برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

interference

/ˌɪntərˈfɪrəns/ /ˌɪntəˈfɪərəns/

معنی: دخالت، فضولی
معانی دیگر: مداخله، دست درازی، انگلک، (فیزیک: اثر دو موج هم بسامد صدا یا نور یا آب و غیره بر یکدیگر) تداخل، پژولش، هم خلیدن، (رادیو و تلویزیون و غیره) پارازیت، خش خش، رویهم افتادن (صداها)، (ورزش) بازداری (غیرقانونی)

بررسی کلمه interference

اسم ( noun )
مشتقات: interferential (adj.)
(1) تعریف: the act or an instance of interfering.
مشابه: hindrance

(2) تعریف: in sports, the illegal impeding of the ball or an opposing player.

(3) تعریف: the combining of electromagnetic waves so that a disturbance is produced, such as an unclear radio signal.

واژه interference در جمله های نمونه

1. interference in other countries' internal affairs
دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر

2. interference pattern
الگوی (تداخل) هم خلی

3. interference spectrum
طیف همخلی

4. government interference discourages the growth of trade
دخالت دولت از رشد تجارت جلوگیری می‌کند.

5. government interference obstructed the development of trade
دخالت دولت مانع توسعه‌ی امور بازرگانی می‌شد.

6. government interference ruined the country's economy
دخالت دولت اقتصاد کشور را نابود کرد.

7. government interference stunted the economy
دخالت دولت پیشرفت اقتصادی را کند کرد

8. government interference threatens commerce with complete paralysis
دخالت دولت تجارت را به فلج کامل تهدید می‌کند.

9. government interference was hobbling factory productions
دخالت دولت تولید کارخانه‌ها را مختل کرده بود.

10. run interference (for)
(فوتبال آمریکایی) دارنده‌ی توپ را همراهی کردن (به منظور تنه زدن به یا پس زدن حریفان)

11. a backlash against government interference in commerce
و ...

مترادف interference

دخالت (اسم)
hand , interposition , interference
فضولی (اسم)
pry , interference , intrusion , officiousness

معنی عبارات مرتبط با interference به فارسی

(فوتبال آمریکایی) دارنده ی توپ را همراهی کردن (به منظور تنه زدن به یا پس زدن حریفان)

معنی interference در دیکشنری تخصصی

interference
[شیمی] تداخل
[عمران و معماری] تداخل
[کامپیوتر] مداخله ، تداخل .
[برق و الکترونیک] تداخل - تداخل 1. هر انرژِ نامطلوبی که با سیگنالهای مطلوب دریافتی تداخل می کند . تداخل مصونوعی بر اثر عملکرد نامناسب وسایل الکتریکی تولید می شود و سیگنالهای تداخلی مربوط به آن یا به صورت امواج الکترومغناطیسی در فضا و یا به شکل امواج رونده در سیمهای برق منتشر می شوند . پدیده های جوی نظیر آذرخش نیز موجب بروز تداخلهای تابشی می شوند . امکان بروز تداخل فرستنده های رادیویی در مکانهای خاص نیز وجود دارد . 2. تقویت و تضعیف متناوب و منظم دو یا چند موج همدوس در هنگام بر هم نهی آنها .
[فوتبال] سدکردن حریف
[نساجی] تداخل
[ریاضیات] تداخل، اختلاف
[پلیمر] تداخل، مزاحمت
[روانپزشکی] تداخل. 1- بطور کلی، هر فرآیندی که در آن دو عمل تعارضی وجود دارد بطوری که موجب کاهش عملکرد می گردد. در اصطلاح عوام کارها سد را هم می گردند. 2- در نورشناسی و صداشناسی، کاهش دامنه یک موجب مرکب وقتی در یا چند الگوی موجی بهم می رسند. 3- در روان شناسی اجتماعی، تعارض بین هیجانات، انگیزه ها، و ارزش های رقیب.
[آمار] 1. اختلال 2. تداخل
[آب و خاک] تداخل، دخالت
[برق و الکترونیک] ناحیه تداخل
[پلیمر] تمایز در تداخل
[شیمی] صافی تداخل
[برق و الکترونیک] پالایه ی تداخل 1. فیلترای برای حذف سیگنالهای تداخلی مصونوعی که از طریق خطوط تغذیه وارد گیرنده می شوند . 2. فیلترای که سیگنالهای حامل نامطلوب را در مدارهای تنظیم شده ی گیرنده تضعیف میکند .
[ریاضیات] پالایه ی اختلال
[برق و الکترونیک] باند محافظ تداخل یکی از دو باند بسامدی در اطراف باند مجاز مخابراتی و خطای قابل تحمل بسامد یک ایستگا ...

معنی کلمه interference به انگلیسی

interference
• act of impeding or obstructing; scrambling of waves or signals (physics, electronics); something which scrambles waves or signals (physics, electronics); blocking of an opposing player (sports)
• interference is the act of interfering in something.
• when there is interference, a radio signal is affected by other radio waves so that it cannot be received properly.
atmospheric interference
• disturbances in radio wave reception caused by atmospheric electrical phenomena
electromagnetic interference
• disruption of the operation of electrical devices which is caused by the presence of electromagnetic radiation, emi

interference را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر سیاقشو
تزاحم/مزاحمت
مثلا:
The interference of our goals
(تزاحم اهداف ما)
Shaghayegh
برفک تلویزیون و رادیو
Sahar
تداخل
مثال:interference theory :نظریه تداخل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interference
کلمه : interference
املای فارسی : اینترفرنک
اشتباه تایپی : هدفثقبثقثدزث
عکس interference : در گوگل

آیا معنی interference مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )