برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1324 100 1

intact

/ˌɪnˈtækt/ /ɪnˈtækt/

معنی: کامل، بی عیب، دست نخورده، سالم، صدمه ندیده
معانی دیگر: بی کم و کاست، صحیح و سالم، بی عیب و نقص

بررسی کلمه intact

صفت ( adjective )
مشتقات: intactness (n.)
• : تعریف: remaining complete, whole, or undamaged; not changed or impaired.
متضاد: broken, damaged, damaged
مشابه: entire, sound, unabridged, unbroken, whole

- The car was intact after the accident.
[ترجمه رسول احمدي] خودرو پس از تصادف سالم بود.
|
[ترجمه ترگمان] ماشین بعد از تصادف دست‌نخورده بود
[ترجمه گوگل] این خودرو پس از حادثه به حالت عادی بازگشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه intact در جمله های نمونه

1. our monetary reserves are still intact
ذخایر پولی ما هنوز دست نخورده باقی مانده‌اند.

2. despite the accident, the contents of the box remained intact
علیرغم تصادف،محتویات جعبه صدمه ندید.

3. Only the medieval tower had remained intact .
[ترجمه ترگمان]تنها برج قرون‌وسطی دست‌نخورده باقی مانده بود
[ترجمه گوگل]تنها برج قرون وسطی باقی مانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The castle has remained intact over the centuries.
[ترجمه ترگمان]قلعه در طول قرن‌ها دست‌نخورده باقی مانده
[ترجمه گوگل]قلعه در طول قرن ها دست نخورده باقی مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She emerged from the scandal with her reputation intact.
[ترجمه ترگمان]او با شهرتش از رسوایی بیرون آمد
[ترجمه گوگل]او از رسوایی با شهرتش دست نخورده به وجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His honor remained intact.
[ترجمه ...

مترادف intact

کامل (صفت)
main , large , absolute , total , full , perfect , complete , thorough , exact , mature , whole , plenary , stark , orbicular , culminant , unabridged , intact , exhaustive , full-blown , full-fledged , unqualified , integral , unmitigated
بی عیب (صفت)
perfect , all right , entire , spotless , flawless , faultless , sound , blameless , intact , fault-free , unexceptionable , indefectible , point-device , serviceable
دست نخورده (صفت)
whole , entire , virgin , intact , virginal
سالم (صفت)
well , valid , whole , sound , healthy , wholesome , healthful , lucid , salubrious , hale , intact , safe and sound , in good condition , sane
صدمه ندیده (صفت)
intact , unscathed

معنی کلمه intact به انگلیسی

intact
• whole, entire; unbroken, undamaged; unscathed, inviolate; unchanged
• something that is intact is complete and has not been damaged or spoilt.

intact را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirin
دست نخورده،بکر
Asal.D
Unbroken
Neda
بکر
در کنار سنگ به معنای سنگ بکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intact
کلمه : intact
املای فارسی : اینتکت
اشتباه تایپی : هدفشزف
عکس intact : در گوگل

آیا معنی intact مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )