برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1319 100 1

invoke

/ɪnˈvoʊk/ /ɪnˈvəʊk/

معنی: استدعاء کردن، دعا کردن به، بالتماس خواستن
معانی دیگر: (به خداوند یا مقدسان و غیره) متوسل شدن به، آگستن، دست یازیدن، استدعا کردن، دست به دامان شدن، درخواست (عاجزانه) کردن، عطف کردن، به کار گرفتن، موجب شدن، ایجاب کردن، سبب شدن، فراخواندن، طلب کردن

بررسی کلمه invoke

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: invokes, invoking, invoked
مشتقات: invocable (adj.), invoker (n.)
(1) تعریف: to call out to (a god, muse, or the like) for help, support, protection, or inspiration.
مشابه: call, pray, supplicate

- The ancient Spartans invoked the god of war before going into battle.
[ترجمه الهام ابوالحسنی] اسپارتان های کهن قبل از رفتن به جنگ به خدای جنگ متوسل می شدند.
|
[ترجمه رضا] اسپارتان ها قبل از رفتن به جنگ به خدای جنگ متوسل می شدند
|
[ترجمه ترگمان] The باستان خدای جنگ را قبل از جنگ تسلیم می‌کردند
[ترجمه گوگل] اسپارتان های قدیم قبل از جنگ به خدای جنگ پیوستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to ask for earnestly, as in prayer; solicit.
مشابه: appeal, beseech, pray, supplicate

- The priest invoked God' ...

واژه invoke در جمله های نمونه

1. to invoke aid
استدعای کمک کردن

2. to invoke article three of the u. n. charter
بند سوم اساسنامه‌ی سازمان ملل را پیش کشیدن

3. Police can invoke the law of trespass to regulate access to these places.
[ترجمه آزاد] پلیس میتواند به قانون ورود غیر مجاز برای ساماندهی دسترسی به این مکان متوسل شود.
|
[ترجمه ترگمان]پلیس می‌تواند از قانون اجازه ورود به این مکان‌ها استفاده کند
[ترجمه گوگل]پلیس می تواند از قانون مجازات برای تنظیم دسترسی به این مکان ها استفاده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The UN threatened to invoke economic sanctions if the talks were broken off.
[ترجمه ترگمان]سازمان ملل تهدید کرده‌است که در صورت قطع گفتگوها، تحریم‌های اقتصادی را اعمال خواهد کرد
[ترجمه گوگل]اگر مذاکرات شکسته شود، سازمان ملل متحد تهدید به تحریم های اقتصادی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their sacred dance is performed to invoke ancient gods.
...

مترادف invoke

استدعاء کردن (فعل)
entreat , beseech , beg , invocate , invoke , supplicate
دعا کردن به (فعل)
invocate , invoke
بالتماس خواستن (فعل)
invoke

معنی invoke در دیکشنری تخصصی

invoke
[کامپیوتر] احضار کردن .
[حقوق] استناد کردن

معنی کلمه invoke به انگلیسی

invoke
• requests help or protection (from a deity); summon a spirit through witchcraft; request, make an appeal; pray; activate a command, cause a certain action (computers)
• if you invoke a law, you use it to justify what you are doing; a formal word.
• to invoke feelings of a particular kind means to cause someone to feel them; a formal word.

invoke را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مینا
استناد کردن
فائزه
[کامپیوتر] فراخوانی
Mahsa
متوسل شدن،مایه گذاشتن از کسی یا چیزی
مصطفی
تداعی کردن‌‌‌‌/به یاد چیزی انداختن
یوسف صابری
استمداد طلبیدن
ایمان
درخواست کردن
saeid
وضع کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی invoke
کلمه : invoke
املای فارسی : اینوک
اشتباه تایپی : هدرخنث
عکس invoke : در گوگل

آیا معنی invoke مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )