برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1217 100 1

interpolation

/ɪnˌtɜːrpəˈleɪʃn̩/ /ɪnˌtɜːpəˈleɪʃn̩/

معنی: الحاق، درج

بررسی کلمه interpolation

اسم ( noun )
(1) تعریف: something inserted or added, esp. a piece of text.

(2) تعریف: the act of interpolating or the state of being interpolated.

واژه interpolation در جمله های نمونه

1. The interpolation appears to have been inserted very soon after the original text was finished.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که درون یابی خیلی زود پس از پایان متن اصلی درج شده‌است
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که درون یابی به زودی پس از اتمام متن اصلی وارد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This paper describes also quadratic interpolation and the method of transformation of coordinates used in the calculation.
[ترجمه ترگمان]این مقاله همچنین interpolation درجه‌دوم و روش تبدیل مختصات مورد استفاده در محاسبه را شرح می‌دهد
[ترجمه گوگل]این مقاله ضمن توصیف واسنجی درجه دوم و روش تحول مختصات مورد استفاده در محاسبات است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A backtracking interpolation theory based on the synthetic interpolation theory was expounded, a controlling program used to cutting straight line and quadratic curve has been developed successfully.
[ترجمه ترگمان]یک نظریه interpolation backtracking مبتنی بر نظریه interpolation ترکیبی تشریح شد، یک برنامه کنترل که برای قطع خط مستقیم و منحنی درجه دو با موفقیت توسعه داده شد
[ترجمه گوگل]تئوری درونیابی بازخوانی بر اساس تئوری درونیابی مصنوعی توضیح داده شده است، یک برنامه کنترل برای کاهش خط مستقیم و منحنی درجه دوم با موفقیت توسعه یافته است
[ترجمه شما] ...

مترادف interpolation

الحاق (اسم)
inset , juncture , supplement , addendum , union , interpolation , incorporation , concatenation , insertion , adhesion , adjunction , joinder , subjunction
درج (اسم)
interpolation , embodiment , intromission

معنی interpolation در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] استقطاب
[شیمی] درون یابی
[سینما] میانگذاری
[عمران و معماری] اینترپولاسیون - میانیابی - تناسب - درونیابی
[زمین شناسی] الحاق ، درج ، درون یابی ،تخمین مقدار عملکرد در قلمرو نمونه برداری.
[صنعت] درون یابی
[حقوق] الحاق به سند یا درج در سند (دخل و تصرف در سند که موجب تحریف سند شود)، جای دادن عبارت یا کلمات در داخل متن
[ریاضیات] واسطه یابی، بین یابی، میانگینی، میانیابی، درونیابی، معدل گیری، درج وسائط، درج، درون پویش
[آمار] درون یابی
[آب و خاک] درونیابی
[ریاضیات] فرمول درونیابی
[آمار] فرمول درون یابی
[پلیمر] تابع درون یابی
[ریاضیات] روش درونیابی
[آمار] روش درون یابی
[ریاضیات] روش جستجوی درون یابی، روش تجسس درون یابی
[ریاضیات] فضای درونیابی
[ریاضیات] قضیه ی درونیابی
[آمار] قضیه درون یابی
[زمین شناسی] درونیابی دو خطی روش ریاضی برای برآورد مقدار یک سلول در یک شبکه قایم الزاویه بر اساس داده های چهار سلول مجاور.این روش ، یکی از فنون استاندارد در پردازش تصویر در علم سنجش از دور به حساب می آید.
[ریاضیات] درون یابی دو خطی
Biva ...

معنی کلمه interpolation به انگلیسی

interpolation
• insertion of something new; unauthorized alteration of a text; addition of an intermediate term (mathematics)
• an interpolation is an addition to a piece of writing.

interpolation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهاب
درون یابی
زهره
تناسب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interpolation
کلمه : interpolation
املای فارسی : اینترپلتین
اشتباه تایپی : هدفثقحخمشفهخد
عکس interpolation : در گوگل

آیا معنی interpolation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )