برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

intelligence

/ˌɪnˈtelədʒəns/ /ɪnˈtelɪdʒəns/

معنی: اگاهی، فراست، زیرکی، ذکاوت، فهم، هوش، خرد، جاسوسی، بینش، روح پاک یا دانشمند
معانی دیگر: (قدرت یادگیری و تجربه آموزی و دانش اندوزی و انجام کار با سرعت و درستی) هوش، خبر، اطلاع، آگهداد، (گرداوری اطلاعات معمولا به طور سری) خبرگیری (سری)، آگهگیری، اداره ی اطلاعات (و جاسوسی)، اداره ی آگهگیری، جاسوسان، ماموران آگهگیری، فرشته، روح، خبرگیری

بررسی کلمه intelligence

اسم ( noun )
(1) تعریف: the capacity to learn, reason, and understand.
مترادف: brainpower, intellect, understanding, wit
مشابه: aptitude, brain, cognition, comprehension, gray matter, mentality, mind, reason, sense, smart, thought

- A person of average intelligence should have no difficulty with these instructions.
[ترجمه ترگمان] یک فرد با هوش متوسط نباید با این دستورالعمل مشکل داشته باشد
[ترجمه گوگل] فردی از اطلاعات متوسط ​​باید با این دستورالعمل ها دشواری داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Is it possible to construct a truly accurate test of intelligence?.
[ترجمه ترگمان] آیا این امکان وجود دارد که یک آزمایش واقعا دقیق از هوش ایجاد کنیم؟
[ترجمه گوگل] آیا امکان ساخت دقیق آزمون دقیق هوش وجود دارد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the demonstration of such capacity.
مترادف: acumen, astuteness, cleverness, perspicacity, sagacity, smarts
مشابه: brilliance, common sense, discernment, ingenuity, insight, savvy, smart, wisdom

- These devices were designed with great skill and intelligence.
...

واژه intelligence در جمله های نمونه

1. intelligence and hard work carried him to a high position
تیز هوشی و پرکاری او را به مقام رفیعی رساند.

2. intelligence and industry will ensure his success in life
هوش و کارایی او موفقیت او را در زندگی تضمین می‌کند.

3. intelligence brings about success
هوش موفقیت می‌آورد.

4. an intelligence - gathering satellite
ماهواره‌ی جاسوسی (اطلاعاتی)

5. an intelligence test
آزمون هوش

6. british intelligence swooped him off to london
دستگاه جاسوسی انگلیس او را در ربود و به لندن برد.

7. can intelligence be inherited?
آیا می‌توان هوش را به ارث برد؟

8. her intelligence is above average
هوش او بالاتر از حد متوسط است.

9. his intelligence is greater than those of all the other students
هوش او از همه‌ی شاگردان دیگر بیشتر است.

10. his intelligence was a gift of god
هوش او نعمتی بود خداداد.

11. keen intelligence
هوش زیاد

12. low intelligence
هوش کم ...

مترادف intelligence

اگاهی (اسم)
knowledge , acquaintance , awareness , consciousness , inkling , intelligence , advice , advertisement , monition , idea , dope , perception , cognizance , immediacy
فراست (اسم)
intelligence , acumen , physiognomy , sagacity , intuition , insight , flair , penetration , perspicacity
زیرکی (اسم)
intelligence , agility , sagacity , acuteness , brilliance , cunning , subtlety , astuteness , penetration , perspicuity , cogency , insinuation , perspicacity
ذکاوت (اسم)
intelligence , sagacity , acuteness , brain , esprit , witting
فهم (اسم)
understanding , consciousness , intelligence , insight , apprehension , appreciation , realization , comprehension , grasp , conception , uptake
هوش (اسم)
sense , understanding , intelligence , sagacity , brain , esprit , witting , ingenuity , headpiece , intellect , wit , mother wit
خرد (اسم)
understanding , reason , intelligence , brain , mind , wisdom , intellect , nous
جاسوسی (اسم)
intelligence , espial , espionage
بینش (اسم)
intelligence , intuition , insight , sight , eyesight , seeing , ken
روح پاک یا دانشمند (اسم)
intelligence

معنی عبارات مرتبط با intelligence به فارسی

اداره اطلاعات، اداره ای که وظیفه اش جمع اوری اطلاعات است
دفتر راهنمایی، دفتر اطلاعات
(روان شناسی) هوش بهر، بهره ی هوشی، عددی که هوش و زیرکی شخص را نشان میدهد
آزمون هوش، ازمایش هوش
(کامپیوتر) توانایی کامپیوتر در انجام کارهایی که تنها با عقل و اندیشه و بینش میسر است، هوش ماشینی، هوش مصنوعی، هوش مصنوعی هوش مصنوعی

معنی intelligence در دیکشنری تخصصی

intelligence
[کامپیوتر] هوش
[برق و الکترونیک] هوش ، اطلاعات داده ها ، اطلاعات ، با پیامهایی که باید ارسال یا ذخیره شوند .
[روانپزشکی] هوش. هوش را می توان توانایی شخص برای تفکر و عملکرد منطقی و معقول نمود. در کار بالینی، هوش با آزمون های توانایی برای حل مسائل و ساختن مفاهیم با استفاده از کلمات، ارقام، سایر نمادها، الگو و ابراز غیر کلامی سنجیده می شود.
[روانپزشکی] هوشبهر، بهره هوش. هوشبهر عبارتست از نسبت سن عقلی به سن زمانی ضربدر 100 (برای این که رقم حاصل اعشاری نباشد).
[برق و الکترونیک] سیگنال اطلاعات هر سیگنالی که اطلاعاتی نظیر رمز، نمودارها و تصاویر نمابر ، موسیقی ، تصاویر تلویزیونی ، وصحبت را حمل می کند .
[کامپیوتر] هوش ساختگی ، هوش مصنوعی .
[ریاضیات] هوش مصنوعی
[آمار] هوش مصنوعی
[کامپیوتر] یک سیستم شبکه در آن قدرت محاسباتی در کل شبکه کامپیوتری توزیع یا پخش شده است
[کامپیوتر] هوشمندی توزیع شده
[روانپزشکی] هوش هیجانی.
[کامپیوتر] هوش ماشین
[برق و الکترونیک] اطلاعات سیگنال ترکیبی از اطلاعات مخابراتی و الکترونیکی .
...

معنی کلمه intelligence به انگلیسی

intelligence
• ability to reason and understand; cleverness, brilliance; knowledge, information; collecting of information; government or military agency which collects information about other governments and potentially subversive individuals
• someone's intelligence is their ability to understand and learn things.
• intelligence is the ability to think and understand instead of doing things by instinct or automatically.
• intelligence is also information gathered by the government about their country's enemies.
intelligence assessment
• evaluation from a military intelligence unit, judgment from an intelligence unit
intelligence branch
• branch of the military responsible for gathering information (especially concerning enemy activities)
intelligence community
• community made up of people involved in collecting and studying information (generally referring to secret service agents)
intelligence corps
• soldiers involved in collecting secret information
intelligence evaluation
• quantitative and qualitative test of gathered information in order to evaluate a situation
intelligence material
• information gathered by secret service operators
intelligence net
• communications network that is used by intelligence factors
intelligence officer
• officer in the intelligence department
intelligence operation
• gathering of information by workers in an intelligence department
intelligence quotient
• measure of an individual's intelligence obtained thro ...

intelligence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
هوش
محسن
شعور
مسعود
هوشمندی
Shaghayegh
سازمان جاسوسی یک کشور
عليرضا كريمي وند
هوشمندي ، فهم و خرد
فرزاد ک پ
Aptitude and Intelligence.
For some people, aptitude and intelligence are essentially the same thing whereas for others, aptitude is regarded as a specific type of intelligence. ... Another way aptitude is sometimes defined is in contrast to achievement, which represents the skills, abilities and knowledge gained.
زرابی
اطلاعات نظامی - اطلاعات نهایی و مورد قبول ( نظامی )
بهزاد صا
نبوغ
یوسف صابری
قوه عاقله(مخصووصا در فلسفه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intelligence
کلمه : intelligence
املای فارسی : اینتللیگنک
اشتباه تایپی : هدفثممهلثدزث
عکس intelligence : در گوگل

آیا معنی intelligence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )