، کنش ابزاری، حالت بایی، مفعول معه
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام ، هر کار یا فرایندی که نیاز به تجهیزات داشته باشد. وابسته به تجهیزات در هر کار تخصصی.
با تشکر.
Arshia
A muisic of musical don't hve a voices
Milad
ابزار آلات(ساز)های موسیقی
زبان آموز کانون زبان ایران
ترجمه در سطح reach2 در کتاب کانون زبان ایران:
Instrumental music is for musical instruments without voice.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی instrumental
کلمه : instrumental
املای فارسی : اینسترومنتال
اشتباه تایپی : هدسفقعئثدفشم
عکس instrumental : در گوگل

آیا معنی instrumental مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )