انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1069 100 1

intent

تلفظ intent
تلفظ intent به آمریکایی/ˌɪnˈtent/ تلفظ intent به انگلیسی/ɪnˈtent/

معنی: معنی، عمد، منظور، مرام، نیت، قصد، فکر، مفاد، تصمیم، مصمم
معانی دیگر: متوجه، خیره، مشتاقانه، شدید، فربود، جدی، پراراده، آهنگیده، هدف، خواسته، مفهوم، آرش، چم، رجوع شود به: intention، (حقوق: وضع روانی و هدف شخص هنگام انجام یا ارتکاب) نیت، مقصود

بررسی کلمه intent

اسم ( noun )
(1) تعریف: conscious plan; aim; intention.
مترادف: aim, aspiration, goal, intention, object, objective, plan, purport
متضاد: accident
مشابه: ambition, animus, design, purpose, spirit, target

- Her intent was to use her wealth to help others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قصد او این بود که از ثروت خود برای کمک به دیگران استفاده کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قصد او این بود که از ثروت او برای کمک به دیگران استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It was not my intent to hurt her feelings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قصد من نبود که به احساساتش صدمه بزنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نیت من برای آسیب دادن به احساسات من نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It was a kind gesture, but she was nonetheless suspicious of the man's intent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک حرکت محبت‌آمیز بود، اما به هر حال به قصد مرد مظنون بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک حرکات مثبت بود، اما با این وجود مشکوک به قصد انسان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: meaning; significance.
مترادف: drift, import, intention, meaning, purport, significance, signification
مشابه: essence, gist, implication, message, substance, thrust

- Did you understand the intent of the essay?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مفهوم مقاله رو فهمیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا قصد مقاله را درک کردید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
مشتقات: intently (adv.), intentness (n.)
(1) تعریف: highly concentrated in attention; focused.
مترادف: focused
متضاد: distracted
مشابه: direct, earnest, fixed, intense, penetrating, piercing, steadfast, steady, watchful

- The big cat fixed an intent stare on its prey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه بزرگ خیره به طعمه‌اش خیره شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه بزرگ یک هدف را در مورد شکار خود مشاهده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: resolved; determined.
مترادف: bent, determined, resolved
مشابه: earnest, hell-bent, purposeful, resolute

- He was intent on winning the race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون قصد داشت مسابقه رو ببره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قصد داشت برنده مسابقه شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I was so intent on getting there on time that I didn't notice how fast I was driving.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آنقدر مشتاق بودم که به موقع برسم و متوجه نشده بودم که چقدر سریع رانندگی می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من خیلی قصد داشتم در آنجا به آنجا بروم که متوجه نشدم که من رانندگی می کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: showing a certain purpose or intention.
مترادف: determined, purposeful, resolute
مشابه: earnest, enterprising, obdurate, sedulous, steadfast, tenacious

- The company made an intent effort to correct the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرکت قصد داشت تا این مشکل را تصحیح کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شرکت قصد دارد مشکل را اصلاح کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه intent در جمله های نمونه

1. intent on going
ترجمه مصمم به رفتن

2. intent on her studies
ترجمه جدی در مطالعات خود

3. an intent look
ترجمه نگاه خیره

4. the true intent of this law
ترجمه مفهوم واقعی این قانون

5. assault with intent to murder
ترجمه حمله به قصد قتل

6. his face became intent as he examined the pictures
ترجمه عکس‌ها را که بررسی می‌کرد قیافه‌اش حالت مشتاقی داشت.

7. to beat with the intent to kill
ترجمه به قصد کشت زدن

8. as soon as they entered, i seized their intent
ترجمه تا وارد شدند منظورشان به دلم برات شد.

9. the obscenity of a writing may lie as much in intent as in wording
ترجمه قباحت یک نوشتار ممکن است به همان اندازه که ناشی از جمله‌بندی است ناشی از قصد و نیت هم باشد.

10. What is the intent of that sentence?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معنی این جمله چیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منظور از این جمله چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She behaved foolishly but with good intent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با حالتی ابلهانه اما با نیت خوب رفتار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رفتار احمقانه اما با هدف خوب انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He was clearly intent on inflicting serious harm on someone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاملا مشخص بود که قصد دارد به کسی آسیب برساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت قصد داشت آسیب جدی به کسی وارد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The act had a specific intent, to protect freed slaves from white mobs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اقدام قصد خاصی داشت تا بردگان آزاد شده را از توده‌های سفید محافظت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون هدف خاصی برای محافظت از بردگان آزاد شده از مباحث سفید داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They seem intent on shutting their eyes to the problems of pollution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به نظر می‌رسد قصد بستن چشم‌هایشان را به مشکلات آلودگی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به نظر می رسند که چشمشان را به مشکلات آلودگی بسته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There was an intent look on her face as she watched the game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنان که بازی را تماشا می‌کرد مصمم بود چهره‌اش را ببیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که او بازی را تماشا کرد، قصد داشت به چهره اش نگاه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He was intent on the job he was doing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون دنبال کاری بود که داشت انجام می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قصد کار خود را داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف intent

معنی (اسم)
abstract , meaning , sense , significance , implication , signification , point , reality , spirit , intent , innuendo , essence , idea , ideal , moral , peculiar charm
عمد (اسم)
end , malice , aim , aforethought , purpose , intent , intention , premeditation , animus , resolve
منظور (اسم)
meaning , end , objective , aim , purpose , intent , intention , goal
مرام (اسم)
wish , desire , aim , intent , program , ideology , platform , principles , tenet , outlook
نیت (اسم)
resolution , effect , will , sentiment , purpose , intent , animus , idea , tenor
قصد (اسم)
resolution , will , assumption , pretension , purpose , intent , intention , animus , thought , purport , design , attempt , determination
فکر (اسم)
opinion , intent , intention , thought , idea , notion , concept , speculation
مفاد (اسم)
substance , meaning , sense , significance , signification , content , intent , purport , context , contents , tenor , text , contexture , raison d'etre
تصمیم (اسم)
resolution , decision , intent , intention , pluck , resolve , ruling , determination
مصمم (صفت)
intent , determined , stalwart , resolute , unflinching , decided , resolved , having decided , having made up one's mind , manful

معنی عبارات مرتبط با intent به فارسی

سرگرم کرد، کاری، سخت مشغول کاری، مصمم درکردن کاری

معنی intent در دیکشنری تخصصی

intent
[حقوق] قصد، نیت
[حقوق] خیانت در امانت
[حقوق] قصد فریب، قصد خدعه
[حقوق] قصد قانونگذر (در موارد تفسیر قانون توسط دادگاه)
[حقوق] قولنامه، قصد نامه
[حقوق] قولنامه، قصدنامه

معنی کلمه intent به انگلیسی

intent
• plan, goal, aim, objective; meaning, intention, significance
• concentrated, fixed, focused; determined, resolute; purposeful
• a person's intent is their intention to do something; a formal use.
• when you look intent, you show that you are paying great attention.
• if you are intent on doing something, you are determined to do it.
• you say to all intents and purposes to suggest that a situation is not exactly as you describe it but the effect is the same as if it were.
declaration of intent
• announcement of one's intentions or plans
evil intent
• malice, ill-will, bad intentions
letter of intent
• document that details a person's intention to act in a certain way or perform a certain task
malicious intent
• intent to harm, evil purpose
transferred intent
• criminal intent to commit a crime toward a factor other than the one that was actually injured
with evil intent
• with the intention of causing harm, maliciously, malignantly
with malicious intent
• with evil desire, with bad intentions, purposely

intent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٤٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢١
to / for all intents and purposes: از هر لحاظ، از تمامي جهات، از هر حيث، در تمامي ابعاد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سانیا > سانیا
رحیم > ارسام
اسماعیل بخشی > hole in the wall
امین جهانگرد > spangle
مهرآذین > مهرآذین
DORSA > درسا
fw.jj > at
سکوت > Take off

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی intent
کلمه : intent
املای فارسی : اینتنت
اشتباه تایپی : هدفثدف
عکس intent : در گوگل


آیا معنی intent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )