برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1328 100 1

inventory

/ˌɪnvənˈtɔːri/ /ˈɪnvəntr̩i/

معنی: سیاهه، صورت کالا، فهرست، فهرست موجودی، فهرست اموال، دفتر دارایی
معانی دیگر: (بازرگانی و سوداگری) فهرست موجودی، سیاهه ی اموال، موجودی انبار، موجودی کالا (به ویژه فهرست اموال که هر ساله تهیه می شود)، کالاهای موجود (در فروشگاه یا انبار و غیره)، فهرست (به ویژه فهرست پر جزئیات و دقیق)، فهرست سازی، فهرست کردن، سیاهه کردن، صورت برداشتن از، در دفتر موجودی نوشتن

بررسی کلمه inventory

اسم ( noun )
حالات: inventories
(1) تعریف: a complete, often detailed list of things, as of those in a particular place or in one's possession.
مشابه: catalog, roster, schedule

- I had to make an inventory of all the possessions in my house for the insurance company.
[ترجمه ترگمان] من مجبور بودم تمام مایملک خانه خود را برای شرکت بیمه موجودی تهیه کنم
[ترجمه گوگل] من مجبور بودم همه اموال در خانه من برای شرکت بیمه ثبت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was commissioned to draw up an inventory of all the historical monuments in the region.
[ترجمه ترگمان] او مامور شد تا فهرستی از آثار تاریخی تاریخی در این منطقه تهیه کند
[ترجمه گوگل] او سفارش داده بود که فهرستی از تمام آثار تاریخی در منطقه را تهیه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The manager checked the inventory to see how many cases of the wine were still in stock.
[ترجمه ترگمان] مدیر موزه را بررسی کرد تا ببیند چند مورد از شراب هنوز در انبار است
[ترجمه گوگل] مدیر این موجودی را بررسی کرد تا ببیند که تعداد موارد شراب هنوز در انبار است
[ترجمه شما] ...

واژه inventory در جمله های نمونه

1. inventory control
بازبینی موجودی

2. inventory loan
وام تامین موجودی

3. inventory turnover
گردش کالا در یک دوره‌ی مالی

4. inventory valuation
ارزش گذاری موجودی

5. take inventory
1- از کالای موجود صورت برداری کردن،موجودی را فهرست کردن 2- (مجازی) برآورد کردن

6. to take inventory
صورت موجودی برداشتن

7. if i take inventory of what i have done during the last year, i will not be pleased
اگر کارهایی را که سال گذشته انجام داده‌ام برآورد کنم خوشحال نخواهم شد.

8. The department store is auctioning off the remaining inventory.
[ترجمه ترگمان]این فروشگاه بخش باقیمانده را به مزایده گذاشته‌است
[ترجمه گوگل]فروشگاهی از موجودی باقیمانده خارج می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This is a detailed inventory of all the jobs to be done.
[ترجمه ترگمان]این یک فهرست دقیق از تمام کارهایی است که باید انجام شود
[ترجمه گوگل]این یک فهرست کامل از تمام مشاغل است که باید انجام شود
[ترجمه شما] ...

مترادف inventory

سیاهه (اسم)
bill , invoice , list , inventory
صورت کالا (اسم)
inventory , bill of goods
فهرست (اسم)
index , file , roll , list , inventory , schedule , registry , table , catalog , repertory , roster , concordance
فهرست موجودی (اسم)
inventory
فهرست اموال (اسم)
inventory
دفتر دارایی (اسم)
inventory

معنی عبارات مرتبط با inventory به فارسی

بازبینی موجودی
وام تامین موجودی
گردش کالا در یک دوره ی مالی
ارزش گذاری موجودی
1- از کالای موجود صورت برداری کردن، موجودی را فهرست کردن 2- (مجازی) برآورد کردن

معنی inventory در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] موجودی کالا
[صنعت] موجودی، دارایی
[حقوق] صورت برداری کردن، سیاهه برداری کردن، موجودی، سیاهه
[ریاضیات] موجودی کالا، موجودی، انبار داری، کنترل موجودی، دفتر دارایی، دفتر موجودی، موجودی انبار، سیاهه، صورت اموال
[آمار] (فهرست) موجودی کالا
[حسابداری] روش ذخیره برای کاهش ارزش موجودیها
[حسابداری] طریق ارزیابی موجودی _ روش استهلاک از طریق ارزیابی موجودی
[حسابداری] دوره تدارک کالا
[ریاضیات] کارت انبار
[کامپیوتر] کنترل موجودی .
[صنعت] کنترل موجودی
[ریاضیات] کنترل موجودی کالا، کنترل موجودی
[ریاضیات] نظریه ی کنترل موجودی
[آمار] نظریه تنظیم موجودی کالا
[حسابداری] شمارش موجودیها
[ریاضیات] شمارش موجودی
[حسابداری] کاهش موجودی پایه
[کامپیوتر] مدیریت موجودی .
[ریاضیات] مدل موجودی، مدل انباردا ...

معنی کلمه inventory به انگلیسی

inventory
• stock; list of assets; act of checking stock
• take inventory, make a detailed list of property; summarize; sum up the worth of
• an inventory is a written list of the assets, resources, goods, etc that an organization owns or that are in a place.
• an inventory is also a supply or stock of something; used in american english.
inventory evaluation
• estimation of the worth of listed articles
inventory item
• item which has been included on a detailed list of property or goods
inventory level
• amount of stock in inventory, total reserve goods
inventory management
• method whose purpose is to maintain the level of normal stock without damaging other business elements
inventory turnover
• period of time in which the inventory of a business is completely used up and restocked
inventory turnover ratio
• (accounting) index of the inventory held by a company in contrast with the sales (used to assess the effectivity of holding inventory)
allocated inventory
• inventory that has already been reserved for a specific order or a contracted job
beginning inventory
• inventory taken at the end of an accounting period
book inventory
• (finance) stock in hand, stock on hand that should be in accordance with the accounting records
ending inventory
• amount of inventory at the end of the current reporting accounting period

inventory را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

behzad
پرسش نامه
Sajjad
گردش
zahra i
خزانه
sina
برآورد
شمسایی
موجودی(انبار)
محمد آزادفر
موجودی مواد و کالا
مجتبی کربلایی حسینی
فهرست
مطی
اقلام
ایمان حجتی
در بحث املاک، میتونه به معنی فهرست ملک های در دست فروش یا خرید یا اجاره باشه
فاطمه
پرسشنامه
حسام م
سیاهه
سجاد صالحی
ترجمه صحیح inventory در متون روان شناسی "سیاهه" است.
تفاوت های ساختاری و فنی بین "سیاهه" ؛ "پرسشنامه"؛ "تست" و "آزمون" وجود دارد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inventory
کلمه : inventory
املای فارسی : اینونتری
اشتباه تایپی : هدرثدفخقغ
عکس inventory : در گوگل

آیا معنی inventory مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )