برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1217 100 1

integumentary


پوششی، پوستی، جلدی

واژه integumentary در جمله های نمونه

1. Like hair, nails and scales, feathers are integumentary appendages—skin organs that form by controlled proliferation of cells in the epidermis, or outer skin layer, that produce the keratin proteins.
[ترجمه ترگمان]همانند مو، ناخن‌ها و مقیاس‌ها، پره‌ای integumentary appendages هستند که با تکثیر کنترل‌شده سلول‌ها در روپوست یا لایه پوست بیرونی تشکیل می‌شوند که پروتئین‌ها را تولید می‌کنند
[ترجمه گوگل]مانند مو، ناخن و مقیاسها، پرهای اندوپلاستی آپاندیس هستند-اندام های پوستی که با کنترل تکثیر سلول های اپیدرم یا لایه خارجی پوست ایجاد می شوند و پروتئین های کراتین تولید می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Integumentary signs are perhaps the most variable features of VKH disease include vitiligo, poliosis, or alopecia.
[ترجمه ترگمان]علایم integumentary شاید موثرترین ویژگی بیماری VKH باشند که عبارتند از: vitiligo، poliosis، یا alopecia
[ترجمه گوگل]علائم انسولین ممکن است از ویژگی های متفاوتی از بیماری VKH عبارتند از ویتیلیگو، پلیوس یا آلوپسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Lots of starch grains in nucellar cells and integumentary cells surrounding endosperm haustoria decreased and disappeared with the development of endosperm haustoria.
[ترجمه ترگمان]مقادیر زیادی نشاسته موجود در سلول‌های nucellar و سلول‌های integumentary اطراف endosperm hausto ...

معنی کلمه integumentary به انگلیسی

integumentary
• of or pertaining to a natural protective covering, of an outer coating (anatomy, zoology, botany)

integumentary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali Dadgari
بافت پوششی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی integumentary
کلمه : integumentary
املای فارسی : اینتگومنتری
اشتباه تایپی : هدفثلعئثدفشقغ
عکس integumentary : در گوگل

آیا معنی integumentary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )