انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 889 100 1

interference

تلفظ interference
تلفظ interference به آمریکایی/ˌɪntərˈfɪrəns/ تلفظ interference به انگلیسی/ˌɪntəˈfɪərəns/

معنی: دخالت، فضولی
معانی دیگر: مداخله، دست درازی، انگلک، (فیزیک: اثر دو موج هم بسامد صدا یا نور یا آب و غیره بر یکدیگر) تداخل، پژولش، هم خلیدن، (رادیو و تلویزیون و غیره) پارازیت، خش خش، رویهم افتادن (صداها)، (ورزش) بازداری (غیرقانونی)

بررسی کلمه interference

اسم ( noun )
مشتقات: interferential (adj.)
(1) تعریف: the act or an instance of interfering.
مشابه: hindrance

(2) تعریف: in sports, the illegal impeding of the ball or an opposing player.

(3) تعریف: the combining of electromagnetic waves so that a disturbance is produced, such as an unclear radio signal.

واژه interference در جمله های نمونه

1. interference in other countries' internal affairs
ترجمه دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر

2. interference pattern
ترجمه الگوی (تداخل) هم خلی

3. interference spectrum
ترجمه طیف همخلی

4. government interference discourages the growth of trade
ترجمه دخالت دولت از رشد تجارت جلوگیری می‌کند.

5. government interference obstructed the development of trade
ترجمه دخالت دولت مانع توسعه‌ی امور بازرگانی می‌شد.

6. government interference ruined the country's economy
ترجمه دخالت دولت اقتصاد کشور را نابود کرد.

7. government interference stunted the economy
ترجمه دخالت دولت پیشرفت اقتصادی را کند کرد

8. government interference threatens commerce with complete paralysis
ترجمه دخالت دولت تجارت را به فلج کامل تهدید می‌کند.

9. government interference was hobbling factory productions
ترجمه دخالت دولت تولید کارخانه‌ها را مختل کرده بود.

10. run interference (for)
ترجمه (فوتبال آمریکایی) دارنده‌ی توپ را همراهی کردن (به منظور تنه زدن به یا پس زدن حریفان)

11. a backlash against government interference in commerce
ترجمه واکنش شدید برعلیه دخالت دولت در تجارت

12. i will brook no interference
ترجمه هیچگونه مداخله‌ای را تحمل نخواهم کرد.

13. the limits of state interference in the private affairs of the people
ترجمه حدود دخالت دولت در امور خصوصی مردم

14. there is no need for interference on his part
ترجمه احتیاجی به دخالت از طرف او نیست.

15. the need for a minimum of government interference in business
ترجمه نیاز به کمینه‌ی (حداقل) دخالت دولت در امور بازرگانی

16. my factory was hedged about by too much government interference
ترجمه دخالت زیاد دولت آزادی عمل کارخانه‌ی مرا مختل کرده بود.

17. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Furthermore, they claim that any such interference is completely ineffective.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاوه بر این، آن‌ها ادعا می‌کنند که چنین تداخل به طور کامل بی‌اثر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاوه بر این، آنها ادعا می کنند که هر گونه دخالت به طور کامل بی اثر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. They resent foreign interference in the internal affairs of their country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها از دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور خود رنجیده‌خاطر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از دخالت خارجی در امور داخلی کشورشان انتقام می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He was deeply resentful of/at her interference.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او عمیقا از دخالت در interference متنفر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عمیقا از دخالت او رنجیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The law is designed to prevent interference by local police.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قانون برای جلوگیری از دخالت پلیس محلی طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون برای جلوگیری از دخالت پلیس محلی طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. There is some interference on the signal - do not adjust your set.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سیگنال تداخل وجود دارد - تنظیمات خود را تنظیم نکنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دخالت در سیگنال وجود دارد - مجموعه خود را تنظیم نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف interference

دخالت (اسم)
hand , interposition , interference
فضولی (اسم)
pry , interference , intrusion , officiousness

معنی عبارات مرتبط با interference به فارسی

(فوتبال آمریکایی) دارنده ی توپ را همراهی کردن (به منظور تنه زدن به یا پس زدن حریفان)

معنی interference در دیکشنری تخصصی

interference
[شیمی] تداخل
[عمران و معماری] تداخل
[کامپیوتر] مداخله ، تداخل .
[برق و الکترونیک] تداخل - تداخل 1. هر انرژِ نامطلوبی که با سیگنالهای مطلوب دریافتی تداخل می کند . تداخل مصونوعی بر اثر عملکرد نامناسب وسایل الکتریکی تولید می شود و سیگنالهای تداخلی مربوط به آن یا به صورت امواج الکترومغناطیسی در فضا و یا به شکل امواج رونده در سیمهای برق منتشر می شوند . پدیده های جوی نظیر آذرخش نیز موجب بروز تداخلهای تابشی می شوند . امکان بروز تداخل فرستنده های رادیویی در مکانهای خاص نیز وجود دارد . 2. تقویت و تضعیف متناوب و منظم دو یا چند موج همدوس در هنگام بر هم نهی آنها .
[فوتبال] سدکردن حریف
[نساجی] تداخل
[ریاضیات] تداخل، اختلاف
[پلیمر] تداخل، مزاحمت
[روانپزشکی] تداخل. 1- بطور کلی، هر فرآیندی که در آن دو عمل تعارضی وجود دارد بطوری که موجب کاهش عملکرد می گردد. در اصطلاح عوام کارها سد را هم می گردند. 2- در نورشناسی و صداشناسی، کاهش دامنه یک موجب مرکب وقتی در یا چند الگوی موجی بهم می رسند. 3- در روان شناسی اجتماعی، تعارض بین هیجانات، انگیزه ها، و ارزش های رقیب.
[آمار] 1. اختلال 2. تداخل
[آب و خاک] تداخل، دخالت
[برق و الکترونیک] ناحیه تداخل
[پلیمر] تمایز در تداخل
[شیمی] صافی تداخل
[برق و الکترونیک] پالایه ی تداخل 1. فیلترای برای حذف سیگنالهای تداخلی مصونوعی که از طریق خطوط تغذیه وارد گیرنده می شوند . 2. فیلترای که سیگنالهای حامل نامطلوب را در مدارهای تنظیم شده ی گیرنده تضعیف میکند .
[ریاضیات] پالایه ی اختلال
[برق و الکترونیک] باند محافظ تداخل یکی از دو باند بسامدی در اطراف باند مجاز مخابراتی و خطای قابل تحمل بسامد یک ایستگاه به منظور به حد اقل رساندن تداخل بین ایستگاهها در کانالهای مجاور .
[برق و الکترونیک] سطح تداخل
[برق و الکترونیک] محدود کننده تداخل
[برق و الکترونیک] سنجش تداخل
[ریاضیات] تداخل موج ها
[نفت] تداخل چاه ها
[برق و الکترونیک] الگوی تداخل نموداری که بر هم کنش بین انرژی الکترومغناطیسی تابشی و یک مانع عبور ناپذیر را نشان میدهد . برای نمونه می توان از الگوهای تشکیل شده در هنگام عبور نور از یک توری یا بر اثر توزیع دوباره ی انرژِ ( آر - اف ) برای فرستنده نزدیک به زمین نام برد .
[برق و الکترونیک] تداخل جوی نویز ایجاد شده توسط اغتشاشات الکتریکی طبیعی نظیر رعد و برق که به صورت صداهای مزاحم فش فش و سوت در رادیو ها شنیده می شود .
[برق و الکترونیک] تداخل پهن باند تداخل توزیع شده در طیف وسیعتری از بسامدها نسبت به گستره ی تنظیم گیرنده .
[برق و الکترونیک] تداخل هم کانال تداخل بین دو سیگنال مشابه در یک کانال رادیویی .
[برق و الکترونیک] تداخل مد-مشترک سیگنالهای تداخلی که بین ورودیها یک مدار تفاضلی مرجع مشترکی نظیر زمین ظاهر می شوند.
[برق و الکترونیک] تداخل رسیده سیگنالهای تداخلی که وارد خطوط تلفنی یا تغذیه شده باشند.
[شیمی] تداخل فزاینده
[برق و الکترونیک] تداخل رنگ - گذر تداخلی که در کانال رنگ نمایی گیرنده ی تلویزیونی رنگی توسط سیگنال سیاه و سفید ایجاد می شود .
[برق و الکترونیک] تداخل گرما درمانی اثر تداخلی تجهیزات گرما درمانی در تلویزیون که الگویی شبیه اسکلت ماهی روی تصویر ایجاد می کند.
[برق و الکترونیک] تداخل پژواک
[برق و الکترونیک] تداخل الکتریکی اختلال الکتریکی یا الکترومغناطیسی که موجب وقفه در کار و تجهیزات الکترونیکی می شود و منشأ آن دستگاههای الکتریکی هستند که انرژی الکترومغناطیسی ناخواسته تابش می کنند.

معنی کلمه interference به انگلیسی

interference
• act of impeding or obstructing; scrambling of waves or signals (physics, electronics); something which scrambles waves or signals (physics, electronics); blocking of an opposing player (sports)
• interference is the act of interfering in something.
• when there is interference, a radio signal is affected by other radio waves so that it cannot be received properly.
atmospheric interference
• disturbances in radio wave reception caused by atmospheric electrical phenomena
electromagnetic interference
• disruption of the operation of electrical devices which is caused by the presence of electromagnetic radiation, emi

interference را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی interference

امیر سیاقشو ٠١:٤١ - ١٣٩٧/١١/١٤
تزاحم/مزاحمت
مثلا:
The interference of our goals
(تزاحم اهداف ما)
|

Shaghayegh ١٦:٤١ - ١٣٩٧/١٢/٠١
برفک تلویزیون و رادیو
|

محمدرضا ایوبی صانع ٠٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/١٠
مداخله
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
برهم‌نهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی interference



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interference
کلمه : interference
املای فارسی : اینترفرنک
اشتباه تایپی : هدفثقبثقثدزث
عکس interference : در گوگل


آیا معنی interference مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )